_ حاشیهی دفترِ قدیمی .
وجود بعضی از آدمها مثل رنگ سبزه ،
دیدنشون وحرف زدن باهاشون کلی حس آرامش و امنیت میده .
اگه سراسر وجودت توی تاریکی زندانی گیر افتاده باشه ، اونا از میون تاریکی وجودت ، حالهای از نورو به قلبت تزریق میکنند .
اگه در فاجعهترین زمان زندگیتم باشی اونا زندگیت رو جلا میدن و حکم همون شاخ و برگی که تورو از گرمای سوزان خورشید حفظ میکنند میشن .
وقتی یکی دوستت داشته باشه ،
برات اما و اگر نمیاره ، با اما و اگر ها میسازه .
مورد علاقه ام تا ابد اون آدمیه که منو از جزئیات روزش با خبر میکنه ، چه بسا با عکس و فیلم .
بی معرفت ، چجوری عواطف و خاطرات رو قورت دادی ؟
هستهی آلبالو که نبود : ) .
میونه دوراهی
احساس و منطقت ،
منطقو انتخاب میکنیو به اینکه چه بلایی سر قلبت میاد فکر نمیکنی ،
و فکر میکنی که قلبت دوروز دیگه قانع میشه ،
ولی نمیشه و پیر و پیرتر میشه .