eitaa logo
مونولوگ
207 دنبال‌کننده
423 عکس
306 ویدیو
1 فایل
نرگس مالمیر ارشد فیزیک. تئاتر حرفه ای، مسئول گروه اتفاق ورزش حرفه ای علاقمند به نوشتن. معلم به جمهوری اسلامی ایران گفته ام آری.❤ راه ارتباطی @Yakhadijatalgharra آدرس کانال "اتفاق" اولین گروه تئاتر بانوان فرهنگی استان قم.👇 https://eitaa.com/ettefagh
مشاهده در ایتا
دانلود
تعداد بچه ها زیاد شده، مطالب بیشتریم می ذارم.😍 .................................................. 1⃣ بچه: مامان! بچه ی گربه ها چطور به دنیا میاد؟ مامان: از تو شکم مامانش. بچه: اگه گربهه تو جنگل باشه،کی شکم مامانشو بخیه میکنه؟ مگه گربه های دیگه بخیه زدن بلدن؟😇 .................................................. 2⃣ بچه: مامان! تاریخ تولد هجری قمری "مسی" چنده؟😄 مامان: نمیدونم پسرم، مگه تاریخ میلادیشو بلدی؟ بچه: آره مامان، ۱۹۸۷😳😳 .................................................. 3⃣ بچه: مامان! هیچ مردی تو شکمش بچه ایجاد نمیشه؟؟🙃 https://eitaa.com/physicist_actor
🔅خانه مان دراین محله، ششمین منزلی ست که از اول زندگی مشترک تجربه کرده ام. هر شش منزل هم، همسایه ی مسجد! 🔅این مدت خانه نشینی،چهره ی تک تک پیرزن های صف اول نماز جماعت را بارها مرور کرده ام. کلا از نوجوانی علاقه ی وافری به خانمهای مسن داشتم، اما پیرزن های قمی خیلی ویژه ترند. چهره ی خانم خوش بر و رو اما کم روی پاکستانی، که چای تعارف می کند یک ذره هم در ذهنم کم رنگ نشده. اما سخت دلتنگ شش دختر کلاس ششمی هستم که گاهی نمازجماعت دوم را می پیچانند و تندتند فرادا میخوانند که در صف آخر موبایل بازی کنند. 🔅همسایگی در اسلام آدابی دارد. حتم دارم مسجدها همسایه های بامرامی هستند. گُلِ فرشی که در مسجد رویش می نشستم بی شک تا حالا سراغم را از بُته جِقه های فرش های بغلی گرفته و آن ها هم پرسان پرسان به جاکفشی رسیده اند و قفسه ی مربوط به کفش هایم که خالی مانده، علت نبودنم را از نسیم پرسیده. خوب شد دیروز نسیم را شیرفهم کردم. دیروز ظهر که پنجره ها باز بودند و صدای اذان در خانه پیچیده بود، دلتنگیم را سوار موج انعکاس صدای مرحوم موذن زاده کردم که خبر بیماریم را به جاکفشی مسجد برساند، مبادا خیلی چشم به راهم بماند و جای کفش هایم را به کسی ندهد. آخر فاطمیه است و عزای مادر😭.....مسجد باید جای سوزن انداختن نداشته باشد. کاش در قفسه ی مربوط به کفشم دو جفت کفش بگذارند، یک جفت پیرزنانه و یک جفت اندازه ی پای دخترکان کلاس ششم. https://eitaa.com/physicist_actor
1⃣ بچه: مامان! معلممون گفت اوضاع آلودگی هوا خیلی بد شده. مامان: آره متاسفانه. بچه: کاش خدا آدمایی که از الان به بعد می آفرینه، اکسیژن ساز باشن.😄 ......................................... 2⃣ بچه: مامان! وقتی میرم مسجد انگار به جای یه قلب، صدتا قلب دارم... این یعنی آرامش آره؟ مامان: ( ازین تعبیر کف کرده😄) ............................................ 3⃣ بچه: مامان سرچ کن ببین امباپه طرفدار فلسطینه یا اسرائیل؟ مامان:(یک ساعت توضیح میده که ممکنه بعضیا نظری نداشته باشن) بچه : حتی امباپه؟ مامان: آره مامان.... حتی امباپه! توضیح: امباپه بازیکن تیم ملی فرانسه ست که در فینال جام جهانی سه گل زد. https://eitaa.com/physicist_actor
⭐️صاحبه در نریشن پایانی تئاتر 'صاحبه': اکران مستند جابر و دفاع پایان نامه ام در یک روز، مصادف شد با شهادت دکتر فخری زاده.ما باز هم در سوگ نخبه ی دیگری نشسته بودیم اما فریم به فریمِ مستند زندگی جابر فریاد میزد: "مارو ترور میکنن چون قطار انقلاب در حرکته.(پخش صوت فرمایش امام) بریزید خون هارا، زندگی ما دوام پیدا میکند....بکشید مارا ، ملت ما بیدارتر میشود" 🔶به مناسبت سالگرد شهادت دکتر محسن فخری زاده ست. https://eitaa.com/physicist_actor
🔸بیماران زحمات زیادی را بابت پرستاری به دیگران تحمیل می کنند و دستورات مختلفی در طول روز میدهند: - اگه میشه یه لیوان آب لطفا. - بیزحمت صدای تلویزیون رو کم کنید. _ اون کتاب رو از قفسه ی سوم بهم بدید. _ لامپ زرد آشپزخونه مستقیم تو چشممه بیزحمت خاموشش کنید. _شرمنده انگار یادتون رفته تو غذای من نمک بریزید. این ها نمونه هایی هستند که بیمار قطعا دقایقی باخودش کلنجار میرود که بگوید یا نه و نهایتا گاهی می گوید و گاهی شرمندگی مانع گفتن می شود. در سایر لحظات روز بیماران بیشتر ساکتند و این سکوت فرصت مناسبی ست برای "بهتر دیدن". 🔸وقتی بیماری، انگار از دنیای آدم ها بیرون می آیی و مثل ناظر بیرونی، نظاره گر اعمال و رفتارشان می شوی. فلانی عروس شده و بهمانی شکم پنجم است که باردار شده، پسر حاج فلان دارد ورشکسته می شود و عمو زاده ی همسایه سمت چپی،جوانِ جوان، دیروز از دنیا رفته.... 🔸همه در صحنه ی نمایش برای تو تئاتر بازی می کنند و تو درازکش مخاطب نمایشی. در سالنی که خوردن و آشامیدن هم ممنوع نیست😉 خوب که گوش تیز کنی موسیقی متن نمایش، هم از درون خودت و هم از اتاق فرمان صحنه ی تئاتر به گوش می رسد: "اعلموا انما الحیوه الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد" "خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملا" https://eitaa.com/physicist_actor
بچه: یوزارسیف به فارسی میشه یوسف، درسته؟ مامان: آره پسرم درسته. بچه: پوتیفار به فارسی میشه چی؟ 1⃣ ...................................... بچه: مامان یه چیزی بگم ناراحت نشی، خداروشکر که من خانم نیستم... خانما شهید نمیشن.میمیرن😄 (مامان توضیحات مکفی رو ارائه کرده😎) 2⃣ ................................................ بچه: افغانستانم قهرمان جام جهانی شده؟ مامان: نه پسرم. بچه: سوریه و عراق چی؟ مامان: نه متاسفانه. بچه: کاش کشورای مسلمونم تلاش کنن،همه ی جاما رو کافرا بردن. 3⃣ .................................... بچه: فامیلی امام زمان چیه؟ 4⃣ ............................................ ( مامان درحال خیاطی) بچه(دوساله): مامان برات آسانسور پیدا کردم. به پایه ی جادکمه گفته آسانسور😍(البته منم که از خیاطی سر در نمیارم احتمالا همینو میگفتم، فقط ممکن بود بگم :آسانسور پلاستیکی😁) 5⃣ https://eitaa.com/physicist_actor
فرایند ایست قلب وقتی به جای "خدا" به "بنده ی خدا" امید می بندیم، همان لحظات اول، ندایی از عمق جانمان هشدار میدهد که: " نکن!! اوبنده ی خداست، نه خدا. او محدود است." 🔺اما ما دچار مغالطه ی بدی شده ایم. "بنده ی خدا" را با "خدا" اشتباه گرفته ایم. خب....قطعا شکست می خوریم، ناامید می شویم. قلبمان سرخورده می شود که چرا به آن ندا گوش نداده. قلبمان خیره می ماند به جایی، ماتِ مات. 🔻اما اینجا ته ماجرا نیست. تلخ ترین جای ماجرا، سجاده ی بعداز این شکست است. هرچه زور می زنیم حرفی، ذکری، استغفاری، نخیر...دل با انسان راه نمی آید، خشکش زده، از شکست جوری ناامید شده که تکان نمی خورد. یک اینرسی سکون سنگین شبیه ایست قلبی. قلبمان باز مغالطه کرده، فکر کرده "خدا" هم مثل "بنده ی خدا" ناامیدش می کند. 🌀در حال کشف فرمول غلبه براین اینرسی سکون هستم. https://eitaa.com/physicist_actor
هم اکنون اجرای تئاتر صاحبه در دانشگاه قم. خدا قوت به عزیزانم💪❤️ چند روزه با این 👇دیالوگ دلم پر می کشه تا ابرکوه، سر مزار استاد فرج نژاد... خدا کنه حقش ادا بشه: مصطفی: علی جان! این بچه هایی که اسم بردی، خالصانه فقط برای تقویت اسلام و انقلاب نیازهای مردم رو رصد میکنن، برای تأمینش از جیب خودشون و از وجود خودشونم مایه می ذارن. مثل محمد حسین فرج نژاد.... چند باره این بچه پول کنار می ذاره برای ماشین ،تونست بخره؟ https://eitaa.com/physicist_actor
🔺۱.مادر، پسرش رو به خانم برزگر، مسئول محترم رسانه😁 سپرده، و خودش در حال ایفای نقش روی صحنه ست.😃(تصویر) 🔻۲.مادر میگه پشت صحنه، برای لحظاتی گوشی رو به پسرم دادم که کمی بازی کنه، وقتی از صحنه برگشتم دیدم گوشی دست خانم برزگر، مسئول محترم رسانه ست😁، ومشغول بازیه، منو که دید گفت: بازیِ حیفی بود گفتم بچه خرابش میکنه.😄 https://eitaa.com/physicist_actor
وقتی تنها برای "دو اجرا" در "بادرود" اعلام آمادگی خواستم، بچه های گروهمون که به تازگی از سفر بیست ساعته و اجراهای سنگین برگشته بودن، باهم شوخی می کردن و می گفتن "مینی اجرا" ی شهرستان!! هم مسیر کوتاه بود و هم تعداد اجرا کم. خودمم فکر نمی کردم این سفر نقلی نکاتی برای تعاملات تشکیلاتی داشته باشه. قطعا اگرهمراه گروه به بادرود رفته بودم نکات بیشتری هم وجود داشته، چون هم رضایتمندی گروه ما و هم مخاطبین بسیار بالا بود: 1⃣تاریخی که به بادرود داده بودیم بنابه ضرورتی، شش روز جابجا شد و جلو افتاد! این یعنی یک شوک برای میزبان. انتظار همه جور غر زدن رو داشتم و گفتم شاید نتونن به تبلیغات برسن و لغو بشه. اما در کمال ناباوری، میزبان کوچک ترین واکنش منفی نشون نداد. تنها واکنشش ارسال نامه ی درخواست اجرا برای تاریخ پیشنهادی من بود! 2⃣میزبان همه ی نکات مربوط به تدارک اجرا رو خوب گوش میداد و سوال اضافه نداشت. 3⃣تشخیص راهبرد درست برای جذب مخاطب با توجه به اقتضائات شهری، تشکیلاتی، زمانی و بودجه. نیفتادن در دام کلیشه ی رایج برای تبلیغات. 4⃣عدم توقف در مواجهه با مشکلات پیش آمده و تدبیر راهکار.( این وجه اشتراک همه ی میزبان هاست) 5⃣خوش حسابی. شاید باور نکنید این ویژگی چقدر در ذهن طرف مقابل می مونه. کاش همه مون رعایت کنیم. https://eitaa.com/physicist_actor
حالا ما همه به «برهه عادت» رسیده‌ایم. اگرچه شرم می کنیم که حتی این ابتلای عادت را به روی خودمان بیاوریم. به نقطه‌ای که از روز اول نگران رسیدنش بودیم. به خودمان نگاه کن. دیگر با اضطراب و نگرانی با حالت ایستاده جلوی تلویزیون نمی‌ایستیم تا زیرنویس شبکه خبر را بخوانیم. کانال‌های خبری‌مان همانطور بسته با ده‌ها پیام خوانده نشده باقی مانده. دیگر مثل روزهای اول با حیرت به عکس‌های فجایع خیره نمی‌شویم. بهت نمی‌کنیم. حالا دیگر مثل روزهای اول نیست که اهمیت خبر فجایع، بقیه خبرها را تحت‌الشعاع قرار بدهد و همه توجه‌ها را به خود جلب کند. کم‌کم داریم به خبرهای کم‌اهمیت‌تر هم می‌پردازیم. ما امروز در مرز عادی‌شدن مصیبت یم و برای تسکین وجدان‌هایمان، برای زنده نگه‌داشتن انسانیت در وجودمان و برای شبیه نشدن به کسانی که تا امروز بخاطر اهمیت‌ندادن‌شان به فجایع، سرزنش‌شان میکردیم آخرین تقلاهای عاطفی‌مان را میکنیم. میدانم برای آدمیزاد گریزی از عادت‌کردن نیست؛ اما کاش راهی می‌یافتیم تا این فرایند لعنتی کمی آهسته‌تر انجام شود. آنجا تفاوتی بین بمب روز اول و بمب امروز نیست... 《فاطمه‌ خلیل زاد》 https://eitaa.com/physicist_actor
_خانم نمیخوام اغراق کنم اما حال و هوای اینجا شبیه حرم امام رضاست... بغضش شبیه همون بین الطلوعینیه که خبر شهادتش رو شنیدیم. این جملات رو همسرم پشت گوشی، بعداز زیارت مزار حاج قاسم گفت در حالی که مثل روزهای گذشته چشمم خیره به قاب عکسش بود.... راستی حاجی جان! مقام "عند ربی" یعنی چی؟ چه حالیه؟ البته حال نیست، مقامه... مقام . من کجا و پرسیدن این سوالات وقتی تنها مقامی که درک کردم مقام چسبیدن به زمینه.😭😭 https://eitaa.com/physicist_actor