هدایت شده از زُحلخانم؛
لطفا منو در آغوش بگیر، انقدر سفت که بشم جزئی از تو، که یادم بره روزی من بودم.
حالا که داری به من فکر میکنی
نور را کم کن
صدای خندههایمان بپاشد بر کفِ اتاق
ستارهها بچسبد به سقف و
درهای آسمان به روی پرندهها باز شود
-روجا چمنکار