سه پدیده همزمان جامعه ما رو تهدید میکنه:
- تظاهر به باسوادی
- افتخار به بی شعوری
- روشنفکری پوشالی
و هر مشکلی داریم از این سه مورده👍
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
دعوای شاعرانه :😉
#حافظ:
اگر آن ترکِ شیرازی به دست آرد دلِ ما را
به خالِ هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
#صائب تبریزی:
اگر آن ترکِ شیرازی به دست آرد دلِ ما را
به خالِ هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز میبخشد، ز مالِ خویش میبخشد
نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را
#شهریار:
اگر آن ترکِ شیرازی به دست آرد دلِ ما را
به خالِ هندویش بخشم تمامِ روح و اجزا را
هر آنکس چیز میبخشد، بسانِ مرد میبخشد
نه چون صائب که میبخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاکِ گور میبخشند
نه بر آن ترکِ شیرازی که برده جمله دلها را
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
▪️انسان فرزانه كسی است كه
همچون طبيعت
سود میرساند؛
بدون انتظار سپاس.
كارها را به پايان میبرد؛
بدون ادعای برتری.
پيروز میشود
بدون نمايشِ پيروزمندی.
📕 #حكمت_تائو
✍🏻 #لائوتسه
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
🔍یکی از تلخترین و در عین حال بیدارکنندهترین واقعیتهای روان انسان
ما از کودکی، آگاهانه یا ناآگاهانه، با یک باور عمیق بزرگ میشویم:
«جهان باید عادلانه باشد.»
به ما گفتهاند:
«اگر خوب باشی، خوبی میبینی.»
«اگر به دیگران بدی نکنی، دیگران هم با تو بدی نمیکنند.»
اما زندگی دیر یا زود چیزی را به ما یاد میدهد که پذیرفتنش آسان نیست:
خوب بودن، تضمینِ خوب دیدن نیست.
ممکن است نیت خوبی داشته باشی، به دیگران کمک کنی، خیانت نکنی، وفادار بمانی و حتی سالها برای دیگران فداکاری کنی؛ اما هیچ قرارداد کیهانی وجود ندارد که در ازای خوبیهای تو، زندگی را موظف کند از تو در برابر رنج، فقدان، بیماری، خیانت یا بیعدالتی محافظت کند.
این همان چیزی است که در روانشناسی با مفهوم «باور به جهان عادلانه» شناخته میشود؛ گرایشی که در آن انسان دوست دارد باور کند جهان در نهایت پاداشدهنده و عادل است و آدمها کموبیش همان چیزی را دریافت میکنند که شایسته آناند.
مشکل از جایی آغاز میشود که این باور را با واقعیت اشتباه بگیریم.
گاهی انسانی که بیشترین محبت را به ما کرده، میتواند عمیقترین زخم را بر ما بزند.
گاهی کسی که سالها به دیگران کمک کرده، در سختترین روز زندگیاش تنها میماند.
گاهی آدمی که هیچ آسیبی به دیگری نزده، قربانی حادثهای میشود که هیچ ارتباطی با رفتار او ندارد.
و اینجاست که یکی از دردناکترین پرسشهای روان انسان شکل میگیرد:
«اگر من خوب بودم، پس چرا این اتفاق برای من افتاد؟»
یونگ در پاسخ به ایوب به شکلی عمیق با همین مسئله درگیر میشود. داستان ایوب، انسان نیکوکاری را پیش روی ما میگذارد که با وجود بیگناهی، گرفتار رنجی عظیم میشود. اهمیت داستان در همین تناقض است: رنج همیشه نتیجه خطای اخلاقی نیست و نیکی نیز سپری در برابر رنج نیست.
از سوی دیگر، گاهی خشم ما از «بیانصافی دیگران» نشان میدهد که خوبیهای خود را ناخواسته به یک معامله تبدیل کردهایم.
من به تو کمک کردم؛
پس تو باید روزی به من کمک کنی.
من وفادار بودم؛
پس تو حق نداری به من خیانت کنی.
من برای تو فداکاری کردم؛
پس جهان باید در حق من جبران کند.
اما زندگی چنین قراردادی را امضا نکرده است.
کمککردن اگر به معامله پنهان تبدیل شود، دیر یا زود به توقع، و توقعِ برآوردهنشده به خشم تبدیل میشود.
بلوغ روانی از جایی آغاز میشود که بفهمیم:
میتوان خوب بود، بدون اینکه از جهان طلبکار بود.
نه به این معنا که ظلم را بپذیریم، مرزهایمان را کنار بگذاریم یا اجازه دهیم دیگران از ما سوءاستفاده کنند؛ بلکه یعنی میان اخلاق و معامله تفاوت بگذاریم.
خوبی کن، اما سادهلوح نباش.
ببخش، اما مرز داشته باش.
کمک کن، اما خودت را نابود نکن.
اعتماد کن، اما واقعیت رفتار آدمها را نادیده نگیر.
و مهمتر از همه:
خوب باش، نه برای اینکه جهان مجبور شود خوبیات را جبران کند؛ خوب باش، چون میخواهی چه نوع انسانی باشی.
اگر خوبی تو فقط زمانی ادامه پیدا میکند که پاداش بگیری، هنوز بخشی از آن معامله است.
اما اگر بتوانی در جهانی که همیشه عادلانه نیست، همچنان انسانی مسئول، شریف و آگاه بمانی ــ بدون اینکه انتظار داشته باشی واقعیت به تو بدهکار باشد ــ آنگاه خوبی دیگر ابزار گرفتن پاداش نیست؛ بخشی از هویت توست.
جهان ممکن است همیشه عادلانه نباشد؛
اما تو هنوز میتوانی تصمیم بگیری چه انسانی در این جهان باشی.
توهم جهان عادلانه را رها کن؛
اما اخلاق را نه.
خوبی، زرهی در برابر خنجرهای واقعیت نیست.
اما میتواند انتخاب آگاهانه تو برای زندگیکردن در جهانی باشد که همیشه مطابق خواستههای ما رفتار نمیکند.
نیت تو، قطبنمای درون توست؛ نه افساری برای کنترل جهان
#پاسخ به ایوب
#یونگ
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا
🔴 توانایی مطالعه مثل ماهیچه است؛ با تمرین دوباره قوی میشود
📚 چگونه در عصر هوش مصنوعی و ویدئوهای کوتاه، دوباره کتابخوان شویم؟
✍️ آدام کلارک استس | وُکس
📝 به نقل از ترجمان علوم انسانی
آیا شما هم احساس میکنید دیگر نمیتوانید مثل گذشته در یک کتاب غرق شوید؟ چند صفحه که میخوانید، حواستان پرت میشود و ناخودآگاه سراغ تلفن همراه میروید؟
آدام کلارک استس در مقالهای در نشریه وُکس، به مسئلهای میپردازد که برای بسیاری از ما آشناست: کاهش تمرکز و دشوارشدن مطالعه عمیق در جهانی که فناوری پیوسته برای جلب توجه ما رقابت میکند.
🔹 مطالعه مهارتی تمرینپذیر است
نویسنده یادآوری میکند که توانایی مطالعه، مانند ماهیچه، با تمرین تقویت میشود. حتی اگر مدتها از کتاب فاصله گرفته باشیم، میتوانیم بهتدریج قدرت تمرکز و خواندن مستمر را بازیابیم.
هرچه بیشتر بخوانیم، دایره واژگانمان گستردهتر میشود، بهتر میآموزیم و آسانتر میان دانستههای تازه و پیشین ارتباط برقرار میکنیم.
🔹 فناوری؛ هم رقیب مطالعه، هم یاریرسان آن
ویدئوهای کوتاه و محتوای الگوریتمی میتوانند توجه ما را از کتاب دور کنند؛ اما فناوری الزاماً دشمن مطالعه نیست.
کتابهای الکترونیکی و ابزارهای کتابخوان، دسترسی به کتابخانهای بزرگ را در وسیلهای کوچک و قابلحمل ممکن کردهاند.
🔹 از دشواری متن فرار نکنیم
مطالعه عمیق همیشه آسان و سرگرمکننده نیست. گاهی باید جملهای را دوباره خواند، زیر نکتهای خط کشید، حاشیه نوشت و برای فهمیدن یک ایده مکث کرد.
همین تلاش ذهنی، بخشی از فرایند یادگیری است؛ نه نشانه ناتوانی در مطالعه.
📖 برای بازگشت به عادت کتابخوانی، میتوان از زمانی کوتاه اما منظم آغاز کرد، عوامل حواسپرتی را کنار گذاشت و بهتدریج سراغ متنهای طولانیتر و دشوارتر رفت.
کتابخوانی را با کتابخواندن دوباره میآموزیم.
📌 برگرفته از مقاله «It shouldn’t feel impossible to finish a book»
آدام کلارک استس، وُکس، ۴ سپتامبر ۲۰۲۶
https://eitaa.com/phwsla
#انجمنبوعلیسینا