تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال اگر چه هیچ نذری عهدهدار وصل نیست
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر میشد قریب پنج دیوان داشتم
بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟
ساده از "من بی تو میمیرم" گذشتی خوب من!
من به این یک جملهی خود سخت ایمان داشتم
لحظهی تشییع من از دور بویت میرسید
تا دو ساعت بعد دفنم، همچنان جان داشتم .
محبوبم ؛
بہاندازهآخرینخسـٰارت ِموشڪ
هـٰا؎ ِ ایران ،
دوستت دارم :) .
روزی حداقل دوبار دارم فکر میکنم"دیگه نمیتونم"ولی همچنان دارم میتونم .
با چشمهایش چیزهایی را دیده بود ك آرزو می کرد کاش از بدو خلقتش چشم نداشت و یا کور می شد و این روزها را نمیدید .