واقعا تصمیمگیری کاریست دشوار. انسانها بعضیاوقات از کاری که برعهدهشان است بر نمیآیند و باز عدهای اصرار برای نگهداری چیزهایی هستند که نمیتوانند.
روباهِ ابلق.
واقعا تصمیمگیری کاریست دشوار. انسانها بعضیاوقات از کاری که برعهدهشان است بر نمیآیند و باز عده
گاه انسانی در جایی قرار میگیرد، که خود آنرا "تولدیدیگر" مینامند. با اینحال که درحال حاضر خودشرا عوض میکند، از عشق کهنه فرار میکند و انسان جدیدی میسازد، آدمیزاد دیگری وارد تولد او شده و کاری دشوار بر دوش خود میاندازد. نگهداری از کسی که تازه از بحران فروپاشیاش آمدهست. گاه با خود میگویم: «مگه اون با خودش فکر نمیکنه که معنی تولدیدیگر چیه؟ چهچیزی باعث میشه کسی فکر آرزو کردن تولدیدیگر در ذهنش برسه؟ چرا زندگی نویی رو میخوان شروع کنن؟ یهآدم با ماهیت جدید؟ مگه آدم همینه که هست، نیست؟ پس این میل عجیب زندگی دوباره، از کجا میآد؟»
الان متوجه شدم، وقتی اومدم اینجا دوباره و دوباره. که برای کسی چیزی وقتی منفعت نداشته باشه، توام براش منفعتی نداری. مثل یهچیز پوچوبیارزشی.