بگویم از عشقت؟
آمدی؛ اندکی ماندی، و با بهانهای رخیص مرا با خاطراتت تنها گذاشتی!
خنده به جانم میکنی؟ که از دلم رنجیدهام؛
تو چه میدانی؟ که من چهها کشیدهام...
وای بر آن روز، که دیدن تو را پیش خدایم با دیدههایی نمناک و صورتی خیس آرزو کنم...