ستایشم با کسی قرار داشت هرچی بهش پیام میدادم توروقرآننن اونو کنسل کن بیا خونمون من ضایع نشم جواب نمیداد
دیگه واقعا داشتم از استرس تلف میشدم که زینب گفت من دارم میام
حالا کی؟ ساعت ۱۰ شب
ولی الان که بهش فکر میکنم میبینم واقعا همینه و هیچ کسی رو ندارم😂
(شعاع دایرهی ارتباطات ۲mm)
یادمه از ترسم تا چند وقت پامو توی آشپزخونه نمیذاشتم یا اگرم میرفتم چیزی میگرفتم روی سرم که نیفته قاطی موهام