eitaa logo
ماه قصه‌ها/ جهاد علمی میبد/امامی
2.4هزار دنبال‌کننده
8.9هزار عکس
6.1هزار ویدیو
477 فایل
آموزش چند بعدی/برای يادگیری و یاددهی نوین 📌آموزش در ۶ ساحت تربیتی؛ #هوش_مصنوعی #استعدادسنجی #سواد_رسانه #فهم_قرآن #بسیج_علمی_پژوهشی_میبد ارتباط باما: @sijima
مشاهده در ایتا
دانلود
کارهای قشنگ نوجوان ها در غرفه هوش مصنوعی امروز مون😁👌👆👆👆
14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥حضور باشکوه مردم در راهپیمایی روز جهانی قدس ۱۴۰۴ شهرستان میبد | عضوشوید 👇 @mardommeybod
کانال مطالب ناب ... مطالبی که تا بحال نشنیدید ... اینجا مطالبی رو میگم که از خوندنش تعجب کنید و واسه زندگی هاتون کارساز باشه. مطالبی که موتور زندگی هاتون رو جلو ببره و چند سال دیگه نگید کاش زودتر میدونستم و عمل میکردم ... بابت پیدا کردن این مطالب که بدرد زندگی هاتون هم بخوره خیلی دارم زحمت بکشم. https://eitaa.com/matnnaab https://eitaa.com/matnnaab https://eitaa.com/matnnaab https://eitaa.com/matnnaab https://eitaa.com/matnnaab https://eitaa.com/matnnaab https://eitaa.com/matnnaab
تبلیغ یک کانال خوب👌👆
هدایت شده از پایگاه خبری میبدما
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایــران امروز در یـک نگاه 📣برای مشاهده آخرین اخبار به جمع ما بپیوندید 👇 🆔 @MEYBODE_MA
هدایت شده از 💗 به قله نزدیکیم 💗
🔰 باز کردن روزه در ملا عام هم ثواب دارد؟! 🔹نی را دلخل آبمیوه کردم و گرفتم جلوی دهانش و گفتم: روزه ات را باز کن! بعد هم رفتم کنار همسرش و آبمیوه ای دیگر را باز کردم و گفتم حاج خانم شما هم باید بخوری! گفت روزه ام، گفتم به من اعتماد کن و اگر میخواهی کارت به بیمارستان و سرم و دارو نکشد باید بخوری! روزه شان را باز کردند و بعد از چند ثانیه کم‌کم متوجه شدند کجا هستند! شوهرش تازه داشت چشمانش باز میشد و میفهمید کجا دراز به دراز افتاده! این اولین باری بود که داشتم روزه کسی را جلوی بقیه با توسل به زور باز میکردم... 🔻ماجرا از این قرار بود که مرد میانسال همسرش را برداشته بود و با موتور در خیابان میرفت که ناگهان حالش بد میشود و چشمانش سیاهی میرود و کنترل از دستش خارج میشود و هردو نقش زمین میشوند... می‌گفت شب قبلش پایش با چارچوب پوسیده حیاط خانه اش خورده و درد پارگی و خونریزی حالش را بهم زده است کار کردن پای تنور نانوایی تا عصرگاه هم رمقش را گرفته بود و بعد از تعطیل کردن کار، رفته بود دنبال خانمش تا برای تهیه خوراکی و خرت و پرت چندتایی مغازه زیر پا کند. درد پاشنه پا توام با خستگی و ضعف کار سخت و شاید دیدن قیمت اجناس حالش را بدجور بسمت افت فشارخون برده بود. از مغازه که آمدم بیرون، از دور دیدم فرمان دست خودش نیست. موتورش چپ و راست شد و تا رسید روبروی من، خورد به سنگ جدول خیابان و با میوه هایی که خریده بودند نقش بر زمین شدند. رفتم بالای سرش. دیدم ضربه و آسیب آنچنان شدید نیست اما سر و گردن مرد هنوز دارد تلو تلو میخورد. خانمش هم از درد و استرس حادثه، دست و پایش مثل بید می‌لرزید و تاب حرف زدن نداشت. فهمیدم طاقتشان رفته. مرد را خواباندم کنار پیاده رو و خورجین موتورش را گذاشتم زیر پایش و کفشش را گذاشتم زیر سرش و فوری برگشتم داخل مغازه و دوتا آبمیوه را از داخل یخچال برداشتم و گفتم برمیگردم حساب میکنم. آبمیوه را بردم و خودم را معرفی کردم و بهشان خوراندم. چند دقیقه ای گذشت و حالشان رو به راه شد. پای زخمی اش را نشان داد. ناجور بود اما از آنهایی بود که یا درد را تحمل میکرد و با بخیه و پانسمان و داروی مسکن میانه ای نداشت یا مراعات رمضان را میکرد و می‌گفت خودش خوب می‌شود! ربع ساعتی گذشت و فهمید چه دسته گلی به آب داده. باز هم خیره‌سری کرد و حاضر نشد با سواری برسانمشان منزلشان. سوار شدند و رفتند. بنظر شما باز کردن روزه این دو نفر، گناه داشت یا ثواب؟😁 ص. آ ۸ فروردین ۱۴۰۴ 💗@yekparastar /یک پرستار💗