1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در دوست داشتن تو خودم را خیلی رنجاندم🫠
@profile_403
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
_مگه بهت نگفتم از کلبه بیرون نمیری ایران؟ شرط محرمیت همین بود که به حرفم گوش کنی
+بله ولی نگفتی اگه کلبه آتیش گرفت هم بمونم همونجا
نگاهش متعجب شد اما تا خواست حرفی بزنه صدای اسب سربازهایی که دنبالم بودن رو شنیدیم. سریع دستم رو کشید و من رو دنبال خودش فراری داد که پای من پیچ خورد و زمین افتادم. تعادل سیاوش هم بهم خورد هردو باهم از شیب کوه پایین افتادیم.
دستم تو دست سیاوش بود که به تخته سنگی خوردیم و متوقف شدیم...
پام شکسته بود و همین که خواستم از درد ناله کنم سیاوش دستش رو روی صورتم گذاشت و گفت:
_آروم باش دورت بگردم... صبر کن اینا برن
https://eitaa.com/joinchat/3338208054Cf811c60416
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
قرار من دختر ملکالتجار و سیاوش پسر لوتی و عیار مازندران، محرمیت موقتی بود که سیاوش من رو از سربازای شوروی نجات بده و به پدرم برسونه...
وقتی پام شکست یه پیرزن تو خونش بهمون پناه داد و چون گفته بودیم زن و شوهریم یه اتاق بهمون داد و شرایط برای من و سیاوش سخت بود و درنهایت به شیرینی ختم شد🙈🔥⚡️
https://eitaa.com/joinchat/3338208054Cf811c60416