من دیگه زورم به دوست نداشتنت نمیرسید که رفتم وگرنه به من بود، تا ابد جای دوتامون عشق وسط میذاشتم.
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
شـࢪوﻉ ࢪمــان عاشقانه و فول هیجـانی جدیدمون😍 :
• #دوشیزهناپاکمن
خلاصه:
من بهار دیبا دختری بودم که به چنگ یه پسر خشن و پولدار افتادم.. اتش غرورش قلب یخ زدمو احیا کرد ولی نمیدونستم اون غافل از من میره پیشه...😢
هشدار:دارای صحنه های هیجانییی😍
قلبتون رو بزارید زیر پاتون و این رمان رو کامل بخونید..
#پارت۱ ازامروزدر همین کانال:
https://eitaa.com/joinchat/1574766007Cef34a96af0
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
#رمان.کاملا.واقعیه
#پارت_1
با تمام سرعت پا برهنه می دویدم.
سنگینی لباس عروس بدجوری داشت اذیتم میکرد.
جلوی دستو پامو گرفته و سرعتم کم میکرد.
بدون اینکه به اطرافم نگاه کنم ،
دویدم وسط خیابون و اصلا حواسم به هیجا نبود.
فقط میخواستم تا جایی که میتونم فرار کنم.
قصد داشتم برم اون سمت خیابون که با صدای بوق ماشینی تو جام ایستادم و سرمو بالا اوردم.
همون لحظه ماشین شاسی بلند مشکی رنگی با سرعت نسبتا محکمی بهم برخورد کرد.
محکم روی زمین افتادم و درد بدی زیر دلم و کمرم پیچید.
برای خوندن ادامه رمان فول هی/جانی و عاشقانمون بزن رو پیوستن:😍
https://eitaa.com/joinchat/1574766007Cef34a96af0
. . . . . . . . . . .
ساعت ۱۵پاک کنید
هدایت شده از گــسٌــتــردهٔ اسـمـٰاء 📿
از جبرانی ِگسترده اسـمـٰاء 🕊
تا ساعت ِ20 پاك نشه❌ـ
چكمیکنم
هدایت شده از گــسٌــتــردهٔ اسـمـٰاء 📿
حجره ای که هرکسی لایقش نیست
مذهبی بودن به این میگن سید❗️🔥
.