هدایت شده از موسسهکارآگاهیبلانت
پدر، اگر بتواند همپای فرزند خود راه برود، بدود، شوخ طبعی کند، تبر بزند، تیر بیندازد، کتاب بخواند، وارد جدال شود و شور و شوقی بروز بدهد، آن وقت است که فرزند، مددکار چنان پدری خواهد شد، و بازوی او، و همسفر او، و عصای او.
آیا پدر و مادری که از درد کمر مینالند و از هزار درد دیگر، چه انتظاری دارند که فرزند خردسال یا حتی نوجوانشان، همدرد ایشان شود و زندگی خویش را تباه دردمندیِ پیران وامانده کند؟
مردی در تبعید ابدی، نادر ابراهیمی
غلط مصطلح
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم