نشستیم به بیوز یادم بدیم بگه پدرسوخته
-بگو پدرسوخته
+قاقا(بابا/پدر)
-خب بگو قاقا سوخته
+بابا
-بگو سوخته
+داغ
-بگو بابا داغ
+بابا
-بگو داغ بابا
(این داستان ادامه دارد)
#تاریخچهٔبیوز
داییم از اول ماه رمضان خونهی ماعه
از سرکار میاد اینجا دوباره میره سر کار
اینطوری بود کههه:
من قیافهی مامان بابامو یادم نمیاد دیگه
بعد الان کار داشت رفت بره خونشون
زنگ زده میگه شما یادتونه خونهی ما کجا بود؟
من اومدم یهجا غریبه
کدوم طرفی باید برممم؟
کلبهٔ پیتار;
ساعت اوج گرسنگی حالا کلاسای فردا چیه؟ فیزیک، زیست، ریاضی✓
خب گرسنگیم شروع شد
کلبهٔ پیتار;
اینو بنویسم بزنم پشتم؟ (جهت حفظ پاچهی خود از نزدیک شدن بپرهیزید)
خب خببب پاچه هاشون سالم موند🤝🏻