توی این لحظه بزرگترین آرزوم اینه که بتونم غم و ناراحتیِ آدمایی که برام عزیزن رو بکشم توی وجود خودم
و به جاش اونارو با کلیی حس قشنگ پر کنم
کلبهٔ پیتار;
اون کیه که با تمام سرعت از دست یدونه جوجه فرار کرده؟
بچه ها این مریضه دیگه نمیتونه بدوعهه
شاید بتونم با گرما و حساسیتم
توی بهار و تابستون کنار بیام
ولییی با حشرههاشون عمرااااا