تو از سختی مرگ سخن میگویی و من میخندم، چرا که من دشواری زندگی کردن در این زمان و مکان را تجربه کردهام .
چیه این فکر و خیال؟!
داری کارتو انجام میدی یهو به یه
نقطه خیره میشی و میری تو فکر
انگار از این دنیا جدا میشی .
آدما جا میمونن ، تو فرودگاه ، تو سیو مسیج ، تو خیابون ، تو آهنگا .
کافهی دنجی و میزی و صدای چاووشی ،
سرفه و سیگار و فنجان و من و ای کاش تو .
خیلی آزاردهنده است وقتی خاطرهای دلگرم کننده را به یاد میآوری و به شدت احساس سرما میکنی .