خدایا؟ واقعا هدفت از آفریدن این موجود چندش چی بوده؟
اصلا چرا فقط میفرستیشون توی دست و پای من؟ خب یه بار برن سراغ بابام که فکر نکنه توهم میزنم
من درحال سکته*
من²: ولی رنگش چقدر قشنگ بودا
من³: عه چه رنگی بود یادم نمیاد
من⁴: خفه شو اسکل یهو میاد دوباره
شوما🫵🏻:
واییی دوستم منم یازدهمم دارم رسما روانی میشم اصلا تکلیف ادمو مشخص نمیکنن 😩
...
بنده🫴🏻:
بیا آرام باشیم و فقط بخونیم
به هر حال که باید امتحان بدیم
کلبهٔ پیتار;
شوما🫵🏻: واییی دوستم منم یازدهمم دارم رسما روانی میشم اصلا تکلیف ادمو مشخص نمیکنن 😩 ... بنده🫴🏻: بیا آ
(وی سعی در حفظ خونسردی دارد*)
واقعا منظورت چیه؟ یعنی نمیخوای تولد دخترت و برادرزادهی موردعلاقت توی یه روز باشه؟