«سرسام منجر به ادب»
جایی خوندم «سرسام» نوعی مرضه که در اون صدایی بارها و بارها در گوش می پیچه و ول کن نیست.مثلا بخشی از یک آهنگ خاص و...
نوع جدیدی از «سرسام» رو هر بار در اتوبوس های بین شهرها تجربه میکنم.
تابلوی روبروی مسافرین از اول سفر تا آخر سفر یک سری جملات رو نشون میده و تو چون در زوایای مختلفی نمی شینی محکومی به دیدن بارها و بارهای این جملات.وقتی چشماتو میبندی بازم این جملات از ورای پلکای بسته هم عبور میکنن و توی سرت می پیچن.
روی تابلوی اتوبوسی که قراره مارو از قم به مهران ببره، به جز اوقات شرعی، این بیت شعر تا حالا بالای هزار بار حک شده:
کردم از عقل سوالی که بگو ایمان چیست
عقل در گوش دلم گفت که ایمان، «ادب» است.
باهمه ی وجودم سعی میکنم این جمله رو آویزه ی گوشم کنم😫
#سفرنامه_اربعین_۱۴۰۲
#فیزیک_خوانده_بازیگر
https://eitaa.com/physicist_actor
هرموقع تو خونه در رخت خواب نرم و خنک(ویا نرم و گرم،متناسب با فصل😉)، غلت میزنید و خوابتون نمیبره و خیلی این مساله براتون حاده، یادی کنید از مسافرانی که توی اتوبوسن،امکان دراز کشیدن ندارن،امکان پهلو به پهلو شدن هم ندارن،ساق دست و جوراب و چادر هم دارن و تازه کله ی مبارک کودکشون هم روی پاشونه و از ناحیه ی یک پا کامل بی حسن😫.
آها یادم رفت،اضافه کنید هروقت هم روبرو رو نگاه میکنن،اون شعره رو میبینن 😢🤪
#فیزیک_خوانده_بازیگر
https://eitaa.com/physicist_actor
مطلب بالا رو که مینوشتم یاد سفرهای جابر افتادم...قریب به پنجاه شهر کشور رو عموما بااتوبوس سفر کردیم و با بچه های کوچیک.(من معمولا تو اتوبوس خوب میخوابیدم اما یکی از بچه ها که اکثر اوقات هم صندلی من بود، هربار چشممو باز میکردم و میپرسیدم کجاییم,بنده ی خدا یه آه حسرت بار از عمق وجودش می کشید و میگفت:خوشبحالت،من هنوز یک دقیقه م نخوابیدم😔)
پسر خودم دو سال و نیم بود که اولین تمرین جابر رو شروع کردیم،برای اولین اجرا در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) انگار همین دیروز بود😍.
خدا قبول کنه از همه 🙏
#تئاتر_جابر
#فیزیک_خوانده_بازیگر
https://eitaa.com/physicist_actor
از وقتی که بچه های نورالهدی عازم کربلا شدن ،نه!از خیلی قبل ترش وقتی فهمیدم که امسال کارهای شخصی مانع از رفتنمون به سفر اربعین میشه،هر روز صبح بدون استثنا با گریه ظرف های صبحانه رو شستم،با گریه نهار گذاشتم و طول روزم ساعتی یکبار حسرت جاموندن چنگ میزد به قلبم.دیروز داشتم نهار رو بار می ذاشتم یاد این قسمت از نمایشنامه ی «اشک های مرثیه» افتادم.یکی دوماه پیش نوشته بودم. البته طرحش ناقصی داره.این اپیزود در مورد «مقبل کاشانی» بود.
خیلی دلم شکست گفتم آقا شما هرکس براتون قلم زده دست خالی رد نکردین.امسال چرا اینجوری شد؟😭
#فیزیک_خوانده_بازیگر
https://eitaa.com/physicist_actor
مونولوگ
هرموقع تو خونه در رخت خواب نرم و خنک(ویا نرم و گرم،متناسب با فصل😉)، غلت میزنید و خوابتون نمیبره و خ
عکس مربوط به این👆 مطلبه.
بااین تفاوت که وقتیم روز شده پسرم هنوز خوابه😫،بیدارش که کردم گفتم رسیدیم،گفت خداروشکر بعداز نماز صبح خوابیدم دیشب اصلا خوابم نبرد😁
#فیزیک_خوانده_بازیگر
https://eitaa.com/physicist_actor
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خداحافظ ایران عزیزم😘
خروج از مرز ایران الان
#فیزیک_خوانده_بازیگر
https://eitaa.com/physicist_actor
خروج از کشور
همسرم و محمدحسن
#فیزیک_خوانده_بازیگر
https://eitaa.com/physicist_actor
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای لحظاتی وضعیت آب و هوا یه چیزی شد تو مایه های سفر بهمن ماه جابر به درگز🤪🤪
#فیزیک_خوانده_بازیگر
https://eitaa.com/physicist_actor
راننده ی قم_ مهران خیلی داغون رانندگی میکرد.توی جاده ی منتهی به ایلام چشمامو بستم گفتم خدایا حداقل حرمو ببینم بعد ...
اما الان راننده ی محترم ون عراقی، همون اول آب پاکی رو ریخت رو دستمون که خودتونو محکم بسپرید به خدا.بزرگوار کمربندو از پشت بسته به خود صندلی😫
#فیزیک_خوانده_بازیگر
https://eitaa.com/physicist_actor
«اصلاح الگوی مصرف در ابعاد خرد»
ون برای نهار توقف کرد.آقای میان سالی خم شد و چیزی از زمین برداشت.سرچرخوندم،محوطه ی بیرون موکب متاسفانه زباله زیاد بود،با خودم گفتم حالا چندتا زباله م شما برداری،اینجا تمیز میشه؟دیدم زباله نبود،خرده های نون بود....
اومد توی موکب یه دونه ازین آب مکعبی یک نفره ها برداشت.آب رو خورد و به موکب دار گفت توی ظرفش براش شربت بریزه.یک زباله کمتر.
ای کاش همه حواسمون بود
#فیزیک_خوانده_بازیگر
https://eitaa.com/physicist_actor
شاید اگر نچشیده باشید باور نکنید و یا فکر کنید اغراق میکنم.اما کفِ ونی که داره مارو می بره کربلا دقیقا مثل « فر» داغ شده.همسرم به راننده گفت :اهنا حار جداً.
راننده به پاش اشاره کرد و چیزی با این مضمون گفت:انا مشوی(یعنی من کباب شدم).همسرم گفت مام کباب شدیم،ایشون گفت شما فقط چهارساعت تا کربلا میرید اما من،چهار ساعت رفت،چهارساعت برگشت و همه رو با لبخند میگفت.
من خیلی درک نمیکردم چی می گن چون آقایون جاهای مناسب تر رو به خانواده میدن.مام گرممون بود اما نه در حد مشوی.تا اینکه میخواستیم پیاده شیم برای نماز ،دمپایی مو پام کردم و با «دمپای کبابی» مواجه شدم.کف زمین خنک تر بود😤
اما راننده ی جوون با خوش رویی نمیذاره به مسافرا بد بگذره.استعداد خوبی در نمایش داره و هرچیو میخواد بگه با پانتومیم منظورشو میرسونه.
#فیزیک_خوانده_بازیگر
https://eitaa.com/physicist_actor