538.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دختر نخبهٔ ایرانی در رویداد اختراعات و نوآوری
🔹لیلا کشاورزی، مخترع ایرانی اهل استان فارس، در بیستوپنجمین رویداد اختراعات و نوآوری مالزی و در حضور نمایندگان ۳۳ کشور، مدال طلای بخش جوانان آسیا را کسب کرد.
🔹او در اقدامی نمادین، با کولهپشتی دانشآموزان مینابی که در حملات آمریکا جان خود را از دست دادند، روی سکوی قهرمانی رفت.
@departman_physics
#تقدیمبهشهداییکهدرمقابلهبانفوذآمریکادرجنوباصفهانبهشهادترسیدن
فیل سواران پوشالی
بابای باران چند وقت بود که به باران و بهار قول داده بود که آنها را به زیارت حرم امام رضا ببرد و الان موعد
قول و قرار بابا فرارسیده بود. باران و خواهرکوچکش در حال آماده کردن وسایل سفر بودند که صدای زنگ در
خانه بلند شد. مادر نگاهی به آیفون انداخت و گفت: باران جان دوستت مریم اومده. باران با خوشحالی به
سمت در دوید. مریم در حالی که یک بسته خیلی زیبا در دست داشت، وارد شد و سلام کردو گفت: باران جان
گفته بودی به مشهد میروید. آمدم تا تو را ببینم و اینها را به تو بدهم.
باران گفت: خیلی خوش آمدی چی هست؟ مریم بسته را باز کرد و یک قرآن کوچک زیبا
به باران داد و گفت: این هدیه را برایت آورده ام که هروقت به حرم رفتی، یک سوره از قرآن را در حرم بخوانی.
باران با خوشحالی قرآن را گرفت و بوسید و در کیفش گذاشت. بعد مریم یک بسته گندم هم به باران داد و
گفت: این گندمها را برای کبوترهای حرم بریز. من کبوترهایی که توی صحن امام رضا هستند را خیلی دوست
دارم و همیشه که به مشهد میرفتیم برایشان دانه میبردیم. امسال که نتوانستیم برویم، میخواهم اگر میتوانی
این گندمها را ببری و براشون بریزی. باران گفت: چشم مریم جان. مامان با یک سینی
چای وارد شد و همه به خوردن چای مشغول شدند، کمی بعد مریم خداحافظی کرد و رفت.
آن شب باران از خوشحالی خوابش نمیبرد و منتظر بود که صبح شود و حرکت کنند. صبح زود همه وسایل
را داخل ماشین گذاشتند و راه افتادند. در طول مسیر بهار مرتب از پدرش سوال میکرد که بابایی کی به
مشهد میرسیم؟ پدر با خنده جواب داد: دخترم ما هنوز اول راه هستیم. صبور باش، بالاخره میرسیم.
ساعاتی گذشت و باران محو تماشای جاده های قشنگ و کوهها و تونلها شده بود که تابلو شهر مشهد را دید
و پس از گذشتن از چندین خیابان، گنبد طلایی امام رضا نمایان شد و همگی به امام مهربانیها سلام دادند.
روزهایی که در مشهد بودند به آنها خیلی خوش گذشت. آنها صبح ها به حرم میرفتند و زیارت میکردند.
عصرها هم به مکان های تفریحی میرفتند. بابا گفت: امروز میخواهم دخترهای گلم را به یک جایی ببرم که
حیوانها را از نزدیک ببینید. باران گفت: باغ وحش؟ پدرش گفت: بله
عصر همگی باهم به باغ وحش رفتند. از میان تمام حیوانات فیل ها با آن هیکلهای بزرگ و قوی و خرطومهای
بلند بیشتر از همه، توجه باران را به خود جلب کردند. او از پدرش خواست در مقابل قفس فیل ها توقف
بیشتری داشته باشد تا غذا خوردن و راه رفتن آنها را بیشتر تماشا کند.
فردای آن روز موقع رفتن به حرم، باران قرآنی را که مریم به او هدیه داده بود، با خودش به حرم برد و مشغول
تلاوت سوره های آخر قرآن شد. وقتی که به سوره فیل رسید به یاد فیلهایی که در باغ وحش دیده بود، افتاد.
رو به مادرش کرد و گفت: چرا خدا در قرآن اسم فیل را آورده است؟ مادرش گفت: دخترم در زمان پیامبر
دشمنان اسلام میخواستند مسلمانان را نابود کنند. سپاه پیامبر،هم عده کمی بودند و هم اسلحه کمی داشتند.
ولی برعکس، دشمنان مقدار زیادی سلاح داشتند و خودشان را دارای قدرت میدانستند. خدا برای دلگرمی
پیامبر داستان اصحاب فیل را برای پیامبر یادآوری میکند. اصحاب فیل یک سپاه بسیار قوی داشتند که می خواستندخانه خدا را خراب کنند. آنها یک لشکر بزرگ بودند و سوار بر فیل به سمت خانه خدا حرکت
کردند ولی خدا نقشه آنها را بی اثر کرد. باران از مادرش پرسید: چگونه نقشه شان بی اثر شد؟ مادر جواب داد:
خدا پرنده هایی را گروه گروه فرستاد تا سنگهای کوچکی از جنس کلوخ بر سرشان بیاندازند و به خواست خدا
با همین کلوخهای کوچک همه آنها نابود شدند و مثل دانه های توخالی شدند که پرنده آن را خورده و فقط
پوستش مانده است.
مامان ادامه داد: همه قدرتها در مقابل قدرت خدا هیچ است. خدایی که با پرندگان کوچک اصحاب فیل را
نابود کرد، الان هم به ما کمک میکند تا بر دشمنان اسلام پیروز شویم. حال بیا برویم و گندمهایی که مریم
داده را برای کبوترها بریزیم.
باران و مادرش به سمت کبوترهای حرم رفتند. بهار گندمها را برای کبوترها می پاشید و باران به گندمهایی
که روی زمین ریخته بود، نگاه میکرد. او هنوز به فکر سپاه فیل سواران بود.
✍ #فاطمه_کمالیان
هدایت شده از پاسخ به شبهات و شایعات مجازی ۲۰۲۶
بله بله دقیقا☝️
تحلیل های اقای محمدی عالیه
😊❌ولی خیلی عزیزان دنبال تحلیل های ساندویچی اون هم از کانال های سوپر انقلابی هستند
امید است که عجله نکنیم و برای چشمان و وقت خود ارزش قائل شویم و دنباله رو خودعمارپندارهای مجازی افراطی نرویم
╭┅───────┅╮
@porseshgar📻🌿
╰┅───────┅╯
هدایت شده از پاسخ به شبهات و شایعات مجازی ۲۰۲۶
بابت این تحلیل اقای محمدی کلی پیام آمده و مشخصه که اعضای محترم کانال اهل تحقیق هستند
در هر حال خوبه
و بعدش عزیزان کاملا وزن کلام این افراد و با یکسری تحلیلگر که میان وسط جنگ وفاق و وحدت مسخره میکنن تا بتونن حملات جناحیشون رو ادامه بدهند و میتونند تشخیص بدهند
╭┅───────┅╮
@porseshgar📻🌿
╰┅───────┅╯
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیتالله جوادی آملی: پرچم یک شرفی است. اول کسی که در مبارزات، پرچم به دست گرفت و روی پرچم نوشته شده بود: «لا اله الا الله» ابراهیم خلیل بود. شما مردم هم ابراهیمزادهاید، پیغمبرزادهاید، رسولزادهاید، بزرگزادهاید، بزرگوارید. ما اگر در برابر شما خضوع میکنیم، اگر در برابر شما اظهار کوچکی میکنیم، برای این است که شما خیلی بزرگید. من هر وقت این صحنه شبها را میبینم، واقعاً احساس کوچکی میکنم. و این پرچم «لا اله الا الله» امروز به دست شماست.
این بمب انرژی را دوباره می فرستم که نفس تازه کنیم برای پرچم به دوش کشیدن های شبانه🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷👆👆👆👆👆