به کجا روم ز دردت، چه دوا کنم، چه چاره؟
که هزار باره خون شد جگرِ هزار پاره...
هلالیجغتایی
هدایت شده از ترمه
کسی که مینویسد همیشه خودخواسته پشت میز ننشسته. گاهی کلمات زیر پوست قِل میخورند، گاهی پشت چشم میجوشند، تا بالأخره یک روز آنها را به تسلیم وا میداری. خودکار را در دست میگیری، انگشتانت را میچرخانی، و تمام آنچه در سرت فریاد میزد را آرام روی خطها مینشانی. نوشتن یعنی زنده ماندن بیسر و صدا، یعنی راه باریک نجات وقتی بقیهی راهها آجر شدهاند.