هدایت شده از بابایپونیو
باید بگم من هم از مرگ میترسم هم از زمان هم از پروفسور هم از فضا هم از نولان
غلط مصطلح
باید بگم من هم از مرگ میترسم هم از زمان هم از پروفسور هم از فضا هم از نولان
یه فوبیا هست اسمش نولانفوبیاست
منم دارم
غلط مصطلح
دل را ز بی خودی، سر از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است
از بیم مرگ نیست که سر داده ام فغان
بانگ جَرَس ز شوقِ به منزل رسیدن است
دستم نمی رسد که دل از سینه بَرکَنَم
باری،علاج شوق ،گریبان دریدن است
سوی تو ای خلاصهٔ گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پر کشیدن است
بگرفته آب و رنگ ز فیض حضور تو
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است
با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
تقدیرِ غصه دل من ناشنیدن است
آن را که لب به دامِ هوس گشت آشِنا
روزی «امین» سزا لب حسرت گزیدن است
آیتالله خامنهای