eitaa logo
.نَفسِ‌کلامّ.
4.3هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
141 ویدیو
0 فایل
جملاتی که جان دارند! اینجا عکس هایی هست که ندیدی؛ تمرکزِت میره توی عکس‌ها... مالک: @shaparak_010 لینک: @profile_403 تبادل؟ #خیرنداریم کپی؟ حلال به شرطِ #صلوات
مشاهده در ایتا
دانلود
کلا زنگ نزن - link: @profile_403 .
واقعا چه فکری میکنید پیش خودتون😶 - link: @profile_403 .
چقد باکلاسید.. - link: @profile_403 .
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حس میکنم بعدا یکی از عذاب های جهنم اینه که این آهنگو بذارن بگن هیچکس تکون نخوره - link: @profile_403 .
والـاااا - link: @profile_403 .
مگه چقدر زنده‌ایم؟! - link: @profile_403 .
هدایت شده از گسترده⁴ساعته‌‌آهـــ℘ــو⋆̟✨
- آقای داماد آیا بنده وکیلم؟ منتظرم آرمین بگوید بله و خلاصمان کند از این دوری. اما صدایی جز صدای سکوت به گوش نمی رسد. عاقد باز میپرسد: - آقای داماد؟ وکیلم؟ باز هم سکوت. با رنج کنار گوشش آرام میگویم: - من بله رو دادم عزیزم . منو منتظر نذار! خواهرم که دارد قند میسابد با دستپاچگی میگوید: - داماد رفته گل بچینه! خنده ها از روی تمسخر است. دلم میشکند. عاقد با خنده میکند: - پسرم نازتم خریدار داره. برای بار سومه ها! وکیل هستم آیا؟ بلند و محکم میگوید: - نه! قلبم از کار میافتد لبخندم درجا خشک میشود و این یک شوخی بزرگ است. مگر نه؟ صدای پچ پچ دیگر نمی آید. عاقد با لبخندی جمع شده دفتر را محکم میبندد و بلند میشود. دایی یکباره فریاد میکشد: - آرمین ! بی آبرو این شوخیای مسخره چیه؟ آرمین بدون اینکه به پدرش جواب بدهد، آرام به من میگوید: - منو ببخش نفس نمی خواستم اینطوری بشه!  مهمان کم کم می روند و پدرم در حال سکته است. بی آبرویی از این بالاتر؟ با غصه میپرسم: - چرا؟ فقط بهم بگو چرا؟ رک و صریح میگوید: - چون دوستت ندارم. دلیل از این واضح تر؟ دایی سیلی به گوش پسرش میکوبد. زن دایی جیغ میزند. مامان نفرین میکند. خواهرم اشک میریزد و بابا انگار مرگ را به چشم دیده. اما کسی حواسش نیست که اینجا نفسی در حال پرپر شدن است (پنج سال بعد) - زن آرمین بهش خی## کرده. تست دی ان ای هم معلوم کرده دخترشونم از آرمین نیست.  دستم روی در خشک میشود. خاله شهلا در جواب مامان بزرگ هین میکشد و میگوید: - اینا همه اش آهِ نفس . یادته پنج سال پیش سر عقد دختر بیچاره رو سکه یه پول کرد؟ - قربون حکمت خدا برم. خوبش شد. حقش بود نامرد. دلم خنک شد. صدای مادرم می آید: - هیس الان نفس میاد میشنوه! ته دلم برای آرمین میسوزد که یکهو صدایی از پشت سرم میگوید: - آره نفس؟ پشت سرم آه کشیدی؟ با وحشت برمیگردم. خودش است. خود نامردش... و این دیدار تازه اول ماجرای عاشقی اوناست https://eitaa.com/joinchat/4136502886C9ae2b6cf91
هدایت شده از گسترده⁴ساعته‌‌آهـــ℘ــو⋆̟✨
لباس عروس مزخرف پاره کردم حالا که اون میخواست بره؛چرا زنده بمونم؟سمت حموم رفتم و پارت واقعی رمان نفسم باش پسره سر عقد دختره ول می‌کنه در حالی که دختره حامله است و حالا چند سال بعد https://eitaa.com/joinchat/4136502886C9ae2b6cf91 . . . . . . . . . ‌ . . . . . ساعت۱۶پاک کنید