پسرخالم گفت باهام بیا میخوام برن دستامو بشورم میترسم
منم چند ثانیه بعد رفتم پشت سرش وایسادم
از حق نگذریم حالتمم ترسناک بود
ولیخب خودت گفتی بیا یعنی حس نکردی باهات اومدم؟🧌
بعدشم سعی داشت جریان تصادفی که کلا توی دو دقیقه اتفاق افتاده رو تعریف کنه
(دوساعت طول کشید)
کلبهٔ پیتار;
بعدشم سعی داشت جریان تصادفی که کلا توی دو دقیقه اتفاق افتاده رو تعریف کنه (دوساعت طول کشید)
با تماااام جزئیات و هزاربار تکرار تعریف کرد
وسط حرفاش گفت کاتاف
من: کاتاف چیه؟
یکی: زهرااا مرض دارییی بذار حرفش تموم بشه ول کننننننن
اون: کاتاف ازیناس که میگه وودودودودودودو