کلبهٔ پیتار;
داشتیم با ستا بحث میکردیم حالا سر چی؟ به چیزی که ما میگیم بلگه اونا میگن قیصی و به چیزی که ما میگیم
همین بحث رو چند وقت پیش سر شامی و کتلت و کوکو داشتیم
بابام: اونموقع که پیادتون کردم اون ماشینه واسه شما ترمز کرد؟
من: ها؟ کدوم ماشین؟ کسی ترمز کرد؟
بابام: آره
من: ستا من ندیدم یا چی؟
ستا: نه منم ندیدم
(بابام همچنان میگفت چرا)
مامانم: اگه بدونی دیشب چه خوابی دیدم وای انقدر حرص خوردم که با دندون درد از خواب بیدار شدم
حالا خوابش:
یکی ازش آدرس خونهی فلانی رو پرسیده و مادر هم گفته نمیدونم
بعدشم فکر کرده مشکوکه و اومده توی خونه
طرف هم هی با ماشین میکوبیده به در خونمون
و درنهایت منو میبره(🧌)
بابام خواب بوده و مامانم هرچی صداش میکنه که پاشوو زهرا رو بردن، اون میگه خوابم میاد و اهمیت نمیده
هدایت شده از مهمانخانهی Zed
زهرا تو این مدت که نبوده کلی کار کرده
حالا اگر من بودم باز وقتم رو به بدترین نحوِ ممکن هدر میدادم
کلبهٔ پیتار;
زهرا تو این مدت که نبوده کلی کار کرده حالا اگر من بودم باز وقتم رو به بدترین نحوِ ممکن هدر میدادم
(حالا همچین کار خاصیم نکردما)