بهش گفتم: زندگی ما، زندگی جالبیه هُما. بین تراژدی محض و کمدی ناب؛ دائم داره پیچوتاب میخوره. یعنی یهجورِ غمانگیز، خندهداره. یا شایدم یهجورِ خندهدار غمانگیز باشه. چیزیَم نیست که وسطشو پر کنه. همۀ نکبتی هم که دچارشیم مال همینه… همین که هیچیمون حد وسط نیست هما. هیچیمون.
[کافهی پیانو]
چراغ سبز می شود، از خیابان می گذرم ولی فاصلم رو با آدم هایی که جلوتر از من دارند می روند حفظ می کنم، اصلاً دلم نمی خواهد که به جمع آنان بپیوندم.
[مرد نامرئی]
فرانسیس با خودش فکر کرد کمک!
اما اینجا کسی نبود که به او کمک کند. همان طوری که آن سال ها هم کسی نبود. کسی نبود که بتواند صدایش کند و به کمکش بیاید.
هیچ وقت، هیچ کسی نبود.
[نجواگر]
یادآوری خاطرات تلخ گذشته اغلب کار معقولی نیست. این خاطرات مثل مینهای خنثینشدهای هستند که در میدان وسیعی دفن شدهاند؛ میدانی که دور تا دور آن سیم خاردار کشیده شده است. با این حال هر لحظه ممکن است از سر بدشانسی و بیاحتیاطی محض کسی برود آن طرف سیمها و یکی از آنها منفجر شود و زندگی را -که خیلی هم چیز معرکهای نیست- حداقل برای مدتی، از آنچه هست تحملناپذیرتر کند.
[بهترین شکل ممکن]
هدایت شده از کیهان در کرانه
درود و سلام و علیکم خدمت همگی !
کانال کیهان در کرانه تقدیمی داره ابتدا شما میآید این پیام رو فوروارد میکنید توی کانالتون و عضو اینجا میشید و بعدشم هم میآید و توی صندوق
رنگ مورد علاقه .
عنصر مورد علاقه .
و تعداد اعضا تون رو میگید !
لینک کانالتون رو هم یادتون نره !
صندوق پستی که بسته شد بفرستیدش اینور
منم بهتون یدونه از این سیاره های بالا + یه جمله از کتاب سلول شماره ی ۱۷ تقدیمتون میکنم و میگم اگه یه قسمت از یه سفینه بودی کدوم قسمت بودی؟
صندوق ★
ظرفیت سفینه
هدایت شده از دیکتاتور .
سرعت استارت به حمایت هاتون بستگی داره بروبچ .
اینم شاپ دیکتاتور خدمت شما
حمایت کنید تگ بدید همینجا تگتون رو میذارم .