_ حاشیهی دفترِ قدیمی .
وقتِ رفتن، کاش در چشمم نمی غلتید اشك ؛
آخرین تصویر او در چشم هایم تار بود .
اینجور مواقع میفهمی چقدر چیز برای از دست دادن داری و باید نگرانشون باشی .
من اون سمتیام که ذکرش حیدرِ ؛
نه اونی که ورد زبونش فوش خواهر و مادره .
نیاز به یه شبکه دارم خبر مرگ نتانیاهو رو زودتر از هرجای دیکه بگه🙏 .
نمیدانم چرا اینقدر خالی شدهام ،
نه حرفی برای ِگفتن دارم و نه کاری برای کردن .
و هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت سال ۱۴۰۴ تو را فراموش نخواهم کرد تو عزیزانی را در ماه آخرت از ما گرفتی که به والله همه جانمان بودن ،
جبران نمیشوی آقا جان حتی به گریه های عمیق :) .