_ حاشیهی دفترِ قدیمی .
خوشبختی یعنی درُ باز کنی بِبینی تو آشپزخونه غرقِ آشپزیِ از پشت بی سرُ صدا نزدیک شی و یه سیخونک به غذ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
انگار از هر چیزی
یه ته مونده ای ازم مونده
از صبرم
حوصلهام
ذوقم
انگیزهام
توانم.
؛
دو قلب داشتم اى كاش در زمان نديدن
يكى براى تو مىشد يكى براى تپيدن
اراده ام به رمیدن اگر چه هست ولیکن
نه مانده پای دویدن،نه هست بال پریدن
بریدی از من غمگین، صد آفرین به تو زیبا
ولی بدان که مرا نیست تاب از تو بریدن
چه داغها که ندیدم، چه دردها نکشیدم
تو هم بگو چه کشیدی به غیر دست کشیدن؟
عبور کردی و رفتی چنان که هیچ نبودی
رسیدن است و جدایی، درود بر نرسیدن...