eitaa logo
مونولوگ
207 دنبال‌کننده
423 عکس
306 ویدیو
1 فایل
نرگس مالمیر ارشد فیزیک. تئاتر حرفه ای، مسئول گروه اتفاق ورزش حرفه ای علاقمند به نوشتن. معلم به جمهوری اسلامی ایران گفته ام آری.❤ راه ارتباطی @Yakhadijatalgharra آدرس کانال "اتفاق" اولین گروه تئاتر بانوان فرهنگی استان قم.👇 https://eitaa.com/ettefagh
مشاهده در ایتا
دانلود
فرایند ایست قلب وقتی به جای "خدا" به "بنده ی خدا" امید می بندیم، همان لحظات اول، ندایی از عمق جانمان هشدار میدهد که: " نکن!! اوبنده ی خداست، نه خدا. او محدود است." 🔺اما ما دچار مغالطه ی بدی شده ایم. "بنده ی خدا" را با "خدا" اشتباه گرفته ایم. خب....قطعا شکست می خوریم، ناامید می شویم. قلبمان سرخورده می شود که چرا به آن ندا گوش نداده. قلبمان خیره می ماند به جایی، ماتِ مات. 🔻اما اینجا ته ماجرا نیست. تلخ ترین جای ماجرا، سجاده ی بعداز این شکست است. هرچه زور می زنیم حرفی، ذکری، استغفاری، نخیر...دل با انسان راه نمی آید، خشکش زده، از شکست جوری ناامید شده که تکان نمی خورد. یک اینرسی سکون سنگین شبیه ایست قلبی. قلبمان باز مغالطه کرده، فکر کرده "خدا" هم مثل "بنده ی خدا" ناامیدش می کند. 🌀در حال کشف فرمول غلبه براین اینرسی سکون هستم. https://eitaa.com/physicist_actor
هم اکنون اجرای تئاتر صاحبه در دانشگاه قم. خدا قوت به عزیزانم💪❤️ چند روزه با این 👇دیالوگ دلم پر می کشه تا ابرکوه، سر مزار استاد فرج نژاد... خدا کنه حقش ادا بشه: مصطفی: علی جان! این بچه هایی که اسم بردی، خالصانه فقط برای تقویت اسلام و انقلاب نیازهای مردم رو رصد میکنن، برای تأمینش از جیب خودشون و از وجود خودشونم مایه می ذارن. مثل محمد حسین فرج نژاد.... چند باره این بچه پول کنار می ذاره برای ماشین ،تونست بخره؟ https://eitaa.com/physicist_actor
🔺۱.مادر، پسرش رو به خانم برزگر، مسئول محترم رسانه😁 سپرده، و خودش در حال ایفای نقش روی صحنه ست.😃(تصویر) 🔻۲.مادر میگه پشت صحنه، برای لحظاتی گوشی رو به پسرم دادم که کمی بازی کنه، وقتی از صحنه برگشتم دیدم گوشی دست خانم برزگر، مسئول محترم رسانه ست😁، ومشغول بازیه، منو که دید گفت: بازیِ حیفی بود گفتم بچه خرابش میکنه.😄 https://eitaa.com/physicist_actor
وقتی تنها برای "دو اجرا" در "بادرود" اعلام آمادگی خواستم، بچه های گروهمون که به تازگی از سفر بیست ساعته و اجراهای سنگین برگشته بودن، باهم شوخی می کردن و می گفتن "مینی اجرا" ی شهرستان!! هم مسیر کوتاه بود و هم تعداد اجرا کم. خودمم فکر نمی کردم این سفر نقلی نکاتی برای تعاملات تشکیلاتی داشته باشه. قطعا اگرهمراه گروه به بادرود رفته بودم نکات بیشتری هم وجود داشته، چون هم رضایتمندی گروه ما و هم مخاطبین بسیار بالا بود: 1⃣تاریخی که به بادرود داده بودیم بنابه ضرورتی، شش روز جابجا شد و جلو افتاد! این یعنی یک شوک برای میزبان. انتظار همه جور غر زدن رو داشتم و گفتم شاید نتونن به تبلیغات برسن و لغو بشه. اما در کمال ناباوری، میزبان کوچک ترین واکنش منفی نشون نداد. تنها واکنشش ارسال نامه ی درخواست اجرا برای تاریخ پیشنهادی من بود! 2⃣میزبان همه ی نکات مربوط به تدارک اجرا رو خوب گوش میداد و سوال اضافه نداشت. 3⃣تشخیص راهبرد درست برای جذب مخاطب با توجه به اقتضائات شهری، تشکیلاتی، زمانی و بودجه. نیفتادن در دام کلیشه ی رایج برای تبلیغات. 4⃣عدم توقف در مواجهه با مشکلات پیش آمده و تدبیر راهکار.( این وجه اشتراک همه ی میزبان هاست) 5⃣خوش حسابی. شاید باور نکنید این ویژگی چقدر در ذهن طرف مقابل می مونه. کاش همه مون رعایت کنیم. https://eitaa.com/physicist_actor
حالا ما همه به «برهه عادت» رسیده‌ایم. اگرچه شرم می کنیم که حتی این ابتلای عادت را به روی خودمان بیاوریم. به نقطه‌ای که از روز اول نگران رسیدنش بودیم. به خودمان نگاه کن. دیگر با اضطراب و نگرانی با حالت ایستاده جلوی تلویزیون نمی‌ایستیم تا زیرنویس شبکه خبر را بخوانیم. کانال‌های خبری‌مان همانطور بسته با ده‌ها پیام خوانده نشده باقی مانده. دیگر مثل روزهای اول با حیرت به عکس‌های فجایع خیره نمی‌شویم. بهت نمی‌کنیم. حالا دیگر مثل روزهای اول نیست که اهمیت خبر فجایع، بقیه خبرها را تحت‌الشعاع قرار بدهد و همه توجه‌ها را به خود جلب کند. کم‌کم داریم به خبرهای کم‌اهمیت‌تر هم می‌پردازیم. ما امروز در مرز عادی‌شدن مصیبت یم و برای تسکین وجدان‌هایمان، برای زنده نگه‌داشتن انسانیت در وجودمان و برای شبیه نشدن به کسانی که تا امروز بخاطر اهمیت‌ندادن‌شان به فجایع، سرزنش‌شان میکردیم آخرین تقلاهای عاطفی‌مان را میکنیم. میدانم برای آدمیزاد گریزی از عادت‌کردن نیست؛ اما کاش راهی می‌یافتیم تا این فرایند لعنتی کمی آهسته‌تر انجام شود. آنجا تفاوتی بین بمب روز اول و بمب امروز نیست... 《فاطمه‌ خلیل زاد》 https://eitaa.com/physicist_actor
_خانم نمیخوام اغراق کنم اما حال و هوای اینجا شبیه حرم امام رضاست... بغضش شبیه همون بین الطلوعینیه که خبر شهادتش رو شنیدیم. این جملات رو همسرم پشت گوشی، بعداز زیارت مزار حاج قاسم گفت در حالی که مثل روزهای گذشته چشمم خیره به قاب عکسش بود.... راستی حاجی جان! مقام "عند ربی" یعنی چی؟ چه حالیه؟ البته حال نیست، مقامه... مقام . من کجا و پرسیدن این سوالات وقتی تنها مقامی که درک کردم مقام چسبیدن به زمینه.😭😭 https://eitaa.com/physicist_actor
دوست شاعرم پیام داده، بچه م سه کلمه میگه: مامان، بابا، بوبو(یعنی آب میخوام)☺️ و هر بار میگه"بوبو" برای مادرش شیرین تر از هزار بحث فلسفیه😍😍 توی تصویرم قهر کرده😻(چقد به خودش مسلط بوده که بچه رو نخورده😋) 1⃣ ...................................... (لوکیشن: مهمانی، مامان لباس پلوخوری گرون قیمت رو با افتخار تن بچه ی دوساله ش کرده درحالی که یه زیرپوش داغون زیرشه) بچه: مامان اینو دراااار. مامان: ( نگران زیرپوش شاهکاره) نه پسرم، نمیشه. بچه: این لباس خیابونه دراااااارش.😄 (دقایقی بعد بچه با زیرپوش سرخوش درحال بازیه و مامان ناخن می جوه😫 ) 2⃣ .................................... (بچه کلاس اولی در حال نوشتن تکلیف، خسته) بچه:(بی مقدمه) مامان! خوش به حال خرس های قطبی که هم درس نمی‌نویسن هم همیشه خوابن😅😅 3⃣ https://eitaa.com/physicist_actor
بنده ی خدا، استادم چقدر تلاش کرد قانون "اتساع زمان" در" نسبیت عام اینشتین" را برایمان جا بیندازد. توی کتمان نمیرفت که "زمان" مطلق نباشد و در مجاورت گرانش، کند تر شود. کلی فرمول ریخت روی داریه تا ما مثل بز اخفش سرتکان بدهیم. حالا در روزهای بیماری، در مجاورت " گرانش ذکر و محبت الهی" خوووب فهمیدم که زمان در "ذکر" بسیار کندتر از زمان در "غفلت" میگذرد. 《سی طی شد و چل رفت و به پنجاه رسیدیم در یک مژه برهم زدن این راه دویدیم این مانده به یادم که درین عمر سبک سیر چیزی که ازآن یاد توان کرد ندیدیم*》 شاعر کل زمان زندگی را" مژه بر هم زدن" دیده، تند.....چون " چیزی که ازآن یاد توان کرد ندیدم"، در غفلت گذشته و مشمول قانون اتساع زمان نشده. *شاعر حسین پژمان بختیاری https://eitaa.com/physicist_actor
بچه: مامان آخه ریزعلی م شد اسم؟ آدم اسم بچه ی طفلکیشو میذاره ریزعلی؟🙃 1⃣ .................................... بچه: مامان یه تراول متفاوت پیدا کردم🤩🤩 (اسکناس قدیمی۲۰۰ تومانی بود🤪) 2⃣ ........................................ بچه: خوش به حال مصری ها ، پیامبرشون پیششونه، می بیننش. ما امام زمانو نمیبینیم🥺 3⃣ ............................... (کلاس دوم، بعداز درس چغندر پربرکت) معلم: بچه ها اگه به جای کشاورز بودید و چغندر به سختی از زمین بیرون میومد چیکار می کنید؟ بچه: با توکل به خدا زور میزنیم😁😁 4⃣ ................................ بچه: مامان داداش الان فهمیده که آدمه؟ ( سوال در مورد داداش شش ماهشه) مامان: نمیدونه اسمش آدمه اما میدونه مثل ماست. بچه: یعنی وقتی به مرغا نگاه می کنه می فهمه که مثل اونا نیست؟ مامان: احتمالا بله... میفهمه. بچه: وا مامان از کجا میفهمه؟ داداش که تا حالا خودشو توی آینه ندیده.☺️😄 5⃣ https://eitaa.com/physicist_actor
ظهر های سرد زمستان که میشد، دلمان گرم بود، به دمپختک های توی تنور و شلغم های روی بخاری، میوه هایی که برای همه پوست میگرفتی و اصرار تمام نشدنی ات برای خوردن، شب ها که صدای چکه ی سقف و هوهوی بخاری نفتی و بزغاله ی تازه به دنیا آمده ی کنارش، در هم گم میشد، دعوا سر این بود که آن شب نوبت کیست که کنار تو بخوابد، و بیشتر وقت ها ته تغاری خانه پیروز میدان بود... راستی... دلم خییلی برایت تنگ است، پنج شنبه ها بیشتر... 📝《سمیه ترکی》 🔅باصلوات و فاتحه یادکنیم از درگذشتگانی که چشم شان به ماست. https://eitaa.com/physicist_actor
کاغذها می‌سوزند برادر؛ اما حقیقت نه. حقیقت هیچ‌گاه نمی‌سوزد. حقیقت نوری است که در لایه‌های عمیق و دست‌نیافتنی قلب‌ها نهفته شده. نور را گاه پشت دری چوبین در مدینه می‌سوزانند. گاه درون خیمه‌هایی میان صحرای کربلا؛ و گاه بیرون فرودگاهی در بغداد. می‌سوزد؟ نور نمی‌سوزد. زبانه می‌کشد؛ و شعله می‌اندازد به خرمن جاهلان و متعصبان. کلام خدا، نور است.انا انزلنا الیکم نوراً مبیناً. این نور، نشیب و فرازها پشت سر نهاده. گاه خلیفه‌ای به بهانه یکسان‌سازی مصحف‌ها، شعله انداخته به جان نور. و گاه مکاری از شام، نور را به سر نیزه‌ها زده و گاه در مجامع استکهلم کبریت زیر کاغذهایش گرفته‌اند. سوخته؟ نور نمی‌سوزد. ترسیده‌ و عصبی‌اند. نمودارهایشان میگوید نور، با سرعتی زیاد در حال انتشار در قلب اروپا است.با سرعت نور! که فوج‌فوج جوان‌های اروپایی و آمریکایی دارند لااله‌الا‌الله میگویند. که تا سی سال دیگر، اسلام دین اول جهان خواهد بود. هزینه کرده‌اند؛ کشتار و جنگ به راه انداخته‌اند و عملیات رسانه‌ای کرده‌اند تا این روزها را نبینند. ولی امروز قلب‌ها خاشع شده‌اند برای اسلام. میخواهند از قلب‌ها انتقام بگیرند. قلب‌هایی که نور بر آنها تابیده و اسلام آورده‌اند، شعله میزنند که انتقام بگیرند. غافل که همین شعله‌ها باعث روشن‌ شدن مسیر خواهد شد. بگذار دست و پا بزنند. چیزی نمانده. روزهای آخر است. عن‌قریب است تا نور اسلام شرق و غرب را فرا گیرد. لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون. 📝《فاطمه خلیل زاد》 https://eitaa.com/physicist_actor