تو انقد خوبی که میخواهم خدایی که تورا آفرید را ببوسم؛ راستی گفتی خدایت کجاست؟
نزدیک به رگ گردنت؟ ..
ترجیحم سکوت تو اوج انزواست؛ جایی که حرف نزدن امنتر از توضیح دادنه، و تنها بودن آرومتر از جنگیدن برای فهمیده شدنه. اونجا که دیگه قرار نیست خودت رو ثابت کنی، قرار نیست ترجمهی احساساتت رو به کسی تحویل بدی. سکوت برای من فرار نیست، پناهه؛ فرصتیه برای جمعوجور کردن خودم، برای شنیدن صدای درونم، برای اینکه یادم نره کیام و چی میخوام. بعضی وقتا آدم تو شلوغی گم میشه، اما تو انزوا خودش رو پیدا میکنه.
مگر فایده ای هم دارد ؟ به درختی که تبدیل به هیزوم شده بگویی باغبان پشیمان است.
میدانی ،
من خواب را دوست دارم
هرگاه که بیدارم ،
زندگی ام تمایل عجیبی به فروپاشی دارد !
گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن ،
نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد!
هیچ چیز جالبی راجبم وجود نداره،
اگه دیدی حتی یکم خسته کنندهام برو.
اینروزا نه عکس خودتون جذابیتی داره
نه قهوه و چایی و کافه گردی تون…
-یعنی میشه یکی بیاد پیوی و بگه"داشتمم این آهنگو گوش میکردمم و یهوو یادتوو افتادمم"؟؟