💠 ابنسینا:
🏷 «وَالْحَقُّ يُوجِبُ فِيهَا مَا لَا يَجِبُ أَنْ نَسْتَحْيِيَ مِنْهُ.»
▫️«و راستی و حقیقت را در این میانه اقتضایی است که شرمساری از بیانِ آن، روا نباشد.»
کتاب النجاة
#ابنسینا
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
هر دوی ما زندانی هستیم...
🗞 بخشی از مقاله معروف ضدجنگ ویرجینیا وولف در سال ۱۹۴۰ میلادی در اوج حملات هوایی آلمان نازی به بریتانیا:
«دیشب و شبِ قبل از آن، جنگندههای آلمانی بالای سر خانه ما بودند. امشب هم دوباره آمدهاند. تجربه عجیبی است: در تاریکی دراز کشیدن و گوش سپردن به زوزهی زنبوری که میتواند هر لحظه با نیش خود تو را به کام مرگ بکشاند. این صدایی است که تفکر خونسردانه و پیوسته درباره صلح را مختل میکند. با این حال، این صدایی است که — بسیار بیشتر از دعاها و سرودهای ملی — باید انسان را وا دارد تا به صلح بیندیشد؛ اگر نتوانیم صلح را با اندیشیدن خلق کنیم، ما در همین تاریکی خواهیم خفت و همین صدای خرخر مرگ را بالای سر خود خواهیم شنید.
این حقیقت ندارد که ما آزادیم. امشب هر دوی ما زندانی هستیم؛ او (خلبان جنگنده) در ماشینِ پروازش با سلاحی در دست محبوس است، و ما در تاریکی با ماسک ضدگاز در دست دراز کشیدهایم... اما راه دیگری هم برای مبارزه در راه آزادی بدون سلاح وجود دارد؛ ما میتوانیم با «ذهن» بجنگیم. ما میتوانیم ایده بیافرینیم. احساس ترس و نفرت، عقیم و بیثمر است. به محض آنکه ترس میگذرد، ذهن دست بهکار میشود و غریزی با تلاش برای «خلق کردن»، خود را احیا میکند...»
#ویرجینیا_وولف
---------
✏️ در اوت ۱۹۴۰، در اوج نبرد هوایی و زیر باران بمبهای آلمان، ویرجینیا وولف مقالهی درخشان Thoughts on Peace in an Air Raid را نوشت. وولف در این متن، جنگ را نه صرفاً مبارزهای نظامی، بلکه اسارت طرفین در ماشین ویرانی میبیند؛ مواجههای که در آن، خلبان آلمانی و شهروند زیر بمباران هر دو به یک اندازه زندانی ترس و خشونت شدهاند.
ارزش این متن در پیشنهاد وولف برای مقاومت است: او تسلیم شدن به «ترس و نفرت» را انفعالی عقیم میداند و «تفکر و آفرینش» را تنها فرمِ اصیل برای بازگرداندن بنیادی آزادی به انسان در نظر میگیرد. از نگاه او، وقتی صدای بمبها تفکر را مختل میکند، تنها راه فرار از آن تاریکی، نترسیدن و پناه بردن به قدرت بیبدیل ایده و خلق کردن است.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
FRIENDSHIP AND TECHNOLOGY
A Philosophical Approach to Computer-Mediated Communication
Tiffany A. Petricini
«Friendship and Technology» نوشته تیفانی پتریکینی کتابی درباره این نیست که آیا تکنولوژی دوستیهای ما را بهتر کرده یا بدتر؛ پرسش عمیقتر کتاب این است که وقتی رابطه ما با دیگری از طریق تکنولوژی شکل میگیرد، خودِ معنای «با دیگری بودن» چه تغییری میکند؟
پتریکینی با تکیه بر پدیدارشناسی، هرمنوتیک، فلسفه ارتباط و نظریه بومشناسی رسانه، دوستی را نه صرفاً یک احساس یا رابطه اجتماعی، بلکه یک پدیده ارتباطی میداند؛ چیزی که از طریق گفتوگو، حضور، شناخت دیگری، زمان، مکان و اخلاق ساخته و بازساخته میشود.
از این منظر، تکنولوژی فقط وسیلهای میان دو دوست نیست. رسانه میتواند خودِ تجربه ما از دیگری را تغییر دهد. وقتجی بهجای چهره، سکوت، مکث و حضور فیزیکی با پیام، ایموجی، «Seen»، وضعیت آنلاین، تأخیر در پاسخ یا حذف یک پیام مواجهیم، دیگر فقط شیوه ارتباط تغییر نکرده است؛ نشانههایی که از طریق آنها دیگری را میفهمیم نیز تغییر کردهاند.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#هنر
#سینما
اگر با ديدن اين ويدئو عميقا تحت تاثير قرارگرفتى شايد تو هم كودكى بودى كه چيزى را با شوق انتخاب كردى؛ كتابى، كارى، علاقهاى، سؤالى، يا حتى رويايى كه برايت مهم بوده...
اما به جاى اينكه كسى بپرسه:
«چه چيزيش برات جذاب هست؟»
شنيدهاى:
«اين به درد تو نمى خوره.»
«تو هنوز بچهاى.»
«اين چه كاريه؟»
يا شايد اصلاً كسى شوقت را جدى نگرفته است.
وكم كم ممكنه ياد گرفته باشى قبل از اينكه از خودت بيرسى
«من چه مى خواهم؟»
به اين فكر كنى كه
«ديگران درباره چيزى كه مى خواهم چه فكر مى كنند؟»
شايد امروز هم گاهى براى انتخاب هايت بيش از حد توضيح
مى دهى.
دنبال تأييد مى گردى.
از علاقه اى كه ديگران نمى فهمند خجالت مى كشى.
يا درست وقتى چيزى واقعاً هيجان زدهات مى كند، صدايى در
ذهنت مى گويد:
«نكنه مسخره باشه؟»
«نكنه من اشتباه مى كنم؟»
اگر اين حس برايت آشناست، شايد مسئله فقط كمبود
اعتماد به نفس نباشد.
شايد جايي در كودكى ياد گرفته اى كه به خواستن خودت هم نمى شود كاملاً اعتماد كرد.
كودى وقتى چيزى را انتخاب مى كند, فقط در حال انجام يك كار
نيست؛
دارد كم كم ياد مى گيرد كه ذهن، سليقه و كنجكاوى خودش ارزش
شنيده شدن دارد.گا. هى يك بزرگسال مى تواند يك علاقه را محدود كند، اما نبايد همراه آن، حس ارزشمند بودن انتخاب كودک را هم از بين ببرد.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
گــاهــی چـو مـلایـکـم سَــرِ بــنــدگی اســت
گه چون حیوان به خواب و خور، زندگی است
گـاهم چـو بهـایـم، سَـرِ درّندگی است
سبحان الله این چه پراکندگی است؟!
(مولانا ابوسعید ابوالخیر)
🔸تصویر آرامگاه منسوب به ابوسعید ابوالخیر، عارف بنام قرون چهارم و پنجم هجری قمری در ۱۳۰ کیلومتری جنوب شرقی ترکمنستان، در شهرک مهنه، هم مرز با ایران.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
🔴 سفارت ایران در غنا در واکنش به پست شب گذشته ترامپ و توهین به نقشه جغرافیایی ایران با انتشار نقشه آمریکا با طرح " بته جقه" ایرانی نوشت:
🔻نکته جالبی در حمله به ایران وجود دارد: دیر یا زود، فرهنگ ایرانی شروع به رخنه در وجودتان میکند
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
🔍وقتی دانستن، خودش رنج است
در اساطیر یونان، کاساندرا موهبت پیشگویی داشت؛ آینده را میدید، اما کسی حرفش را باور نمیکرد. او نهتنها نمیتوانست از وقوع فاجعه جلوگیری کند، بلکه مجبور بود با دانستنِ چیزی زندگی کند که دیگران از آن بیخبر بودند.
شاید یکی از ظریفترین رنجهای انسان مدرن نیز همین باشد:
گاهی دانستن، به جای آنکه ما را آزاد کند، بار تازهای بر دوشمان میگذارد.
روانشناسی پدیدهای را بررسی میکند که به آن نادانیِ انتخابی یا راهبردی میگویند؛ یعنی انسان گاهی آگاهانه تصمیم میگیرد حقیقتی را نداند، زیرا پیامد روانی دانستن را سنگینتر از فایدهٔ آن میبیند.
در پژوهشی با حدود ۲۰۰۰ نفر از آلمان و اسپانیا، افراد دربارهٔ سناریوهای مختلفی پرسیده شدند؛ از دانستن زمان یا علت مرگ خود و شریک زندگی گرفته تا احتمال طلاق، جنسیت فرزند، یا حتی محتوای یک هدیه.
نتیجه قابل تأمل بود: حدود ۸۵ تا ۹۰ درصد افراد در برابر پیامدهای منفی، بیخبری را ترجیح میدادند. حتی در موقعیتهای مثبت نیز شمار قابل توجهی ترجیح میدادند چیزی را از پیش ندانند.
چرا؟
زیرا ذهن انسان فقط به دنبال «حقیقت» نیست؛ به دنبال قابلتحمل کردن زندگی نیز هست.
در موقعیتهای منفی، چیزی که روانشناسان آن را پشیمانیِ پیشبینیشده مینامند، نقش مهمی دارد. ما گاهی از خودِ حقیقت نمیترسیم؛ از آنچه پس از دانستن باید انجام دهیم میترسیم.
دانستن خیانت، شاید فقط دانستن خیانت نباشد؛ ممکن است به معنای مواجهه با فروپاشی یک رابطه، تصمیمگیری، از دست دادن امنیت و تحمل درد باشد.
پس ذهن گاهی با خود میگوید:
«اگر ندانم، هنوز مجبور نیستم تصمیم بگیرم.»
اما در موقعیتهای مثبت، داستان متفاوت است. اینجا لذت انتظار و جذابیت غافلگیری وارد میشوند.
چرا نتیجه مسابقهای را که ضبط کردهایم، از قبل جستوجو نکنیم؟
چرا بعضی والدین ترجیح میدهند جنسیت فرزندشان را تا زمان تولد ندانند؟
چرا دیدن هدیه پیش از باز کردن، لذت آن را کم میکند؟
چون تجربهٔ انسان فقط در «نتیجه» خلاصه نمیشود؛ انتظار نیز بخشی از تجربه است.
و اینجا به نکتهای عمیقتر میرسیم:
ما همیشه از ندانستن رنج نمیبریم؛ گاهی از دانستن رنج میبریم.
آگاهی زمانی ارزشمند است که بتواند به فهم، انتخاب یا عمل منجر شود. اما اگر دانستن چیزی هیچ امکان تغییری در اختیار ما نگذارد، ممکن است تنها اضطراب، ترس یا اندوه بیشتری تولید کند.
کاساندرا دقیقاً در چنین موقعیتی گرفتار بود:
میدانست، اما نمیتوانست تغییر دهد.
شاید به همین دلیل، انسان خردمند الزاماً کسی نیست که دربارهٔ همهچیز بداند؛ بلکه کسی است که بتواند تشخیص دهد:
چه چیزی را باید دانست،
چه چیزی را میتوان ندانست،
و چه زمانی برای دانستن مناسبتر است.
زیرا حقیقت همیشه سبکمان نمیکند؛
گاهی مسئولیتِ سنگینِ دانستن را به زندگیمان اضافه میکند.
و شاید یکی از دشوارترین شکلهای بلوغ این باشد که بفهمیم:
هر دانستنی لزوماً یک موهبت نیست؛
بعضی دانستنها، اگر زودتر از زمان خود فرا برسند، میتوانند به رنج تبدیل شوند.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
ازدواج یا یک رابطهی بلند مدت، هیچ تضمین و مصونیتی در برابر تنهایی نیست ...
انسان به راحتی میتواند در ازدواجی که دو طرف در آن از یکدیگر فاصله گرفتهاند احساس تنهایی کند. در چنین مواردی، تنهایی اتفاقاً میتواند بسیار شدیدتر و دردناکتر از تنهاییِ حاصل از تنها زیستن احساس شود.
وقتی تنها هستی، تنهایی به منزلهی «فقدانِ یک حضور» است؛ اما زمانی که در کنار دیگری احساس تنهایی میکنی، تنهایی به «حضورِ یک غیاب» بدل میشود احساسِ ملموسِ اینکه آن پیوند عاطفی که باید وجود داشته باشد، غایب است. این نوع از تنهایی بهویژه از پا درآورنده و ویرانگر است، زیرا انتظاری که از صمیمیت وجود دارد بسیار بالاست.
زمانی که صمیمیت در رابطهای که قرار بوده پناهگاهی در برابر جهان باشد شکست میخورد، بنیادِ همان پناهگاه را ویران میسازد. این امر گویای یک گسست و عدمارتباطِ بنیادی است که در آن، دو فرد از نظر فیزیکی نزدیک اما از نظر عاطفی دور باقی میمانند.
در نتیجه، غلبه بر تنهایی نیازمند چیزی بیش از صرفاً محاصره کردنِ خود با آدمها یا وارد شدن به یک رابطه است؛ این امر مستلزمِ حضورِ "درکِ متقابل و اصیل" است ...
#لارس_اسونسن
کتاب: فلسغه تنهایی
-------
✏️ لارس اسونسن فیلسوف نوگرای نروژی و استاد فلسفه دانشگاه برگن است. او تمرکز ویژه علمی خود را بر پدیدارشناسیِ عواطف، رفتارهای انسانی و چالشهای زیستبومِ مدرن قرار داده است. یکی از خصوصیات برجسته اندیشه او پیوند زدن فلسفه کلاسیک و مفاهیم عمیق وجودی با زندگی روزمره انسان امروز است. او مسائل پیچیده انسانی را با لحنی روشن، تحلیلی و ملموس واکاوی میکند.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
#روانکاوی
🔍خودشناسی
📌 آیا می توانیم خودمان را بشناسیم؟
▪️آدمی یک «من» ساده، ثابت و یکلایه نیست.
درون هر انسان، مجموعهای از خاطرات، تجربهها، خواستهها، ترسها، ارزشها، نقشها و تناقضها در کنار هم زندگی میکنند؛ بخشی از ما در نقش فرزند است، بخشی در نقش دوست، والد، همسر، مدیر یا شهروند؛ گاهی شجاعیم و گاهی میترسیم، گاهی چیزی را میخواهیم و زمانی دیگر همان چیز را نمیخواهیم. به همین دلیل، گاهی انگار درون هر انسان چند «من» متفاوت زندگی میکنند؛ نه چند شخصیت مستقل، بلکه جنبههای گوناگون یک «خود» پیچیده و پویا. پژوهشهای روانشناختی نیز خودپنداره را ساختاری چندوجهی و متأثر از موقعیت و تجربه میدانند. (Springer)
اما ما فقط آن کسی نیستیم که خودمان دربارهٔ خود میدانیم.
در ذهن هرکس که ما را میشناسد نیز تصویری از ما شکل گرفته است؛ تصویری که ممکن است با تصویری که خودمان از خویش داریم تفاوت زیادی داشته باشد. دیگران گاهی ویژگیهایی را در ما میبینند که خودمان نمیبینیم؛ و بخشهایی از وجودمان را نیز میشناسیم که هیچکس به آنها دسترسی ندارد.
از سوی دیگر، میان آنچه اکنون هستیم، آنچه دوست داریم باشیم و یا تصور میکنیم باید باشیم نیز فاصله وجود دارد.
هیگینز در نظریهٔ «ناهمخوانی خود» نشان داد که این فاصلهها میتوانند بر هیجان، انگیزه و ارزیابی ما از خود اثر بگذارند. (PubMed)
و شاید پیچیدهتر از همه این باشد که ما حتی قادر نیستیم تمام آنچه در درونمان میگذرد را به زبان بیاوریم. تجربهٔ درونی ما بسیار گستردهتر از واژههایی است که برای بیان آن در اختیار داریم؛ بنابراین آنچه دربارهٔ خود میگوییم، تنها بخشی از آن چیزی است که واقعاً تجربه میکنیم.
از این رو، خودشناسی کشف یک «منِ نهایی» نیست؛ نزدیکشدن تدریجی به حقیقتی است که دربارهٔ خودمان میسازیم.
شناختنِ فاصله میان آنچه هستیم، آنچه فکر میکنیم هستیم، آنچه دیگران در ما میبینند، آنچه میخواهیم باشیم و آنچه هنوز در خودمان نمیشناسیم.
شاید بلوغ فکری از جایی آغاز میشود که بفهمیم:
تصویری که از خود داریم، تمامِ ما نیست؛
تصویری که دیگران از ما دارند نیز تمامِ ما نیست؛
و حتی آنچه امروز دربارهٔ خود میدانیم، پایانِ شناخت ما از خویشتن نیست.
انسان، تا پایان زندگی، هم شناختهشده است و هم در حال کشفشدن.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
"شرق و غرب"
آنکه خود و
دیگران را بشناسد،
در اینجا نیز درخواهد یافت
که: مشرق و مغرب
دیگر از یکدیگر جدا نیستند.
اندیشمندانه
میانِ این دو جهان
به نرمی تاب خوردن
و بالیدن را میپذیرم؛
پس میان شرق و غرب
جُنبان بودن و پوییدن،
بهترین راه است!
شاعر: #یوهان_ولفگانگ_گوته
کتاب: دیوان شرقی-غربی
سال انتشار: ۱۸۱۹
--------
✏️ گوته را آخرین غول فکری جهان مدرن میدانند؛ معمار مفهوم «ادبیات جهانی» و از آخرین نوابغ تاریخ که تمام پهنههای معرفت و علوم بشری (از ادبیات، فلسفه و هنر گرفته تا سیاست، کالبد شناسی، حقودان، هواشناسی، اقلیم شناسی، گیاهشناسی، نورشناسی و زمینشناسی و ...) را درنوردید.
بنای یادبود حافظ/گوته که در سال ۲۰۰۰ در میدان معروف «بتهوون» شهر تاریخی وایمار آلمان افتتاح شد. این اثر شامل دو صندلی بزرگ سنگی نمادین است که به یادبود مواجهه و دیالوگ فکری میان دو قلهی ادبیات شرق و غرب جهان (گوته و حافظ) خلق شده است. گوته از شیفتگان بزرگ شعر، ادب و فرهنگ ایران، بهویژه حافظ شیرازی بود.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا