که من فکر کردم چون اولین بارمه ازش میگیرم و اینا داره میکنه توی پاچم و چیز آشغال بم میده
بعد داشتم میپیچیدم دیدم زرد رو به نارنجیه شادونه های توشم رو به زردن کلی هم شاخه بدردنخور توش بود
خیلی زیاد روانی شده بودم و وایساده بودم داشتم به منو نگاه میکردم و منو همینجوری میچرخید انگار. چشمامو رو هم فشار دادم با زانو افتادم زمین بعد با مخ اومدم رو زمین
بعد مردم دورم جمع شده بودن میخواستن زنگ بزنن امبولاس هی بینش به هوش میومدم میگفتم نه نه نزنید دوباره از هوش میرفتم
یتیم
رفتم از یک ساقی جدید وید گرفتم و خیلی کرد تو پاچهم گفت این جنسش خیلی خوبه و فلان
نتیجه میگیریم واقعا خوب بود باید اعتماد میکردم