نه که یکم طول کشید فکر کرد رفتی براش چایی بریزی، دید دست خالی اومدی ناراحت شد رفت
خدایا؟ واقعا هدفت از آفریدن این موجود چندش چی بوده؟
اصلا چرا فقط میفرستیشون توی دست و پای من؟ خب یه بار برن سراغ بابام که فکر نکنه توهم میزنم
من درحال سکته*
من²: ولی رنگش چقدر قشنگ بودا
من³: عه چه رنگی بود یادم نمیاد
من⁴: خفه شو اسکل یهو میاد دوباره
شوما🫵🏻:
واییی دوستم منم یازدهمم دارم رسما روانی میشم اصلا تکلیف ادمو مشخص نمیکنن 😩
...
بنده🫴🏻:
بیا آرام باشیم و فقط بخونیم
به هر حال که باید امتحان بدیم
کلبهٔ پیتار;
شوما🫵🏻: واییی دوستم منم یازدهمم دارم رسما روانی میشم اصلا تکلیف ادمو مشخص نمیکنن 😩 ... بنده🫴🏻: بیا آ
(وی سعی در حفظ خونسردی دارد*)