eitaa logo
𓆝 ִֶָ ࣪𝐏𝐞𐇽𝐚𝐫𝐥^᪲
146 دنبال‌کننده
189 عکس
476 ویدیو
4 فایل
:: ‌ ‌ ‌࿒࿚᷎᷈᷁݃ั𝙁᪾࣪𝗂ꨲllҽ‌‌ɗ۫ꨲ 𝗂ꨲ𝗇ꨲ ᨳ @preall 𝘾llctiᤢ𑂳݁ꨲ݁ꨲ݁ꨲ݁ꨲ݁ꨲ݁ꨲ݁ꨲᤢn 𖫲ٜ࣪ ꨴֵ᷃‌ᩘ‌ᮬ📞ᤢ𑂳݁ꨲ݁ꨲ݁ꨲ݁ꨲ݁ꨲ݁ꨲ݁ꨲᤢ𑂳݁ꨲຼ᪶ 𐨍 ‌ּꩌׄ۫𝗥𝗂ꨲ𝗀ꠥҽ‌‌𝗌ꨲte݁ꨲ݁ꨲ݁ꨲ݁ꨲ݁ꨲ݁ꨲ݁ꨲᤢ𑂳݁ꨲᤢ𑂳ɗ۫ꨲ 𝗳ɾ𝃛𝗈ꨲm᪾ᩛᮢຼ @lala_chan 𝃨 ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌
مشاهده در ایتا
دانلود
ولی چند وقت پیش یه سینمایی ژاپنی دیدم فهمیدم قیافه منم نیست مهم قدرت بازیگریه که تایلندی ها بویی ازش نبردن
من فقط منهوا میبینم ولی فیلم عق
خب دوستان خفه شید بقیه رو بزارم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داستان: خسته به نظر میرسید. انگار زندگی دیگر جذابیتی ندارد. اما هنوز هم برای همه چیز مشتاق بود. روزی به یک گل فروشی میرود با اینکه میداند کسی که برایش گل میخرد خودش است، ولی او عاشق گل سوسن قرمز بود، درست هم رنگ چشمانش. زن مغازه دار تا اورا میبیند لبخندی روی صورتش نمایان میشود و سعی میکند اشک خود را پنهان کند. "چیزی اذیتتون کرده؟" زن سری به نشانه نه تکان میدهد و می گوید"خیلی وقت است ندیدمت، فکر نکنم من را یادت بیاید. اون زمان تو فقط ۵ سال داشتی"کمی فکر میکند، دقیقا زمانی که مادرش را از دست داده بود. زن ادامه میدهد"با دیدن ان چشم ها فهمیدم خودتی. وقتی مادرت را از دست دادی ان قدر گریه کردی که نای باز کردن چشمانت را نداشتی" چیز هایی یادش میامد"بعد از مادرت مراقبه تو من بودم، من با مادرت خیلی صمیمی بودم. اما یه روز تو همه چیز رو ول کردی و رفتی"زن نگاهش را که پر از اشک است به سوی او نگه میدارد. "خواهش میکنم عزیزم. لطفا نه خونه برگرد.".