دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین؟
سینه را ساختی
از عشقش سرشارترین؟
آنکه میگفت:
منم بهر تو غمخوارترین!
چه دل آزارترین شد
چه دل آزارترین...
یه شب که خسته نباشم، که سرم درد نکنه، که دستام زورش زیاد باشه، دست میندازم زیر پوستم، پاره میکنم این جلد بزرگ دروغو. اون ته تهای تاریکِ وجودم، یه بچه است که داره بازی میکنه و میخنده و خیالش راحته که اگه بخوره زمین مامانش دستشو بوس میکنه و خوب میشه. دوباره میشم همون کوچولوی خوش شانس. خودمو میسپرم به بادکنکم، ازش میخوام منو ببره تو آسمونا...
تازگیها، در برابر بیمهریِ آدمها هیچ نمیگویم!
سکوت و سکوت و سکوت...
انگار که لال شده باشم؛ شاید هم کور و کر!
دیگر نه انرژی توضیح دادن دارم
و نه حتی حوصلهاش را...
- فروغ فرخزاد
هدایت شده از اَبوتُراب | پِدَرِخاڪ
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و سلام بر تو
به تعداد دخترانی که از گور رهانیدی ..