رنج را دوست ندارم ، هرگز دوست نخواهم داشت ، اما باید قبول کنم که آموزگار خوبی است .
شهرى كه چشم به راهت بود ويران شد ؛
ديگر آمدن و نيامدنت هيچ فرقى نمىكند .
_ حاشیهی دفترِ قدیمی .
پس زخم هایمان چه میشود ؟
+ آقای چاووشی آنها را بدتر میکند : ) .
اونجایی که عزیزترین و نزدیکترین
آدمِ زندگیت تو عصبانیت حرفِ
دلشو بهت میزنه و قلبت هزار تیکه
میشه با حرفش ، همونجا یه بار میمیری .
آدماهمیشهفکرمیکنن
میشهبرگشت..
میشهجبرانکرد..
میشهمعذرتخواست
میشهتوضیحداد..
میشهاشتباهکرد..
اماچیزیکهآدمابهشفکرنمیکنن،
اینهکههرچیزییهزمانیداره!
اززمانشکهگذشت
دیگهبودونبودشفرقینداره،
وقتیاززمانِدرستِیِچیزیبگذره,
دیگهخودتوتیکهتیکهامکنیجبراننمیکنه!
پسنیایدبگیدچراسردی؟
چرامثلسابقنیستی؟چرابدرفتاری؟چراانقدراشکمیریزی؟
آره،آدماهمیشهاشتباهمیکنن.