بچه: مامان آخه ریزعلی م شد اسم؟ آدم اسم بچه ی طفلکیشو میذاره ریزعلی؟🙃
1⃣
....................................
بچه: مامان یه تراول متفاوت پیدا کردم🤩🤩
(اسکناس قدیمی۲۰۰ تومانی بود🤪)
2⃣
........................................
بچه: خوش به حال مصری ها ، پیامبرشون پیششونه، می بیننش. ما امام زمانو نمیبینیم🥺
3⃣
...............................
(کلاس دوم، بعداز درس چغندر پربرکت)
معلم: بچه ها اگه به جای کشاورز بودید و چغندر به سختی از زمین بیرون میومد چیکار می کنید؟
بچه: با توکل به خدا زور میزنیم😁😁
4⃣
................................
بچه: مامان داداش الان فهمیده که آدمه؟
( سوال در مورد داداش شش ماهشه)
مامان: نمیدونه اسمش آدمه اما میدونه مثل ماست.
بچه: یعنی وقتی به مرغا نگاه می کنه می فهمه که مثل اونا نیست؟
مامان: احتمالا بله... میفهمه.
بچه: وا مامان از کجا میفهمه؟ داداش که تا حالا خودشو توی آینه ندیده.☺️😄
5⃣
#ذهن_زیبا_ی_بچه_ها
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
ظهر های سرد زمستان که میشد،
دلمان گرم بود،
به دمپختک های توی تنور و شلغم های روی بخاری،
میوه هایی که برای همه پوست میگرفتی و اصرار تمام نشدنی ات برای خوردن،
شب ها که صدای چکه ی سقف و هوهوی بخاری نفتی و بزغاله ی تازه به دنیا آمده ی کنارش،
در هم گم میشد،
دعوا سر این بود که آن شب نوبت کیست که کنار تو بخوابد،
و بیشتر وقت ها ته تغاری خانه پیروز میدان بود...
راستی...
دلم خییلی برایت تنگ است،
پنج شنبه ها بیشتر...
📝《سمیه ترکی》
🔅باصلوات و فاتحه یادکنیم از درگذشتگانی که چشم شان به ماست.
#پنجشنبه_نوشت
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
کاغذها میسوزند برادر؛ اما حقیقت نه.
حقیقت هیچگاه نمیسوزد. حقیقت نوری است که در لایههای عمیق و دستنیافتنی قلبها نهفته شده. نور را گاه پشت دری چوبین در مدینه میسوزانند. گاه درون خیمههایی میان صحرای کربلا؛ و گاه بیرون فرودگاهی در بغداد. میسوزد؟ نور نمیسوزد. زبانه میکشد؛ و شعله میاندازد به خرمن جاهلان و متعصبان.
کلام خدا، نور است.انا انزلنا الیکم نوراً مبیناً. این نور، نشیب و فرازها پشت سر نهاده. گاه خلیفهای به بهانه یکسانسازی مصحفها، شعله انداخته به جان نور. و گاه مکاری از شام، نور را به سر نیزهها زده و گاه در مجامع استکهلم کبریت زیر کاغذهایش گرفتهاند. سوخته؟ نور نمیسوزد.
ترسیده و عصبیاند.
نمودارهایشان میگوید نور، با سرعتی زیاد در حال انتشار در قلب اروپا است.با سرعت نور! که فوجفوج جوانهای اروپایی و آمریکایی دارند لاالهالاالله میگویند. که تا سی سال دیگر، اسلام دین اول جهان خواهد بود.
هزینه کردهاند؛ کشتار و جنگ به راه انداختهاند و عملیات رسانهای کردهاند تا این روزها را نبینند. ولی امروز قلبها خاشع شدهاند برای اسلام.
میخواهند از قلبها انتقام بگیرند.
قلبهایی که نور بر آنها تابیده و اسلام آوردهاند، شعله میزنند که انتقام بگیرند. غافل که همین شعلهها باعث روشن شدن مسیر خواهد شد.
بگذار دست و پا بزنند. چیزی نمانده. روزهای آخر است. عنقریب است تا نور اسلام شرق و غرب را فرا گیرد.
لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون.
📝《فاطمه خلیل زاد》
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
کربلا
همین الان😍😭
السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین (علیه السلام)
مگر می شد باور کرد، که "طول" هم مطلق نیست و اگر ناظر با "سرعت" حرکت کند، "فواصل" برایش کوتاه تر می شود؟ نه اینکه چون باسرعت می رود، زودتر برسد نه! این را که بچه ی دوساله هم می فهمد. بحث روی این بود که فاصله کوتاه می شود. و به خصوص اگر این سرعت با سرعت نور نسبتی داشته باشد، طول هم به اندازه ی قابل توجهی کمتر می شود. درک " نسبیت خاص اینشتین " و قانون " انقباض طول" برای همه ی ذهن های نیوتنی سخت بود.
خانه نشینی و وقت خالی برای مرور ادعیه و خوانش دوباره ی این فراز ابوحمزه ی ثمالی ، فهم درس های دوره ی کارشناسی را برایم سهل کرد، آنجا که میگوید:
انّ الراحل الیک قریب المسافه
مسافر کوی تو،در جاذبه ی محبتت سرعت می گیرد و مسیرش کوتاه تر میشود.
❇️ اگر به جای مسئولین آموزش دانشگاه بودم، سه واحد ابوحمزه ی ثمالی را پیش نیاز درس "نسبیت اینشتین" میکردم.😊
#روایت_های_یک_فعال_خانه_نشین
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
هدایت شده از - کٰاتِبْ! -
این روزها وقتی به درِ خانهی پدرجانمان، امیرالمومنین میروی و در میزنی
خودت را معرفی کن و بگو:
[اللهم أنّی اعتقد حُرمةَ صاحب
هذاالمشهد الشریف..]
من حرمت این قتلگاه شریف رو
حفظ میکنم...
پ.ن:
قطعه ای از اذن دخول حرم حضرت معصومه س
#حبیب ( حریم خصوصی یک سرباز)
•FS-Writer•
@daftari_por_az_harfhaye_nagofte
شاید اولین سهم مسلمین مدینه از بیتالمال، در حکومت جدید سقیفه هیزم بود. گفتند که به قدر مصرف چند هفتهتان مقابل بیت نیمسوخته علی تپهای از هیزم هست. هرکس به قدر احتیاج اهل و عیالش کمی بردارد. گویی مقدر شده بود که آن شعله، بهجان تکتک خانههای نامرد مدینه بیفتد ...
📝《فاطمه خلیل زاد》
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❇️ زهراجان! تقصیر دست بسته ی من شد حلال کن.....😭
از همه ی ذاکرین اهل بیت قبول باشه
و از همسرم که افتخار نوکری این آستان رو دارن.خوشا به سعادتتون🍀
#فاطمیه
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
شتر دیدی ندیدی
این بستر، نزدیک به پنجاه روز نزدیکترین موجود زمینی به من بوده. اما آرام آرام باید برچیده شود و من به لحظاتی فکر میکنم که در یوم الحساب علیه م گواهی میدهد، یومئذٍ تُحَدِّثُ أخبارُها.....لحظاتی که ناامیدی ها، دلتنگی ها، دلخوری ها و بدبینی هایم را گزارش می کند.
سعی کردم دَمَش را ببینم، گاهی دعاو مناجاتی رویش خواندم و استغفاری کردم. قول دادم با نرم کننده ی لباس بشویمش شاید کمی دلش نرم شود و گزارش خوب رد کند.
#روایت_های_یک_فعال_خانه_نشین
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor
آن روز مهمان داشتم و در تکاپوی طبخ غذا و مرتب کردن خانه، حرف هایت را خوب گوش نکردم....گفتی: دخترم خیلی خودت را خسته نکن، برای مهمان هیچ چیز گواراتر از "روی گشاده و لبخند روی لب" نیست.
جایت خالی پدر... الان همه ی بندگان خدا را مهمان می بینم، مهمان های دنیا... رویم گشاده است و لبم خندان، به حرف هایت گوش میدهم. شاید حداقل در خواب هایم برگردی.😭😭
باصلوات و فاتحه یاد کنیم از درگذشتگانی که چشم شان به ماست.
#پنجشنبه_نوشت
#مونولوگ
https://eitaa.com/physicist_actor