دیگر یتیمی ما و مردم کوفه فرقی ندارد ،
هر دو علی را از دست دادهایم .
از خود خبرم نيست شب و روز ، وليكن
دارم خبر از تو ، كه ز من بى خبرى تو .
ظاهر آراستهام در هوس وصل ولی ،
من پریشان تر از آنم که تو می پنداری !
اسرائیل علاوه بر خواب و عفت کلام ، حموم رفتن با خیال راحت رو هم از ما گرفته .
لحظات احتضار مولا بود ، هعی از هوش
میرفت ، باز به هوش میومد .
لحظات آخر چشم های مبارك رو باز کرد؛
صدا زد ؛ همه از خانه برید بیرون
جز فرزندان فاطمه س ـ ..
همه رفتن بیرون ،
نوبت به قمربنیهاشم رسید ..
همین که قصد بیرون رفتن کرد ،
صدای مولا بلند شد ؛
کجا میروی [ قلب امیرالمومنین ؟! ؛) ]
آقازاده با ادب جواب داد ؛
مولای من ، شما امر فرمودید همه برن
جز فرزندان فاطمه س ـ ..
مولا لبخند زد گفت ؛ عباس جان ..
تو نور چشم زهرایی ، بمون ..
اونوقت حضرت شروع کردن به وصیت
کردن ،تمام وقایع بعد از خودش
رو شرح داد ،
رو به أبالفضل عباس اشاره ای
به زینب کبری س ـ کرد و ادامه داد ؛
یٰا بُنیَّ هٰذِه وَدیعَةٌ مِنّی إلیک؛ أوصیکَ
بِأُختِکَ الحَوراء زَینَب س ـ ..
یعنی عباسم ، زینب س ، من دست تو
امانت ! مبادا تو دلش آب تکون بخوره!
مبادا خاری به پای زینب س- بره!
مبادا گرد و غباری به روی چادرش بشینه .
*مولد العباس بن علی ع، ص۷۱
*العبرة الساکتة، ج۱ ص۹۶