بابام: من و زهرا یه قراری داشتیم، زد زیرش حالا نوبت منه✓
(من در حال نگاه کردن به در و دیوار)
مامانم: چی بوده مگه؟
بابام: خودش فهمید🤝🏻
قرار بود اگه براش گوشی بخرم گوشت بخوره
من: نه دیگه دایی خرید پس قرار کنسله
بابام: اگه من گفته بودم نگیره نمیگرفت
من: چرا از تابستون بهم قول داده بود
هدایت شده از منگه³..!
اینکه من هیچوقت کسیو از زندگیم حذف نکردم داستان و ترسناک میکنه.
یعنی انقدر بی لیاقت و غیر قابل تحملم؟!
هدایت شده از منگه³..!
مگه من کیم که بخوایم بگیم یه نفر قدر ندونست دومب لیاقت نداشت سومی تنوع طلب بود.
مشکل منم دوستان.