eitaa logo
| الیه راجعون |
524 دنبال‌کننده
127 عکس
151 ویدیو
7 فایل
اشعار،نوشته‌‌ها و دغدغه‌های نوید نیّری | طلبه و معلم
مشاهده در ایتا
دانلود
با پای خود آمدم به اقرارِ گناه روی از شبِ تاریک متابی ای ماه عمری‌ست به پرچمت گره خورده دلم روحی و دَمی فِداک اباعبدالله
غرقِ نوری و به سر چادرِ زهرا داری طعنه‌ها خورده‌ای امّا دلِ دریا داری نشدی اهل تبرّج که دلی را نبَری این وقاری‌ست که از زینب کبریٰ داری
باسمه تعالی 🔹امروز مدرسه برای بچه‌ها برنامه‌ی مسابقات فوتبال داشت. محل برگزاری مسابقات زمین چمن نزدیک مدرسه بود. با تجربیاتی که از فوتبال در دوران نوجوانی داشتم و آموزش‌هایی که در آن روزها زیر نظر مربی دیده بودم نکاتی را به بچه‌ها توصیه کردم و ترکیب تیم را چیدم. در همان چیدمان ترکیب، تعارض تمایلات و نارضایتی برخی بچه‌ها که طبیعی هم بود ظهور پیدا کرد. بعضی دوست داشتند در ترکیب اصلی باشند اما صلاح این بود که بازیکن ذخیره بمانند. برخی دیگر تمایل داشتند در خط حمله بازی کنند اما صلاح این بود که در پست دیگری باشند و خلاصه برای برخی بچه‌ها همه‌چیز آنطور که میخواستند پیش نمی‌رفت و بخشی از ماجرا را با برنامه‌ریزی قبلی و عمدی انجام دادم تا برخی خلقیات و روحیات پنهان بچه‌ها در مواقع حساس و سر بزنگاه ها برایم روشن تر شود و همینطور هم شد. 🔹عده‌ای از خود قهر و ناز نشان دادند اما چون دیدند به قهرشان بها داده نمی‌شود و نازشان در این مورد خریدار ندارد پشیمان شدند یا عذرخواهی کردند و در صلاحدید گروه و اهداف تیم حل و هضم شدند. عده‌ای حاضر شدند به خاطر تیم فداکاری کنند و گاهی بازی نکنند تا تیم پیروز شود و هدف بالاتری را می‌دیدند. ظاهرا فوتبال بازی میکردند اما درواقع صحنه‌ی نمایش روحیات بچه‌ها و مبارزه با تمایلات هم بود. این جمله را چندبار برای بچه‌ها تکرار کردم: «همیشه همه چیز اونطور که می‌خوایم پیش نمیره،باید سازگاری رو یاد بگیریم و در هیچ شرایطی خودمونو نبازیم». 🔹مسابقات شروع شد. اولین بازی را مساوی کردند و دومین بازی را باختند،در حالیکه رقیب اصلی‌شان دوبازی اول را برده بود و شش امتیاز داشت اما بچه‌های ما فقط یک امتیاز داشتند و در آستانه‌ی حذف شدن قرار گرفتند. ناامیدی و ناراحتی و حس شکست در بچه‌ها رخنه کرده بود و حتی بعضی گریه میکردند و همه چیز را تمام شده می‌دانستند. بچه‌ها را صدا زدم که همه جمع شوند تا برایشان کمی صحبت کنم. گفتم: «می‌دونم چقدر ناراحتید و حس می‌کنید دیگه تلاش فایده‌ای نداره و دارید حذف میشید و طبیعتا دیگه امیدی هم برای قهرمانی ندارید،اما از اول قرار نبوده برای برد و باخت بازی کنید. اومدید تلاشتونو انجام بدید و هرکس مسئولیتش رو درست انجام بده. این مهمه. به عنوان تفریح بهش نگاه کنید، برد و باخت اینجا اهمیتی نداره. حالا ازتون میخوام ناامید نشید و ادامه بدید.هنوز دوبازی مونده و ممکنه رقیب تون از بازی های بعدش امتیاز نگیره و خودتونو بهش برسونید. اگه امیدوار باشید و اونطور که گفتم بازی کنید میتونید جبران کنید. پس ناامید نباشید و فقط تلاشتونو انجام بدید. سعی کنید با پاس کاری و کار گروهی،خوب و قشنگ بازی کنید و به برد و باخت فکر نکنید. حالا برید توی زمین.می‌دونم که برنده میشید.» 🔹بچه‌ها وارد زمین شدند و بازی شروع شد.با تمام وجود و با همه‌ی توان بازی می‌کردند. بازی را هم بردند و امید به جمع بچه‌ها برگشت.آن تیمی هم که رقیب اصلی شان بود نتوانست از بازی خودش امتیاز بگیرد و بچه ها خودشان را نزدیک کرده بودند. بچه‌ها روحیه گرفته بودند و بازی بعدی را هم بردند. باورشان نمی‌شد و از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدند. حالا آن تیمی که با یک امتیاز در آستانه‌ی حذف شدن بود به همراه رقیب شان به مرحله‌ی بعد صعود کرده بودند. از دل شکست و رنج و ناامیدی، پیروزی و لذت و امید روییده بود و بچه‌ها داشتند سرد و گرم روزگار و تغییر حالات زندگی را در موضوع کوچکی مثل مسابقات فوتبال تجربه میکردند. داشتند می‌دیدند گاهی که از پیروزی اطمینان دارند شکست میخورند و گاهی که به شکست رسیده‌اند پیروزی روی خوش به آن ها نشان میدهد و برایشان گفته بودم که تمام زندگی همین است و هنر ما این باید باشد که از دل رنج‌ها رشد کنیم و در ناامیدی‌ها بایستیم و ادامه بدهیم. 🔹بچه‌ها بازی بعد را هم بردند و در فینال با همان رقیب اصلی رو به رو شدند که در دوبازی اول پنج امتیاز از آن‌ها عقب بودند و بازی را به آن ها واگذار کرده بودند. فینال از راه رسید و بچه‌ها با یک عملکرد خوب این بازی را هم با پیروزی پشت سر گذاشتند. حالا پس از آن‌همه ناامیدی و ناراحتی که در اوایل مسابقات تجربه کرده بودند، با خوشحالی و اعتماد به نفس خودشان را تیم اول می‌دیدند که همه‌ را پشت سر گذاشته و قهرمان شده. این یک پایان دراماتیک بود. 🔹من هم از خوشحالی بچه‌ها خوشحال بودم،اما بیشترین خوشحالی‌ام به خاطر تجربه‌های ارزشمند و درس‌هایی بود که بچه‌ها از اتفاقات امروز گرفتند. 🔹آری،زندگی آمیخته با رنج ها و سختی هاست.باید اینجا رنج ها و تلخی‌ها‌ی گذرا را به جان خرید به امید ابدیتی آرام و شیرین که همین تحمل رنج ها و صبوری در ناملایمات رمز رشد و شکوفایی انسانی و سعادت ابدی است. ➖خاطره‌ی مدرسه، ۲۶ مهر ۱۴۰۲
هر نفَس گامی به‌سوی مرگ می‌آییم و باز دل به دنیایی که از ما می‌گریزد بسته‌ایم
باسمه تعالی اَلا ای کوفیان ای سست عنصرهای بد کردار به نرخِ روز نان خور‌های از هر لاشه چون کفتار کجا رفت آن همه شور و شعار و نامه و دعوت؟ چه شد آن لاف‌ها و وعده‌ها؟ کو صدق در گفتار؟ عوض کردید اَجرِ آخرت را با دو مَن گندم؟! بهای یوسفِ زهراست مُشتی دِرهم و دینار؟! میان کوفه و تهران چه فرقی هست؟ حالا هم همان پَستی همان دنیاپرستی می‌شود تکرار امام امروز هم تنهاست چون ما اهل دنیاییم به یاد آوای هَل مِن ناصرش را تا ابد بسپار
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
7.03M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دنیا مرا فروخت،مرا باز پس بگیر آه ای نجات‌بخشِ زمین‌خورده‌ها،حسین!
باسمه‌تعالی افتاده‌‌ایم دور ز هم،کو نشانِ تو؟ جانِ من است بینِ تنم یا که جان‌ِ تو؟ هم مِهر توست در همه‌ی تار و پودِ من هم یادِ من نهفته مَها در نهانِ تو هیچم به پیشگاهِ تو آری ولی ببین! من نیز عاشقم،یکی از عاشقانِ تو کِی می‌رسد‌ شبی که ببینم از این دیار پرواز کرده‌ام طرفِ آسمانِ تو ای کاش عطرِ پیرهنت را بیاورد بادی که می‌وزد به من از آستانِ تو
موی خون‌ْآغشته‌ات بر باد رقصان روی نِی زُلف تنها نه،جهانی را پریشان کرده‌ای!
5.04M
💠 برای کدام حسین عزاداری می‌کنیم؟ ➖آیا امام حسین_علیه السلام_افراد در حال معصیت و بی‌حجاب‌ها را می‌پذیرد؟ 🎙 نوید نیّری
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا