ولی من تا ابد عاشق اون معلمهایی هستم که سر کلاسشون وقت معنایی نداره و یهو به خودت میآی و میبینی عهههه چهقدر زود گذشت
...
- روز شیراز، شهر عشق و شعر مبارک🤍
ولی اردیبهشت و شکوفههای انار و بهارنارنج و درختهای توت و قدم زدن تو کوچه پس کوچهها غیرقابل وصفه...
آخرین بار کِی بود که ملاقاتتان کردم؟ ۹ سال پیش؟ آخرین خاطرهای که یادم هست اینطور بود که شما از من پرسیدید کلاس چندمم و من عدد دو را با انگشت هایم نشان دادم✌️ و گفتم دوم
خوب یادم هست که گفتید:
این که عدد دو نیست، این علامت پیروزیه!
و من امشب بعد از این همه مدت دوباره شما را دیدم اما تمام حرفهایم از ذوق یادم رفت و فقط سکوت کردم. نمیدانید که چهقدر دوست داشتم راجعبه کتاب و موضوعات مختلف همراهیتان کنم ولی جز سکوت هیچچیز یادم نیامد.
فقط میتوانم بگویم کاش دوباره ببینمتان!
پ.ن: من امشب یک دانشآموز درس نخواندهی بیچارهام که از قضا خوشحال است.
راستی که چهقدر بااحترام بودید و هربار برای رفت و آمد هایمان و پذیرایی، بلند شدید و تشکر کردید و گفتید راضی به زحمت نیستیم...