eitaa logo
مونولوگ
207 دنبال‌کننده
423 عکس
306 ویدیو
1 فایل
نرگس مالمیر ارشد فیزیک. تئاتر حرفه ای، مسئول گروه اتفاق ورزش حرفه ای علاقمند به نوشتن. معلم به جمهوری اسلامی ایران گفته ام آری.❤ راه ارتباطی @Yakhadijatalgharra آدرس کانال "اتفاق" اولین گروه تئاتر بانوان فرهنگی استان قم.👇 https://eitaa.com/ettefagh
مشاهده در ایتا
دانلود
مطلب بالا رو که می‌نوشتم یاد سفرهای جابر افتادم...قریب به پنجاه شهر کشور رو عموما بااتوبوس سفر کردیم و با بچه های کوچیک.(من معمولا تو اتوبوس خوب می‌خوابیدم اما یکی از بچه ها که اکثر اوقات هم صندلی من بود، هربار چشممو باز میکردم و میپرسیدم کجاییم,بنده ی خدا یه آه حسرت بار از عمق وجودش می کشید و میگفت:خوشبحالت،من هنوز یک دقیقه م نخوابیدم😔) پسر خودم دو سال و نیم بود که اولین تمرین جابر رو شروع کردیم،برای اولین اجرا در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) انگار همین دیروز بود😍. خدا قبول کنه از همه 🙏 https://eitaa.com/physicist_actor
از وقتی که بچه های نورالهدی عازم کربلا شدن ،نه!از خیلی قبل ترش وقتی فهمیدم که امسال کارهای شخصی مانع از رفتنمون به سفر اربعین میشه،هر روز صبح بدون استثنا با گریه ظرف های صبحانه رو شستم،با گریه نهار گذاشتم و طول روزم ساعتی یکبار حسرت جاموندن چنگ میزد به قلبم.دیروز داشتم نهار رو بار می ذاشتم یاد این قسمت از نمایشنامه ی «اشک های مرثیه» افتادم.یکی دوماه پیش نوشته بودم. البته طرحش ناقصی داره.این اپیزود در مورد «مقبل کاشانی» بود. خیلی دلم شکست گفتم آقا شما هرکس براتون قلم زده دست خالی رد نکردین.امسال چرا اینجوری شد؟😭 https://eitaa.com/physicist_actor
مونولوگ
هرموقع تو خونه در رخت خواب نرم و خنک(ویا نرم و گرم،متناسب با فصل😉)، غلت میزنید و خوابتون نمی‌بره و خ
عکس مربوط به این👆 مطلبه. بااین تفاوت که وقتیم روز شده پسرم هنوز خوابه😫،بیدارش که کردم گفتم رسیدیم،گفت خداروشکر بعداز نماز صبح خوابیدم دیشب اصلا خوابم نبرد😁 https://eitaa.com/physicist_actor
خروج از کشور همسرم و محمدحسن https://eitaa.com/physicist_actor
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای لحظاتی وضعیت آب و هوا یه چیزی شد تو مایه های سفر بهمن ماه جابر به درگز🤪🤪 https://eitaa.com/physicist_actor
راننده ی قم_ مهران خیلی داغون رانندگی میکرد.توی جاده ی منتهی به ایلام چشمامو بستم گفتم خدایا حداقل حرمو ببینم بعد ... اما الان راننده ی محترم ون عراقی، همون اول آب پاکی رو ریخت رو دستمون که خودتونو محکم بسپرید به خدا.بزرگوار کمربندو از پشت بسته به خود صندلی😫 https://eitaa.com/physicist_actor
«اصلاح الگوی مصرف در ابعاد خرد» ون برای نهار توقف کرد.آقای میان سالی خم شد و چیزی از زمین برداشت.سرچرخوندم،محوطه ی بیرون موکب متاسفانه زباله زیاد بود،با خودم گفتم حالا چندتا زباله م شما برداری،اینجا تمیز میشه؟دیدم زباله نبود،خرده های نون بود.... اومد توی موکب یه دونه ازین آب مکعبی یک نفره ها برداشت.آب رو خورد و به موکب دار گفت توی ظرفش براش شربت بریزه.یک زباله کمتر. ای کاش همه حواسمون بود https://eitaa.com/physicist_actor
شاید اگر نچشیده باشید باور نکنید و یا فکر کنید اغراق میکنم.اما کفِ ونی که داره مارو می بره کربلا دقیقا مثل « فر» داغ شده.همسرم به راننده گفت :اهنا حار جداً. راننده به پاش اشاره کرد و چیزی با این مضمون گفت:انا مشوی(یعنی من کباب شدم).همسرم گفت مام کباب شدیم،ایشون گفت شما فقط چهارساعت تا کربلا میرید اما من،چهار ساعت رفت،چهارساعت برگشت و همه رو با لبخند میگفت. من خیلی درک نمیکردم چی می گن چون آقایون جاهای مناسب تر رو به خانواده میدن.مام گرممون بود اما نه در حد مشوی.تا اینکه میخواستیم پیاده شیم برای نماز ،دمپایی مو پام کردم و با «دمپای کبابی» مواجه شدم.کف زمین خنک تر بود😤 اما راننده ی جوون با خوش رویی نمیذاره به مسافرا بد بگذره.استعداد خوبی در نمایش داره و هرچیو میخواد بگه با پانتومیم منظورشو میرسونه. https://eitaa.com/physicist_actor
آیا پنداشتی که دراین سفر فقط مارا گرما رسید و مشوی؟ سخت دراشتباهی! چون یکی از دلپذیر ترین «آب دوغ خیار»های عمرمون روبا نون خشک یزدی زدیم تو رگ.در لحظه جذب شد و نشاطی شگرف به ما رسید😍 https://eitaa.com/physicist_actor