🔍وقتی دانستن، خودش رنج است
در اساطیر یونان، کاساندرا موهبت پیشگویی داشت؛ آینده را میدید، اما کسی حرفش را باور نمیکرد. او نهتنها نمیتوانست از وقوع فاجعه جلوگیری کند، بلکه مجبور بود با دانستنِ چیزی زندگی کند که دیگران از آن بیخبر بودند.
شاید یکی از ظریفترین رنجهای انسان مدرن نیز همین باشد:
گاهی دانستن، به جای آنکه ما را آزاد کند، بار تازهای بر دوشمان میگذارد.
روانشناسی پدیدهای را بررسی میکند که به آن نادانیِ انتخابی یا راهبردی میگویند؛ یعنی انسان گاهی آگاهانه تصمیم میگیرد حقیقتی را نداند، زیرا پیامد روانی دانستن را سنگینتر از فایدهٔ آن میبیند.
در پژوهشی با حدود ۲۰۰۰ نفر از آلمان و اسپانیا، افراد دربارهٔ سناریوهای مختلفی پرسیده شدند؛ از دانستن زمان یا علت مرگ خود و شریک زندگی گرفته تا احتمال طلاق، جنسیت فرزند، یا حتی محتوای یک هدیه.
نتیجه قابل تأمل بود: حدود ۸۵ تا ۹۰ درصد افراد در برابر پیامدهای منفی، بیخبری را ترجیح میدادند. حتی در موقعیتهای مثبت نیز شمار قابل توجهی ترجیح میدادند چیزی را از پیش ندانند.
چرا؟
زیرا ذهن انسان فقط به دنبال «حقیقت» نیست؛ به دنبال قابلتحمل کردن زندگی نیز هست.
در موقعیتهای منفی، چیزی که روانشناسان آن را پشیمانیِ پیشبینیشده مینامند، نقش مهمی دارد. ما گاهی از خودِ حقیقت نمیترسیم؛ از آنچه پس از دانستن باید انجام دهیم میترسیم.
دانستن خیانت، شاید فقط دانستن خیانت نباشد؛ ممکن است به معنای مواجهه با فروپاشی یک رابطه، تصمیمگیری، از دست دادن امنیت و تحمل درد باشد.
پس ذهن گاهی با خود میگوید:
«اگر ندانم، هنوز مجبور نیستم تصمیم بگیرم.»
اما در موقعیتهای مثبت، داستان متفاوت است. اینجا لذت انتظار و جذابیت غافلگیری وارد میشوند.
چرا نتیجه مسابقهای را که ضبط کردهایم، از قبل جستوجو نکنیم؟
چرا بعضی والدین ترجیح میدهند جنسیت فرزندشان را تا زمان تولد ندانند؟
چرا دیدن هدیه پیش از باز کردن، لذت آن را کم میکند؟
چون تجربهٔ انسان فقط در «نتیجه» خلاصه نمیشود؛ انتظار نیز بخشی از تجربه است.
و اینجا به نکتهای عمیقتر میرسیم:
ما همیشه از ندانستن رنج نمیبریم؛ گاهی از دانستن رنج میبریم.
آگاهی زمانی ارزشمند است که بتواند به فهم، انتخاب یا عمل منجر شود. اما اگر دانستن چیزی هیچ امکان تغییری در اختیار ما نگذارد، ممکن است تنها اضطراب، ترس یا اندوه بیشتری تولید کند.
کاساندرا دقیقاً در چنین موقعیتی گرفتار بود:
میدانست، اما نمیتوانست تغییر دهد.
شاید به همین دلیل، انسان خردمند الزاماً کسی نیست که دربارهٔ همهچیز بداند؛ بلکه کسی است که بتواند تشخیص دهد:
چه چیزی را باید دانست،
چه چیزی را میتوان ندانست،
و چه زمانی برای دانستن مناسبتر است.
زیرا حقیقت همیشه سبکمان نمیکند؛
گاهی مسئولیتِ سنگینِ دانستن را به زندگیمان اضافه میکند.
و شاید یکی از دشوارترین شکلهای بلوغ این باشد که بفهمیم:
هر دانستنی لزوماً یک موهبت نیست؛
بعضی دانستنها، اگر زودتر از زمان خود فرا برسند، میتوانند به رنج تبدیل شوند.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
ازدواج یا یک رابطهی بلند مدت، هیچ تضمین و مصونیتی در برابر تنهایی نیست ...
انسان به راحتی میتواند در ازدواجی که دو طرف در آن از یکدیگر فاصله گرفتهاند احساس تنهایی کند. در چنین مواردی، تنهایی اتفاقاً میتواند بسیار شدیدتر و دردناکتر از تنهاییِ حاصل از تنها زیستن احساس شود.
وقتی تنها هستی، تنهایی به منزلهی «فقدانِ یک حضور» است؛ اما زمانی که در کنار دیگری احساس تنهایی میکنی، تنهایی به «حضورِ یک غیاب» بدل میشود احساسِ ملموسِ اینکه آن پیوند عاطفی که باید وجود داشته باشد، غایب است. این نوع از تنهایی بهویژه از پا درآورنده و ویرانگر است، زیرا انتظاری که از صمیمیت وجود دارد بسیار بالاست.
زمانی که صمیمیت در رابطهای که قرار بوده پناهگاهی در برابر جهان باشد شکست میخورد، بنیادِ همان پناهگاه را ویران میسازد. این امر گویای یک گسست و عدمارتباطِ بنیادی است که در آن، دو فرد از نظر فیزیکی نزدیک اما از نظر عاطفی دور باقی میمانند.
در نتیجه، غلبه بر تنهایی نیازمند چیزی بیش از صرفاً محاصره کردنِ خود با آدمها یا وارد شدن به یک رابطه است؛ این امر مستلزمِ حضورِ "درکِ متقابل و اصیل" است ...
#لارس_اسونسن
کتاب: فلسغه تنهایی
-------
✏️ لارس اسونسن فیلسوف نوگرای نروژی و استاد فلسفه دانشگاه برگن است. او تمرکز ویژه علمی خود را بر پدیدارشناسیِ عواطف، رفتارهای انسانی و چالشهای زیستبومِ مدرن قرار داده است. یکی از خصوصیات برجسته اندیشه او پیوند زدن فلسفه کلاسیک و مفاهیم عمیق وجودی با زندگی روزمره انسان امروز است. او مسائل پیچیده انسانی را با لحنی روشن، تحلیلی و ملموس واکاوی میکند.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
#روانکاوی
🔍خودشناسی
📌 آیا می توانیم خودمان را بشناسیم؟
▪️آدمی یک «من» ساده، ثابت و یکلایه نیست.
درون هر انسان، مجموعهای از خاطرات، تجربهها، خواستهها، ترسها، ارزشها، نقشها و تناقضها در کنار هم زندگی میکنند؛ بخشی از ما در نقش فرزند است، بخشی در نقش دوست، والد، همسر، مدیر یا شهروند؛ گاهی شجاعیم و گاهی میترسیم، گاهی چیزی را میخواهیم و زمانی دیگر همان چیز را نمیخواهیم. به همین دلیل، گاهی انگار درون هر انسان چند «من» متفاوت زندگی میکنند؛ نه چند شخصیت مستقل، بلکه جنبههای گوناگون یک «خود» پیچیده و پویا. پژوهشهای روانشناختی نیز خودپنداره را ساختاری چندوجهی و متأثر از موقعیت و تجربه میدانند. (Springer)
اما ما فقط آن کسی نیستیم که خودمان دربارهٔ خود میدانیم.
در ذهن هرکس که ما را میشناسد نیز تصویری از ما شکل گرفته است؛ تصویری که ممکن است با تصویری که خودمان از خویش داریم تفاوت زیادی داشته باشد. دیگران گاهی ویژگیهایی را در ما میبینند که خودمان نمیبینیم؛ و بخشهایی از وجودمان را نیز میشناسیم که هیچکس به آنها دسترسی ندارد.
از سوی دیگر، میان آنچه اکنون هستیم، آنچه دوست داریم باشیم و یا تصور میکنیم باید باشیم نیز فاصله وجود دارد.
هیگینز در نظریهٔ «ناهمخوانی خود» نشان داد که این فاصلهها میتوانند بر هیجان، انگیزه و ارزیابی ما از خود اثر بگذارند. (PubMed)
و شاید پیچیدهتر از همه این باشد که ما حتی قادر نیستیم تمام آنچه در درونمان میگذرد را به زبان بیاوریم. تجربهٔ درونی ما بسیار گستردهتر از واژههایی است که برای بیان آن در اختیار داریم؛ بنابراین آنچه دربارهٔ خود میگوییم، تنها بخشی از آن چیزی است که واقعاً تجربه میکنیم.
از این رو، خودشناسی کشف یک «منِ نهایی» نیست؛ نزدیکشدن تدریجی به حقیقتی است که دربارهٔ خودمان میسازیم.
شناختنِ فاصله میان آنچه هستیم، آنچه فکر میکنیم هستیم، آنچه دیگران در ما میبینند، آنچه میخواهیم باشیم و آنچه هنوز در خودمان نمیشناسیم.
شاید بلوغ فکری از جایی آغاز میشود که بفهمیم:
تصویری که از خود داریم، تمامِ ما نیست؛
تصویری که دیگران از ما دارند نیز تمامِ ما نیست؛
و حتی آنچه امروز دربارهٔ خود میدانیم، پایانِ شناخت ما از خویشتن نیست.
انسان، تا پایان زندگی، هم شناختهشده است و هم در حال کشفشدن.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
"شرق و غرب"
آنکه خود و
دیگران را بشناسد،
در اینجا نیز درخواهد یافت
که: مشرق و مغرب
دیگر از یکدیگر جدا نیستند.
اندیشمندانه
میانِ این دو جهان
به نرمی تاب خوردن
و بالیدن را میپذیرم؛
پس میان شرق و غرب
جُنبان بودن و پوییدن،
بهترین راه است!
شاعر: #یوهان_ولفگانگ_گوته
کتاب: دیوان شرقی-غربی
سال انتشار: ۱۸۱۹
--------
✏️ گوته را آخرین غول فکری جهان مدرن میدانند؛ معمار مفهوم «ادبیات جهانی» و از آخرین نوابغ تاریخ که تمام پهنههای معرفت و علوم بشری (از ادبیات، فلسفه و هنر گرفته تا سیاست، کالبد شناسی، حقودان، هواشناسی، اقلیم شناسی، گیاهشناسی، نورشناسی و زمینشناسی و ...) را درنوردید.
بنای یادبود حافظ/گوته که در سال ۲۰۰۰ در میدان معروف «بتهوون» شهر تاریخی وایمار آلمان افتتاح شد. این اثر شامل دو صندلی بزرگ سنگی نمادین است که به یادبود مواجهه و دیالوگ فکری میان دو قلهی ادبیات شرق و غرب جهان (گوته و حافظ) خلق شده است. گوته از شیفتگان بزرگ شعر، ادب و فرهنگ ایران، بهویژه حافظ شیرازی بود.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
🪞آینهای برای دیدن
✒️استادی در پایان ترم، مشغول تصحیح برگههای امتحان دانشجویانش بود. برگهها یکییکی خوانده میشدند و نمرهها ثبت میشدند تا اینکه به برگهای رسید که نامی روی آن نوشته نشده بود.
با خود گفت: «اشکالی ندارد، بعداً از روی پاسخها و فهرست دانشجویان صاحب این برگه را پیدا میکنم.»
شروع به تصحیح کرد. پاسخها را خواند و در پایان نمرهی خوبی برای آن ثبت کرد. اما کمی مکث کرد و گفت: «شاید کمی سختگیرانهتر بررسی کنم، این نمره برای یک دانشجو زیاد است.»
دوباره برگه را خواند و چند نکته را کم کرد. نمره کمی پایینتر آمد. باز هم احساس کرد شاید بیش از حد آسان گرفته است. بار سوم با دقت بیشتری نگاه کرد و نمره را تغییر داد.
وقتی همه برگهها تمام شد، سراغ فهرست دانشجویان رفت تا صاحب برگه را پیدا کند. تمام اسامی را بررسی کرد، همه دانشجویان نمره داشتند و هیچ دانشجویی بدون نمره نمانده بود.
با تعجب برگه را دوباره نگاه کرد… ناگهان متوجه شد این برگه اصلاً متعلق به هیچ دانشجویی نیست؛ بلکه همان کلید آزمونی است که خودش برای تصحیح برگهها نوشته بود!
لحظهای سکوت کرد و لبخندی زد. فهمید همان پاسخی که خودش نوشته بود، وقتی از بیرون به آن نگاه کرده، آنقدرها هم بینقص نبوده است.🖋
گاهی لازم است کمی از جایگاه قاضی پایین بیاییم و لحظهای در جایگاه شاگرد بنشینیم؛ شاید آینه، چیزهایی را به ما نشان دهد که در نگاه اول از دیدنشان فرار کردهایم.
خودمان را همانگونه ببینم که هستیم،
نه آنگونه که دوست داریم باشیم
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
📚 این کتاب سیر تطور فلسفه سهروردی را با تمرکز بر نقد او بر آموزه #مقولات و موضوعات مرتبط با آن، پی میگیرد. اگرچه رد نظریه مادهوصورت و تقلیل مقولات به پنج مقوله از سوی او امری شناختهشده است، اما چگونگی و زمینهای که وی در آن به این مواضع دست یافته، همچنان نامشخص است. این پژوهش، مطالعهای فلسفی است با نگاه به تاریخ مفاهیم که توسعه تاریخی مقولات را از ارسطو تا ابنسینا و ابنسیناییانِ منتقد، و سپس تا سهروردی ردیابی میکند.
📖 سهروردی دو طرح متمایز را در کتاب مقولات بازمیشناسد: طرحی هستیشناختی درباره ده جنس اعلای وجود، و طرحی درباره حمل. او مورد دوم را در ایساغوجی بحث میکند، در حالی که مورد نخست را در مابعدالطبیعه بررسی کرده و به پنج مقوله (جوهر، کیف، کم، اضافه، حرکت) تقلیل میدهد. او همچنین نظریه مادهوصورت را از مابعدالطبیعه به طبیعیات منتقل میسازد. شاید به همین دلیل پژوهشگران به متون اصلی خود او درباره نظریه جسم توجه کافی مبذول نداشته و خود را به مباحث حکمةالاشراق محدود کردهاند. این پژوهش، به طبیعیات و امور عامه کتابهای التلویحات، المشارع و المطارحات، و المقاومات میپردازد.
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلیل انتخاب ایران و تهران برای مکان مرکز گفتگوی تمدنها
ویژگیهای خاص ایران از زبان زنده یاد داریوش شایگان
https://eitaa.com/phwsla#انجمنبوعلیسینا
"در باب عظمت ولفگانگ گوته و شیفتگی او نسبت به ایران و حافظ شیرازی"
هنرمندان و دانشمندان بزرگ متعلق به همه عالم بشریتند زیرا برای هنر و فرهنگ کار میکنند، گذشت زمان که ملک اسکندر و جلال سزار و ناپلئون و قدرت نادر و بیسمارک را به آسانی از میان میبرد و از آنان چیزی نمیگذارد، آثار این بزرگان واقعی را نمیتواند محو کند.
تیمور با سپاه فراوان و آزمندی فراوانترش از خاطرهها فراموش میشود اما حافظ شیرازی هنوز زنده است و زمان و مکانی را که تیمور در آرزوی حکم فرمایی بر آن بود را در اختیار دارد زیرا گذشت قرون و بُعد کشورها و قاره ها را بر بقای نام و خاطره او اثری نیست.
یوهان ولفگانگ گوته نیز مانند حافظ از بزرگترین مردمان تاریخ جهان و از زمره آن سازندگان واقعی کاخ تمدن و فرهنگ بشری است و تا فرهنگ و تمدن در جهان باقی است، عالم بشریت نام آن را فراموش نخواهد کرد، در دوره گوته بسیار کسان بودند که هر یک چندی آقای اروپا و جهان را کردند، ولی ناپلئون، ولینگتون، بلوخر، مترنیخ و امثال اینان همه رفتند، او ماند. اکنون که صفحات تاریخ ورق میخورد خوب معلوم میشود که جهانگران واقعی آن عصر گوته ، بتهوون و امثال ایشان بودهاند نه آنان که از محصول کارشان در تاریخ جز یادی باقی نمانده است.
نقادان ادب جهان او را یکی از ارکان چهارگانه ادب جهان نام نهادند و این جمله درباره او به کرات گفته شده که: "از زمان یونانیان تا اکنون عالم بشریت به هیچکس اندازه گوته مدیون نیست". تا کنون بیش از دو هزار کتاب درباره او نوشته شده است اتفاقی که شاید فقط برای دو یا سه نفر افتاده است. این مرد جهانی، در همه عمر، بشر ماند، بشری فکر کرد و برای بشر چیز نوشت و در آن روزگار که تازه دوره تحصیلهای ملی فرا رسیده بود و عصر ناسیونالیسم آغاز میشد، وی با نبوغ خود این دوره را پشت سرگذاشت و منادی حکومت جهانی و ادب جهانی و حکمت جهانی شد ، شاید سر عظمت او در همین باشد که وی یکی از پیشروان آن جهادی بود که سالهاست عالم بشریت برای ایجاد یک جامعه جهانی بزرگ بر اساس آزادی و همکاری مشترک معنوی و مادی آغاز کرده است.
ولی اگر گوته برای تمام جهانیان یکی از سازندگان عالیقدر کاخ فرهنگ و هنر و ادب جهان است، اما برای ملت ایران، این مرد اختصاصا، دوستی بزرگ است زیرا قلم و هنر بدیع وی بود که دنیا را شیفته ادب ایران مخصوصا شیفته حافظ آسمانی ما کرد. چنانکه یک نویسنده بزرگ آلمانی گفت: در هیچ دورهای از تاریخ جهان نمیتوان شاعری را یافت که نسبت به شاعر کشوری دیگر نظیر تجلیلی را که گوته از حافظ ایران کرده بجای آورده باشد ...
#شجاع_الدین_شفا
https://eitaa.com/phwsla#انجمنبوعلیسینا
🔍کارل پوپر
▪️دربارهی جامعهی باز
آنچه من از جامعهی باز مد نظر دارم جامعهای است، که میتوان گفت، در آن فرد میتواند آزادانه تنفس کند، بیندیشد، جامعهای که در آن هر فردی ارزشمند است، و آن جامعه هیچ محدودیت اضافهای بر مردم تحمیل نمیکند. بله، جوامعی هستند که کموبیش باز هستند. و جوامعی هستند که به هیچ وجه باز نیستند. جوامع دموکراتیک غربی ما، حتی طی دورهی جنگ عمدتاً باز بودند. اما از زمان جنگ، متأسفانه، سیاست روز به روز پیچیدهتر شده، و قواعد حزبی آنقدر صلب شدهاند که رهبران احزاب تقریباً قدرتی دیکتاتوری دارند. این کاستیِ همهی قوانین اساسی ماست که مجلسهای ما عملاً اینقدر قدرتمند هستند. و این قدرت مطلقهی عملی پارلمانی این تأثیر را دارد که به حزب حاکم عملاً قدرت مطلقه دهد
https://eitaa.com/phwsla#انجمنبوعلیسینا
شاعر ابوالفضلی که نخواست شعرهای آیینیاش منتشر شود
بخشی از سرودههای حسین منزوی به مدح اهل بیت(ع) و بیان فضائل این بزرگواران اختصاص دارد؛ اشعاری که اگرچه از نظر مضمون و موضوع عمدتاً پیرو کارهای گذشتگان است، اما از زبانی ساده و همهفهم برخوردار بوده و عاطفه در آن موج میزند. گفته میشود که او هیچگاه علاقه نداشت تا بخشی از این سرودهها که نشانه ارادت شاعر به خاندان رسول خداست، تا زمان حیاتش مطرح شود.
با وجودی که خیلی حضرت ابوالفضلی بود ولی تعلقات دینی به جهان شاعری تغزلی او چندان راه نداشت. سوای برخی از سرودههای مذهبی به شدت کلاسیک او، که اغلب به سفارش یکی از هئیتهای معروف زنجان سروده است، و بیانگر دغدغههای دینی و اعتقادی اوست و نه نماینده واقعی شاعری او.
تا وقتی بود، همچون «مؤمنی بیریا» نخواست از رهگذر چنین سرودههایی به مقام و منزلتی دست یابد. سفارش کرده بود تا وقتی زنده است این شعرها جایی منتشر نشود. هیچ خوش نداشت فضای امام حسینیاش را برای کسی رو کند. اما هر وقت در خلوت و حال خود بود و سخن از آن شخصیت دینی، زلال و بیریا و با ایمانی راسخ میگریست.
ارادت زیادی به تکسوار واقعه کربلا داشت و در شعری به غایت معروف این حس خود را نشان داده است
ای خون اصیلت به شتکها ز غدیران
افشانده شرفها به بلندای دلیران
جاری شده از کرب و بلا آمده و آنگاه
آمیخته با خون سیاووش در ایران
ای جوهر سرداری سرهای بریده
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران...
حد تو رثا نیست، عزای تو حماسه است
ای کاسته شأن تو از این معرکهگیران
برگرفته از کتاب "همزاد پاییز" که تنها روایت زندگی حسین منزوی نیست، بلکه نگاهی دارد به جریانهای ادبی معاصر
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا