چجوری همتون صبح قبل مدرسه پیام میدین من عین جنازم چشام باز نمیشه بعد اصن وقت دارید مگه
فقط نمیدونم چرا همه اصن سلام نکرده تاریخ امتحان مشخص میکنن بابا حالا درس بده اول امتحان بعدد
هدایت شده از نازنینباطعمچای﹏
یکی هم آخر زنگ اجاره گرفت ازم بره بیرون ( نماینده شدم) توقع نداشتم
نازنین
یکی هم آخر زنگ اجاره گرفت ازم بره بیرون ( نماینده شدم) توقع نداشتم
آفرین منم نماینده شدم
میخواستم امسال یکم فروتن تر باشم و مث دلقک اولین نفر نپرم بالا برا نماینده شدن ولی هر چی صبر کردم همه عین ماست نشسته بودن هیچ واکنشی نمیدادن نشد متاسفانه فروتن بمونم💔
آها اینو تا حالا نگفتم یکی از چیزاییه ته فک کنم هیچوقت یادم نمیره از کلاس هفتم(هربار کمرنگ میشه یکی یادآوری میکنه✨)
روز اول هفتم همون اول کلاس که همه ساکت بودن خجالت میکشیدن معاون اومد نماینده انتخاب کنه بعد تا گفت داوطلبا دست بگیرن با بیشترین سرعت ممکن دستم تا تونستم گرفتم بالا بعد انتظار داشتم همه دست بگیرن ولی یکم طول کشید که بفهمم فقط خودم دست گرفتم و حتی بعدشم هیچ کس دیگه ای نخواست بشه
دیگه خلاصه اون روز نماینده شدم و خب حداقل همه همون ثانیه اول آشنا شدن بام و اینا یکی از خاطره های مورد علاقمه