الان دارم از پیشِ دکترِ قلب برمیگردم ،
میگفت ناراحتیِ قلبی داری، و من باور نکردم .
آخه بگو ماهیچهای که تو توش نفس میکشی، چطور میتونه ناراحت باشه :)؟
حوالی ساعت دهِ شب بود یادم افتاد :
خودمو پشت دَر جا گذاشتم رفتم که
برش گردونم ، درو که باز کردم دیدم
نیستش، فرار کرده بود .
خوب میشناسمش ، بیچاره خیلی دلتنگ بود، بخاطر همین گذاشت رفت .
هیچوقتم برنگشت الان چند سالی میشه
که پیداش نکردم فردا میرم یه آگهی توی
‹ صفحه اول روزنامه ها میزنم : ›
خودم کجاست ؟!
خواهشمندم خودم را به من باز گردانید.
و هیچکس نپرسید
با تو چه کردهاند که اینگونه
در خلسهای از سکوت فرو رفتهای :')🫂🤍
پرسیدم چقدر دوستم داری؟
گفت: یک عمر و پنج دقیقه ،گفتم
پنج دقیقش چیه؟ گفت آخه یه جا
خوندم بعد از مرگ قلب تا پنج دقیقه
همچنان سالمه':)
هدایت شده از اَبوتُراب | پِدَرِخاڪ
جـــامــهي زهد و ریا كَندم و بر تن كردم
خـــرقـه پیــــر خـــراباتى و هشیار شدم
واعـــظ شهــر كــه از پنــد خود آزارم داد
از دم رنــــد مــــى آلــوده مـَددكـار شدم
بگـــذاریــــد كــــه از بتكــده یــادى بكنم
مـــن كـــه با دستِ بت میكده، بیدار شدم
«من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم»
حـــســیــن(ع) آقـــاجـــان♥️
#آقایاباعبدالله