4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
🧠 تجربههای هوشمند اربعین
📍 نکتههای واقعی از دل مسیر
#تجربه_۱۳
نه نت داشتم، نه شارژ… ولی لوکیشن و پیامم رسید!
تو شلوغی مسیر گم شدیم…
📵 اینترنت نبود، خط هم ضعیف بود!
ولی با اپ همیار اربعین ✨
✅ یه پیام رایگان فرستادم
✅ با لوکیشن دقیقم! 🧭
پیدامون کردند 😊، راحت و بیدردسر☺️
این امکان وقتی نعمت میشه که هیچچیز دیگه کار نکنه!
📲 تو هم حتما نصبش کن، لازمت میشه!
#اربعین_هوشمند
#زائر_هوشمند
#اپلیکیشن_همیار_اربعین
#پیامک
┄┅══❀✧┄☫┄✧❀══┅┄
هوش واره | تکتم بیدل | عضو شوید👇
🆔️ https://eitaa.com/HooshvarehAI
هدایت شده از فرزند خاک | هوش مصنوعی
✨ در سوگ استاد فرشچیان ✨
امروز خبر رفتن استاد بزرگ نگارگری ایران، محمود فرشچیان، دلم را سنگین کرد.
سالهاست که شیفتهٔ سبک بیهمتای او هستم؛ سبکی که مرز میان زمین و آسمان را محو میکند و جان را به سفر میبرد.
این اثری که ساختهام، تلاشی کوچک برای الهام گرفتن از دنیای ماورایی و تاریخی اوست.
نه به این دلیل که ادعا کنم شناختی عمیق از روح بلندش دارم،
بلکه تنها از سر عشق و احترام به میراثی که در قلب ما جاودانه خواهد ماند.
تولید شده با:
Lucid - Dall-E
#استاد_فرشچیان #نگارگری_ایرانی #هنر_ایران #یادبود #فرشچیان #هنر_ماورایی
🔻فرزندخاک
@Farzandekhakk
.
سلام
زائر اولی نیازمندی که با کمکی که شما و دیکر عزیزان زحمت هزینه اش را کشیدند پنج شنبه شب تو کربلا بودن و این مطالب برام فرستاده و ازم خواست برای عزیزانی که تو این مسیر الهی بهش کمک کردن ارسال کنم .آن شالله زیارت و شفاعت آقا ابا عبدالله الحسین ع قسمت همه و شما بزرگوار و خانواده محترم تان بشود
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی روضه عاشورا را قلموی نقاشی میخواند. گاهی باید برای شنیدن عاشورا دست را به قلمو سپرد.
ماجرای کشیدن تابلو ظهر عاشورا توسط استاد فرشچیان از زبان خودش
🆔 @Masaf
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از ما استخوانهایی میماند
که حسین را دوست دارند...
هدایت شده از خواجه شَدیدُالبینْ ๏๏
آدرس نمیدهند
همهی شهرهای زیارتی عراق، اتوبوس خطی دارد مثل تاکسی خطیهای خودمان.
خوبیِ اتوبوس خطیها این هست که کرایه اش از نصف قیمت مصوب هم کمتره، اما بدیای که دارد اتوبوسهای شیکی نیست صندلیهایش پلاستیکی است و کولر درست و درمانی ندارد.
خوب، یزدی باشی و آن هم بازاریِ یزدی، تکليفات مشخص است.
اصل با قیمت هست.
عرقریزان رسیدیم کاظمین.
یزدی بودن به این راحتیها هم نیست.
بسی عرق ریختم بدین سال سی!
راننده ما را به کاراج(گاراژ) اصلی کاظمین نبرد.
یک مجموعه موکب بود با تمام امکانات رفاهی، همه هم مجاناً.
از اتوبوس که پیاده شدیم دو جین عراقی ریختند بر سرمان.
از طفل صغیر تا مرد کبیر.
همه، اصرار در اصرار که: "مبیت موجود"
خانه خالی داشتند و دنبال ایرانی میگشتند تا مهمانشان شود.
هر چه از آنها اصرار، از ما انکار.
وقتمان اندک بود و میخواستیم بعد از سلام، به دو امام بزرگوارِ موسی کاظم و جوادالائمه، صبح زود، به سمت نجف برویم.
هر چه اصرار کردند قبول نکردیم اما یک مشکل وجود داشت؟
آدرس نمیدادند!
هر چه میپرسیدیم چه طور باید به کاظمین برویم؟
همه یک حرف می زنند.
امشب را مهمان ما باش بعد از نماز صبح، خودمان مجاناً میبریمتان حرم.
نه ما کوتاهبیا بودیم نه آنها.
تا اینکه ابوحسن پیدا شد و مصالحه کردیم که:
ما شام مهمانشان شویم به شرط آنکه او همان شب، بعد از شام ما را مجاناً برساند حرم.
پس راهیِ خانهی ابوحسن شدیم...
#روایت_اربعین
خواجه شَدیدُالبینْ ๏๏
@khajeshadidolbin