eitaa logo
ماه قصه‌ها/ جهاد علمی میبد/امامی
2.4هزار دنبال‌کننده
8.8هزار عکس
6هزار ویدیو
472 فایل
آموزش چند بعدی/برای يادگیری و یاددهی نوین 📌آموزش در ۶ ساحت تربیتی؛ #هوش_مصنوعی #استعدادسنجی #سواد_رسانه #فهم_قرآن #بسیج_علمی_پژوهشی_میبد ارتباط باما: @sijima
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹مرکز فضای مجازی بسیج میبد🔹 ⭕️ برگزاری کلاس سواد رسانه ای در مبحث آشنایی با هوش مصنوعی در محل پایگاه مقاومت بسیج محمدرسول الله(ص) با حضور بسیجیان عزیز گردان سایبری زمان : چهارشنبه مورخ 1 اسفند مدرس : استاد سید جواد امامی
امروز دارم به دلیلی، چند تا از گزارش جلسات نهضت سواد هوش مصنوعی مان را منتشر می کنم 😉🇮🇷
🍃 شما دعوتید به ارزان‌ترین دوره آموزش فنون و کاربردهای هوش مصنوعی ❇️ مدرس: دکتر سید جواد امامی ❇️مکان برگزاری : کتابخانه شهید فاضل خودستان ❇️ شناسه ارتباطی جهت ثبت نام: @lib_ma 👇👇👇👇👇👇 ✅رزومه مدرس دوره آموزش فنون و کاربردهای هوش مصنوعی 👈سیدجواد امامی میبدی 🔹کارشناسی مهندسی هوافضا. دانشگاه صنعتی شریف.(رتبه کنکور:430) 🔹کارشناسی ارشد مدیریت رسانه. دانشگاه تهران 🔹دانشجوی دکترای مدیریت. آزاد یزد.(رتبه کنکور:10) 📡مدرس دانشکده خبر. میبد. 92تا 98 🔸مدرس دانشکده علمی کاربردی کاشی میبد. 1401 🔰مسئول سازمان بسیج رسانه استان یزد. 95تا98. 💠مشاور چند پایان نامه حوزوی و دانشگاهی ✅مدرس سواد رسانه و فضای مجازی ✅مدرس دوره های هوش مصنوعی در استان یزد 📽مدرس فیلمنامه نویسی و داستان نویسی (مدرک بین المللی مورد تایید یونسکو در داستان نویسی کودک! داستان نویسی پیشرفته استاد سرشار) 📺کارشناس رصد آفلاین در شورای نظارت بر صداوسیما. تهران. 88(شورای بالادست صداوسیما) ✍️نویسنده چند پویانمایی برتر در جشنواره های کشوری و بین المللی (عمار، مدرسه عشق، بین المللی مقاومت، رویش و...) 🚀مدرس دوره های دانش آموزی هوافضا. دانش آموزی (رتبه سوم کشوری در دانشگاه شریف، در زمینه هاورکرافت. سوم کشوری جشنواره خوارزمی نوجوان) 💻مدرس دوره های هوش مصنوعی برای پژوهش و مقاله نویسی(نخبگان کشوری حوزه علمی خواهران. طلاب خواهر آذربایجان غربی. طلاب حوزه میناب هرمزگان. معاون های پژوهش حوزه های علمیه خواهران استان یزد) 📱مدرس سواد فضای مجازی. برای مرکز ٱموزش های جامعه المصطفی 🦋 کانال احمدآبادِ ما🦋 @Ahmadabad_Channel
این برنامه امروز هست. اگر کسی در احمدآباد قبلا منتظر دوره بوده، بسم الله
این کانال در ایتا مخصوص نوجوان ها و به سلیقه نوجوان ها، خیلی عالی خودشناسی و دین و خداشناسی را براشون تفهیم میکنه و سوالات و چالش‌های این دوره را پاسخ میده... @bornamontazer
ارسالی اعضای محترم 👆✅
19.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨فیلم کوتاه "ارزشش رو داره؟ ✨ 🔺 اگر می‌تونستی با آیندگان صحبت کنی، چی می‌پرسیدی؟ 🔹چیزی که امید پشت این صفحه دید، زندگی‌شو برای همیشه تغییر داد! تو بودی، چی کار می‌کردی؟ 💥تمام حقوق این اثر برای تیم هوش مصنوعی اندیشکده رایا محفوظ است. 🆔 @rayarasane
دوستانی که احساس می‌کنند کم آوردند، بفرمائید روحیه👇🏻 📌 روحیه جالب رهبر انقلاب در روز تشییع پیکر شهید سیدحسن نصرالله 📖 روز یکشنبه حمید داودآبادی از نویسندگان دفاع مقدسی دیداری با رهبر انقلاب داشته‌ که آن را روایت کرده است: داغون بودم،‌ خسته و کلافه ... ششم مهر ۱۴۰۳ که خبر شهادت سیدحسن نصرالله را شنیدم، همه احوال داغونم، صد برابر شد. هیچ‌وقت حتی در خواب هم باور نمی‌کردم خبر شهادت سید را بشنوم. ۵ ماه بُغض، داغ، سوز و ... زبانم بند آمده بود. فقط به تصاویر سیدخندان و خوش‌سیما می نگریستم و با خود می‌گفتم: خدا کند دروغ باشد و همه خبرها و شایعه‌هایی که می‌گویند سید زنده است، راست باشد! ولی دنیا به کام من ‌نچرخید. قرار شد سید را ۵ اسفند ماه تشییع کنند. یعنی دیگر همه امید زنده بودن سید، تمام شد. چند روز پیش گفتند: روز یک‌شنبه ۵ اسفند، تو و مسعود ده‌نمکی، بیایید برای نماز خدمت حضرت آقا. خدا را شکر. خیلی خوشحال شدم. می‌توانستم بغضم را با کسی تقسیم کنم. هرشب، در خواب و رویای خودخواسته، خویش را در آغوش آقا می‌دیدم‌ که می‌گریم و بغض چندماهه می‌گشایم! صبح یک‌شنبه، باران عالم و آدم را طراوت و زیبایی بخشده بود که مسعود که آمد دنبالم، نیم ساعت قبل از اذان ظهر وارد اتاقی شدیم که قرار بود آقا بیاید. (درست ۲۶ سال پیش، در همین اتاق، غروب بعد عیدفطر، در جمعی شش-هفت نفره، نماز مغرب‌وعشا را به امامت آقا خواندیم و نشستیم ساعتی به گفت‌وگو با آقا و لذت دنیا و آخرت بردن!) جمعی شاید حدود صدنفر که خانواده‌هایی هم بودند، صفوف نماز را تشکیل دادند که چندین بچه کوچک، شاد و بی‌توجه به همه،‌ میان صفوف می‌دوبدند و محافظین برایشان بیسکوئیت و سرگرمی می‌آوردند. اذان که دادند، آقا تشریف آوردند و نماز به امامت ایسان اقامه شد.‌ همه‌ش با خودم می‌گفتم: - حتما الان امروز که تشییع سیدعزیز است، آقا مثل من، بدجوری حالش گرفته است، خسته است و عزادار. نماز که به پایان رسید، برخلاف تصور من، آقا صحبت نکرد و آمد به حال‌واحوال با حاضرین. به ما که رسید، با تبسمی زیبا با مسعود صحبت کرد که مسعود درباره کتاب‌های اخیرش که منتظر انتشار هستند، صحبت کرد که آقا فرمودند نمونه‌هایی را که فرستادی، دیدم. آقا، نگاهی محبت‌آمیز به من انداخت ‌و با لبخندی زیبا فرمود: - باز که چاق شدی ... و زدیم زیر خنده. مانده‌ام با این شکم ورقُلُمبیده چی‌کار کنم. کاشکی می‌شد قبل از دیدار، پیچ‌هایش را باز کنم و گوشه‌ای پنهان کنم‌ که هربار مورد لطف آقا قرار نگیرد و شرمنده‌ نشوم! رو در رو که شدم با آقا،‌ چشم درچشم، نگاه انداختیم و خندیدیم. وقتی فرمودند: - شما چطورید؟ چیکار می‌کنید؟ همان اول، کتاب "راز احمد" آخرین سفر بی‌بازگشت حاج احمد متوسلیان، چاپ نشر یازهرا (س)  را به آقا هدیه دادم، توضیح کوتاهی دادم و خواستم تورق کنند. سر دلم باز شد. بغضم داشت می‌ترکید. شروع کردم به نالیدن: - آقا، خسته‌ام، حالم خوب نیست، دارم کم‌ میارم ... آقا چشمانش را در نگاهم دوخت و با تعحب گفت: - چیزی نشده که، شما دیگه چرا کم میارید، خبری نیست، الحمدلله همه چیز خوب است ... نالیدم: آقا، سید رفت، بغض دارم، دعا کنید خدا این‌ آرامش قلب شما را به من هم بدهد ... - همه چیز خوبه و همه ‌کارها به روال خودش دارد پیش می‌رود. امیدت به خدا باشد ... می‌خندید و می‌خندیدم. وقتی از امید گفت، قربانش رفتم ‌و ناخواسته می‌گفتم: ای جانم ... جانم ... خدا همین امید و اطمینان قلبی شما را‌ به من هم عطا کند ... واقعا از آرامش و اطمینان قلبی ایشان، همه ناامیدی و خستگی‌ام به یکباره فرو ریخت و بر فنا رفت و همه آن اطمینان قلب که همواره از خدا طلب می‌کردم،‌ همچون‌خورشیدی بر قلبم تابیدن گرفت و آرامم کرد. دقیقا دنبال همین بودم که امروز با یاد سیدعزیز که بر دوش آزادگان جهان بدرقه شد تا آغوش خدا، بر دستان حضرت آقا بوسه زدم و خدا را شکر کردم‌ که این ‌نعمت الهی بر سرمان‌ می‌تابد. حمید داودآبادی/ یکشنبه ۵ اسفند ۱۴۰۳