eitaa logo
ماه قصه‌ها/ جهاد علمی میبد/امامی
2.4هزار دنبال‌کننده
8.8هزار عکس
6هزار ویدیو
471 فایل
آموزش چند بعدی/برای يادگیری و یاددهی نوین 📌آموزش در ۶ ساحت تربیتی؛ #هوش_مصنوعی #استعدادسنجی #سواد_رسانه #فهم_قرآن #بسیج_علمی_پژوهشی_میبد ارتباط باما: @sijima
مشاهده در ایتا
دانلود
"کاش می آمدند حرف میزدند!" همین که کنار جمعیت میرسم . خانمی آشنا کنار می ایستد و شروع به احوالپرسی می کند. دستم را می گیرد و می گوید: « بیا بریم تو جمعیت بشینیم . من که کمر ندارم . نمتونم رو پام وایسم » سخنران پر صلابت و با شکوه مشغول سخنرانی است . از همه شب هایی که به اینجا آمده ام ، امشب شلوغ ترین جمعیت را دارد. روبروی پارک فلسطین در جایی دنج ، جمعیت فراوانی ایستاده و نشسته اند . سخنران صحبت می کند . از عوامل بروز جنگ و از انواع مختلف جنگ می گوید . آنکه کنارم نشسته تسبیح به دست مدام صلوات میفرستد. صحبت ها آنقدر جالب شده که آن خانم آشنا می گوید : «کاشکی اینا میومدن برا مردم صحبت مکردن » خنده ام گرفته .آرام میگویم :« خوب اومده صحبت کنه » سخنرانی آنچنان جذاب است که همه را میخکوب کرده . هر چند دقیقه یکبار کلمات عجیب علمی تحویل جمع می دهد و تا جمعیت میاید از خودش بپرسد این یعنی چه ؟ سریع اصلاحات عامیانه اش را هم می گوید . اقتضای یک سخنرانی خوب آن است که در اوج ترس و اضطراب و البته امیدهای جمعیتی از جنگ آنچنان صحبت کنی که خوف و رجا را با هم ترکیب کرده باشی. صحبت از جنگ که می شود بعضی ها مضطربند که امکانات طرف مقابل بالا باشد . سخنران با تبحر تمام از واقعیت های حال حاضر جنگ می گوید . از داشته های ما و از داشته های طرف مقابل . از جنگنده f35 می گوید که رد یابی نمی شود و تا به حالا منهدم نشده اما از قابلیت های ویژه ایران که می تواند با امواج کلاهک هایش اختلالات گسترده ای را ایجاد کند می گوید . از داشتن بمب اتم آمریکا و اسرائیل می گوید و از آن طرف از عدم استفاده آنها از این گزینه می گوید دلیلش هم آن است که هر کسی بخواهد از سرزمینی استفاده کند که آن را غنیمتی بزرگ برای خود می داند آن را نابود نمی کند و ..... از حاشیه های جذاب این سخنران طنزهایی است که سخنران با مهارت کامل در حین اجرا از آن استفاده می کند و یخ جمعیت را باز می کند . از اغتشاشات اخیر می گوید . از گروههای چند نفره خیلی کوچک با داشتن لیدر و عدم ارتباط لیدرها با همدیگر برای لو نرفتن کل مجموعه . که اتفاقا همان رضا پهلوی ملعون به آن اقرار کرد . آخر سر تیر خلاص را می زند و می گوید رهبر انقلاب در آخرین پیامشان می گوید خداوند شما مردم را مبعوث کرده . و مردم برای مقابله با حوادث کار را تمام خواهند کرد. بسیاری از کارها ، به خاطر حضور شما مردم . گزارشات شما و .... نقشه های دشمن را نقش بر آب کرده است . همین حضور شما در تجمعات . آشنایی که کنارم نشسته سرش را نزدیکم می کند و می گوید:« این بنده خدا چقه خوب صحبت مکنه . مشناسیش کیه ؟ » آرام میگویم :« آقای امامی هستند . سید جواد امامی» تعجب می کند و می گوید: « میبد چه سخنرانهای خوبی داره . » مردم نزدیک به دو ساعت پای سخنرانی نشسته اند . بی آنکه خسته شوند. ساعت ۱۲ شب شده و سخنرانی علی الظاهر تمام شده و پا منبری ها تازه فرصت پرسش و پاسخ پیدا کرده اند . ✍سرکار خانم م.
از بنده هم تعریف کرده اند😯😅😇
ساعت ۱۲ شب است . برای لحظه ای چشمانم را می بندم . انگار زمین و زمان می لرزد . صدای سخنرانی داخل موکب شهید دانش ، صدای موکب آن طرف خیابان که به نام شهدای میناب معروف است ، صدای ماشینی که باند بزرگی بر روی آن سوار است و آهنگ حماسی گذاشته . انگار چند صد متر آنطرف هم موکبی دیگر بر پاست و بساط سخنرانی و شعار نویسی های پشت ماشین ، صدای بوق ماشین ها و .... این حس را تجربه کرده ام . شاید شما هم با من هم تجربه باشید . درمسیر پیاده روی اربعین. آنها که رفته اند می دانند چه می گویم . از شور موکب ها به خصوص بعد از نماز مغرب تا نیمه های شب . از حرکت های دسته های مختلف عزاداری در هر نقطه از مسیر . از ماشین های پر از باند و آهنگ های حماسی . از حضور اعجاز انگیز زنان و کودکان . از امنیتی که زیر موشک باران بر سطح خیابان های شهر ایجاد شده .و این تناقض عجیب را ایجاد کرده . ✍سرکار خانم م.
ماشینی از کنارم رد میشود . از آن ماشین های کلاس بالا که اسمش را هم نمی دانم . اما نگاهم که به داخلش می افتد کلی ذوق می کنم . پر از بچه قد و نیم قد است با پرچم های کوچک و بزرگ . هر کدامشان پرچمشان را از ماشین بیرون آورده اند و می چرخانند. به سرعت از کنارم میگذرند. جایی ماشینم را پارک میکنم و پیاده به سمت محل تجمع می روم که ناگهان ماشین دیگری نظرم را به خودش جلب می کند. این بار دخترکی کوچک با چادری به سر و پرچمی به دست خودش را به زور از در ماشین بیرون داده و داد می زند: سپاهی، ارتشی، انتقام انتقام. آنقدر صدایش بلند است که هر که در پیاده راه می رود، نگاهش می کند. دو سه نفری جلوتر از من در حال حرکتند . تا صدای دخترک شیرین زبان به گوششان میخورد صدایشان را بلند می کنند و پاسخ شعارش را می دهند. پسر کوچکم به تقلید از بچه هایی که دیده پرچم بزرگی خریده و روی دوشش انداخته تا به مقصد برسد . قرار است کنار خیابان بایستد و پرچمش را بگرداند و کلی کیف کند. به محل تجمع می رسم . سخنران روحانی سیدی است که بیشتر شب ها همین جا سخنرانی دارد. در میانه سخنرانی اش گاه ماشین هایی که باندهای بزرگی بر رویشان سوار است می آیندو با نماهنگ ها و سرودهای حماسیشان برای لحظاتی سخنران را به سکوت فرا میخوانند. سخنران از مردم صلوات می طلبد تا بعد از رفتن ماشین ها بتواند صحبت کند. هنوز آرامش کاملا برقرار نشده که وانتی آبی رنگ با کلی پسر بچه از آن سمت خیابان می آید و یکی جلویشان شعارهای حماسی می دهد و بقیه بلند بلند پاسخش را می دهند. دلم میخواهد دهها قسمت شوم و هر جای این شهر باشم و این زیبایی ها را ببینم و هیچ کدامشان را از دست ندهم . راستی کودکان ما چقدر در این شب ها بزرگ شده اند!!! کارهای بزرگ می کنند. در تجمعات حضور فعال دارند. اصلا اصل قضیه شده اند . همان جا که در مدرسه میناب جان فدا شدند . همان مدرسه که قصه پر غصه اش تا عرش رفته و جن و انس برایش غصه خورده اند و عزاداری کرده اند. بچه هایمان در این امتحان جلوتراز بقیه راه می روند . همان هایی که پدر و مادرهایشان را همراهی در حضور می کنند . همان ها که بقیه را مجبور به حضور می کنند و انگار دل بیقرارشان فقط در خیابان و تجمعات آرام می گیرد. سربازهای کوچک ایران ✍سرکار خانم م.
چند شبه که می خوام برم ببینم حضور مردمی که نمی گذارند این شبها خیابانها خالی بماند. اما نتونستم برم یک مقدار ترس از قدم گذاشتن در کوچه تاریک و تو در تو که تا برسم به خیابان انگار جان از بدنم خارج می شود. یک مقدار هم نگرانی اینکه چطور تنهایی به خانه برگردم ولی امشب دل زدم به دریا و رفتم البته این هم بگم فبلش با دختر و داماد برای برگشتنم هم وعده شدم. رفتم و واقعا کیف کردم رونقی است. خیابان حال و هوایی دیگر دارد مردم آماده اند که بگویند ما هستیم آماده ایم که نگذاریم دشمنان نقشه های شوم خود را علیه نظام جمهوری اسلامی ایران عملی کنند. در گوشه گوشه شهر موکب ها برپاست . نزدیکی خانه ما خیابان امام حوالی پارک فلسطین موکب هایی از طرف جامعه فرهنگیان شهرستان و فعالان فرهنگی برپا شده یکی مزین به نام شهدای دانش آموز میناب است و موکب دیگر به شهید منا حاج حسن دانش موکب ها میدان هنرمندی هنرمندان شهرستان است از خوشنویسی و چهره نگاری برای بچه ها و کشیدن پرچم مقدس کشور بر صورتشان و ماشین نویسی و مداحی و حضور پر شور مردم رنگ میثاق با ولایت فقیه و دفاع از وطن در مقابل دسیسه های دشمنان جنایتکار دارد . ✍سرکار خانم م. امامی
🚨 درنگ نکنید هر اتفاقی افتاد! نت ملی قطع شد! صداوسیما هک شد! تلفن‌ها قطع شد ! با هوش مصنوعی ویدیو تسلیم ساختن! و هرچیز دیگری… با قدرت بیاید کف خیابون و اجازه عرض اندام به ضدّانقلاب و خنّاسان را ندهید! اطلاع رسانی شود / یا علی مدد 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
هیچی نمی شه ولی احتمالات را برای آمادگی میگوییم
✍امشب؛ ، و شهر، هست... اگر سال‌ها به سربازانی که تنگه را به هوس غنیمت و به گمان پیروزی رها کردند و اجازه دادند و و در میدان جولان دهند و صدا به تعظیم بت‌ها بلند کنند، نفرین فرستادید، مراقب باشید امشب نفرین زده تاریخ نشوید... را رها نکنید...