بعد مردم دورم جمع شده بودن میخواستن زنگ بزنن امبولاس هی بینش به هوش میومدم میگفتم نه نه نزنید دوباره از هوش میرفتم
یتیم
رفتم از یک ساقی جدید وید گرفتم و خیلی کرد تو پاچهم گفت این جنسش خیلی خوبه و فلان
نتیجه میگیریم واقعا خوب بود باید اعتماد میکردم