eitaa logo
ربط عاشقی 🇵🇸
3.2هزار دنبال‌کننده
6.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
110 فایل
ربط دل من و تو ربط عاشقی‌ست/اینجا سخن ز کهتر و مهتر نمی‌رود رهبرحکیم انقلاب ۹۲/۲/۲ بانوان ستاد جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی استان اصفهان ارتباط با ادمین: @jebhe97
مشاهده در ایتا
دانلود
روی من حساب کن آقا✨ 💠 جشن بزرگ خيابان ولی عصر (عج) به همراه ویژه برنامه در میدان امام علی (ع) 📆 جمعه‌ ۲۶ بهمن‌ماه ⏰ ۹ صبح الی ۱۲ 📍خیابان ولی عصر، از میدان احمدآباد تا میدان امام علی‌(ع) @rabteasheghi
ربط عاشقی 🇵🇸
🌱بسم الله قاصم الجبارین🌱 📖داستان کوتاه "رهایی" ✍️به قلم: ش. شیردشت‌زاده قسمت ششم *** خیلی سخت بود
🌱بسم الله قاصم الجبارین🌱 📖داستان کوتاه "رهایی" ✍️به قلم: ش. شیردشت‌زاده قسمت هفتم(آخر) *** من داشتم تموم می‌شدم؛ یعنی هوای جایی که توش بودم داشت تموم می‌شد. درد پاهام و دستم طوری غیرقابل تحمل بود که ترجیح می‌دادم از تشنگی و گرسنگی بی‌هوش باشم، تا این که درد بکشم. از طرفی هم نگران محمد بودم و به هر زوری بود، هر چند وقت یه بار، صدامو بلند می‌کردم و دعا می‌کردم جوابمو بده. دیگه حتی شعاع‌های نوری که قبلا روی صورتم می‌افتاد رو هم نمی‌دیدم؛ شاید ریزش آوار راه ورود نور و هوا رو بسته بود. و دیگه اصلا و ابداً نمی‌تونستم تشخیص بدم چند روزه اینجاییم. فقط می‌دونستم خیلی وقته؛ و می‌دونستم که همچنان داریم بمبارون می‌شیم. صدای انفجار می‌اومد و زمین هم می‌لرزید. حتی به یاد آوردن آیات قرآن هم سخت شده بود؛ ولی من سعی می‌کردم هرچی بلدم رو بخونم. این تنها چیزی بود که می‌شد بهش چنگ زد، بهش تکیه کرد. فقط قرآن بود که حق ما رو برای دفاع از خودمون به رسمیت شناخته بود و فقط قرآن بود که می‌تونست بهمون یادآوری کنه هنوزم جای امیدواری هست. با خودم فکر می‌کردم این اسرائیلی‌ها خسته نمی‌شن از بمبارون کردن ما؟ چرا نمی‌خوان بفهمن ما از اینجا نمی‌ریم؟ چرا نمی‌خوان بپذیرن که خودشون باید از اینجا برن؟ راستش ما – همه ما مردم غزه – اینو می‌دونستیم که اسرائیل انقدر وحشی هست که همه ما رو قتل عام کنه. اینطور نبود که فکر اینجاها رو نکرده باشیم؛ ولی همه‌مون به این نتیجه رسیدیم که اگه قراره توی چنگال این حیوون وحشی زندگی کنیم، زندگی نکنیم بهتره. و به این نتیجه رسیدیم که حق با اون نیست؛ پس کسی که باید بترسه اونه، نه ما. اونه که سرزمین ما رو دزدیده، نه ما. اونه که هفتاد ساله به دنیا دروغ گفته، نه ما. تهش به این نتیجه رسیدیم که حتی اگه قراره همه‌مون توی غزه بمیریم، حداقل به دنیا نشون می‌دیم که تا لحظه آخر برای زندگی جنگیدیم. حداقل مثل قهرمان‌ها می‌میریم. شاید تصمیم بی‌رحمانه‌ای به نظر بیاد. شاید خیلی‌ها فکر کنن این تصمیم ما باعث شد آلاء کوچولوی من توی بغلم بمیره؛ ولی هیچکس جای ما نبوده. هیچکس نمی‌دونه زندانی شدن توی بزرگ‌ترین زندان بدون سقف دنیا چطوریه، هیچ‌کس نمی‌دونه این که توی کشور خودت باهات مثل یه بیگانه رفتار کنن چطوریه، این که یه عده غریبه توی کشور خودت، باهات مثل شهروند درجه چندم رفتار کنن چطوریه. من دلم نمی‌خواست آلاء و ضحی و محمد تمام عمرشون رو مثل مرده متحرک، توی یه زندان بزرگ زندگی کنن. واقعا دلم نمی‌خواست. -الله اکبر و لله الحمد. اینو من گفتم؛ ولی فکر کنم صدام به اندازه کافی قوی نبود که محمد اونو بشنوه. برای همین جوابمو نداد. سعی کردم بلندتر بگم؛ ولی نفسم برید. حس کردم ساختمون داره می‌لرزه. صدای بهم خوردن سنگ و آجر و خاک می‌اومد. یه صدایی مثل صدای وقتی که دارن یه جا رو حفاری می‌کنن. گوشامو تیز کردم. صدا از جایی می‌اومد که محمد بود؛ نمی‌دونم دقیقا اونجا بود یا فقط همون حدود بود. بلندتر گفتم: الله اکبر و لله الحمد. محمد جوابمو نداد. دیگه نفس هم نمی‌کشیدم که صداها رو درست بشنوم. یه عده داشتن یه جایی توی آوار، سنگ و آجرها رو کنار می‌زدن. صدای داد و بیدادشون می‌اومد؛ ولی نمی‌فهمیدم چی می‌گن. بیشتر دقت کردم. آوار بالای سرم داشت می‌لرزید و خاک می‌ریخت روی سر و صورتم. همهمه بیرون، یکدست شد؛ شبیه تکبیر گفتن بود. این یعنی یکی رو زنده از زیر آوار بیرون کشیده بودن و من با خودخواهیِ مادرانه‌م، آرزو داشتم محمد بوده باشه. تمام حواسمو توی گوشام متمرکز کردم. یکی داشت داد می‌زد: یه پسره، زنده ست... محمد بود مگه نه؟ من اینطور فکر کردم. راهی برای فهمیدنش نداشتم. صدام دیگه در نمی‌اومد که بتونم داد بزنم و اونا خیلی دور بودن. سروصدای مردم دور شد. داشتن محمد رو می‌بردن بیمارستان. وقتی به خودم اومدم، از خوشحالی گریه می‌کردم. حواسم نبود ساختمون داره می‌لرزه. مهم هم نبود. به این فکر نکردم که اون تیکه دیواری که مانع ریختن آوار روی سرم شده، چقدر دووم میاره. یا حواسم نبود که توی غزه، تجهیزات و نیروی کافی برای آواربرداری و امدادرسانیِ اصولی وجود نداره و آواربرداری یه قسمت، ممکنه باعث بشه بقیه آوار روی سرم بریزه. موبایلی که پیشم بود زنگ خورد. همون مرد بود، بابای همون دختری که احتمالا شهید شده بود. گوشی فقط هفت درصد شارژ داشت. تماسو جواب دادم و قبل از این که بگم الو، چندبار سرفه کردم؛ بلکه خاک‌ها از حلقم دربیاد. -الو آقا... -سلام دخترم. خوبی؟ نمی‌شد به وضعیت من گفت خوب، ولی گفتم: خدا رو شکر. -چندنفر رو از زیر آوار بیرون کشیدن؛ یکیشون یه پسربچه بود که می‌گفت مامانش هم زیر آواره. اسمش محمد بود. پسر توئه؟ با شنیدن این حرفا به هیجان اومدم. دردهام کم‌تر شدن، گرسنگی و تشنگیم هم همینطور. از خوشحالی نفس نفس می‌زدم. -آره خودشه... الحمدلله، الحمدلله. حالش خوبه؟ -آره خوبه. نگرانش نباش.
-الحمدلله. الحمدلله. -تو کجایی دخترم؟ -نمی‌دونم. ولی صدای امدادگرها رو شنیدم. -خوبه... خوبه. فعلا ساختمون یکم ناپایداره و خطر ریزش داره، مجبور شدن امدادرسانی رو متوقف کنن. نمی‌دونم دقیقا چکار می‌کنن، ولی فکر کنم یکم دیگه دووم بیاری، پیدات می‌کنن. اگه پیدام می‌کردن هم بعید بود زنده بمونم و اگه زنده می‌موندم فقط یه دست راست برام می‌موند. می‌دونستم محمد به من نیاز داره؛ ولی شاید یه مادر معلول براش بیشتر دست‌وپاگیر می‌شد. یاد جنگ دوهزار و چهارده افتادم؛ وقتی بابام شهید شد. همه معتقد بودن شهادت کسی که فلج شده به نفعشه، و منم می‌دونستم زنده موندنش باعث زجرش می‌شه، ولی بازم دلم براش تنگ شده بود. حاضر بودم باشه، حتی فلج؛ ولی باشه. نمی‌دونم محمد نظرش چیه؟ مرد گفت: صدامو می‌شنوی؟ فقط یکم دیگه طاقت بیار. به دیواری که از سرم محافظت می‌کرد نگاه کردم. داشت از وسط نصف می‌شد انگار. شاید فشار روش بیشتر شده بود. گفتم: ممنون آقا... فقط... لطفا اگه نشد پیدام کنن، مواظب محمد باشین... هوا کم‌تر می‌شد و ریه‌هام تو خودشون جمع شده بودن. سینه‌م داشت تیر می‌کشید. به زحمت ادامه دادم: و لطفا به شوهرم خبر بدین که من اینجام... صدای خش‌خش اومد. شاید یکی گوشی رو از دست اون مرد گرفته بود. یه صدای مردونه جوون‌تر، بهم گفت: الو خانم... من امدادگرم. می‌خوام وضعیتتون رو چک کنم. حالتون خوبه؟ چشمام سیاهی می‌رفت، نفسم تنگ بود و قلبم داشت فشرده می‌شد؛ ولی خوب بودم. گفتم: خوبم... شاید صدام انقدر ضعیف بود که مرد گفت: می‌شه اسم و مشخصاتتون رو برام بگین؟ می‌فهمیدم داره چکار می‌کنه. معمولا اینطوری با بیمار حرف می‌زنن تا هوشیاریش رو بسنجن؛ ولی من نمی‌تونستم هشیار بمونم. فقط آروم زمزمه کردم: نجاة. اسمم نجاةـه... بازم صدای هشدار باتری گوشی بلند شد. من می‌تونستم چندساعت دیگه تحمل کنم، گوشی هم شاید می‌تونست؛ ولی دیواری که بالای سرم بود، طاقت نیاورد. روی سرم رها شد و منم از آوار رها شدم؛ فقط بدنم برای همیشه اونجا موند. پایان؛ تقدیم به جان‌های عزیزی که زیر آوار فراموش شدند و از میان رفتند... ⛔️کپی در هر صورت مورد رضایت نویسنده نیست⛔️ @rabteasheghi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
33.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 روز ۲۲ بهمن امسال یک قیام مردمی و یک حرکت بزرگ ملی بود / ملت ایران در زیر بمباران تبلیغاتی و جنگ نرم موذیانه و تهدیدهای احمقانه دشمن، پیام اتحاد خود را به جهانیان اعلام کرد و هویت و توان و شخصیت خود را به همه نشان داد 📹 رهبر انقلاب صبح امروز، در دیدار دانشمندان، متخصصان و مسئولان صنعت دفاعی کشور: 🔹این ۲۲ بهمن اخیر، یکی از برجسته‌ترین جشن‌های انقلاب بود، یکی از مهم‌ترین‌ها بود. مردم در واقع در روز دوشنبه قیام کردند؛ اینکه آمدند توی خیابان‌ها و شعار دادند و حرف زدند و در رسانه‌ها نظرات خودشان را گفتند و این در سراسر کشور اتفاق افتاد، این یک قیام مردمی بود، یک حرکت بزرگ ملی بود. در زیر بمباران تبلیغات و حرکات جنگ نرم موذیانه‌ی دشمن ــ مرتب دارند علیه همین ۲۲ بهمن و صاحب ۲۲ بهمن که ملت ایرانند و قهرمان ۲۲ بهمن که امام بزرگوار است، مرتب دارند حرف میزنند ــ مردم بیایند در زیر این بمباران تبلیغاتی و رسانه‌ای و جنگی این‌جور خودشان را نشان بدهند. 🔸حضور جوانان، چهره‌های شاداب، چهره‌های شاداب، گسترش در تمام کشور، نه فقط تهران، نه فقط شهرهای بزرگ، حتی روستاها در این حرکت بزرگ شرکت کنند. در بعضی از شهرها، هواها سرد، بود بسیار نامناسب بود، این پیام اتحاد ملت ایران بود، حقاً و انصافاً ملت ایران کار بزرگی کردند، در مقابل این تهدیدهای احمقانه‌ای که مرتّب پشت سر هم دارد صورت می‌گیرد نسبت به ملت ایران، ملت ایران هویّت خودش، شخصیت خودش و توان خودش و پایداری خودش را نشان داد به همه. ۱۴۰۳/۱۱/۲۴ راهپیمایی_۲۲_بهمن جنگ_نرم @rabteasheghi
10.54M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔗 آری! به‌اتّفاق جَهان می‌توان گرفت 📺 برنامه تلویزیونی همگرا دوازدهمین قسمت: ⬅️ انتظار سازنده !؟ 🗓 چهارشنبه ۲۴ بهمن ماه ⏱ حوالی ساعت ۲۲:۱۵ ▶️بازپخش: شنبه ۲۷ بهمن ماه حوالی ساعت ۱۶:۳۰ 📺 از شبکه استانی اصفهان @HamgeraTV @rabteasheghi
❥ ‑‑‑‑ ‑ ‑ ‑ ‑ ‑ ‑ ‑ ‑ ‑ ‑ ‑ ‑ ‑ ‑ 𔘓ٰٰٰٰٖٖٖٖ 🌿🤍اللّٰھُمَ‌عجلْ‌لِّوَلیڪَ‌الفࢪَج ╰❥ ╗❁۪۪ به مناسب ولادت یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی صاحب الزمان«عج» [برنامه ویژه شب نیمه شعبان🌱 •| نماز استغاثه به امام زمان •|دعای پر فیض کمیل •|پرده خوانی 📅 ‌╮" پنجشنبه ۲۵ بهمن، بعد از نماز مغرب و عشا تا ساعت ۲۲ 🔸 ‌╮" خیابان صاحب الزمان، طبقه پایین مسجد صاحب الزمان 🔹 ‌╮" برای ثبت نام حتما به شناسه زیر مراجعه کنید. 🆔@AH_1198 🖇بدون ثبت‌نام از پذیرش شما معذوریم. 📌¦↫ ݒآٺـــ♡ــــۅق دڂٺڔآنــــــــــــ:) @patogh2khtaran @rabteasheghi
🌗 احیاء شب 🔸همراه با مناجات خوانی و قرائت پرفیض دعای کمیل 👤 سخنران حجت‌الاسلام داستان‌پور 🎤 مداحان کربلایی مرتضی انصاری و کربلایی جواد کیساری 🗓 پنجشنبه ۲۵ بهمن‌ماه از ساعت ۲۲:۳۰ 📌 خیابان‌ جی، خیابان همدانیان، روبروی ترمینال جی، مسجد جامع محمدیه ✅ کانال رسمی مصاف اصفهان ✅ @masaf_esfahan @rabteasheghi
🌸 در یک جشن خانوادگی میهمان عاشقان حضرت مهدی(عج) هستید 🎊 جشن میلاد حضرت صاحب الزمان(عج) 🕋 قرائت قرآن : استاد سید حسن خلیلی قرائت زیارت آل یاسین: سید حسام هاشمی 📣 اجرای گروه سرود الحان الحسنی 🎙 سخنران: حجت الاسلام علی تقیان 🎤 مداحان: کربلایی مصطفی طاهری کربلایی سجاد شیروانی 📅 پنجشنبه ۲۵ بهمن ماه ۱۴۰۳ ⏱ ساعت ۱۹:۳۰ 🕌 بلوار کشاورز_انتهای خیابان قائمیه - امامزاده شمس الدین (ع) منتظر حضور گرمتان هستیم... ‌┄┅┅❅💠❅┅┅┄ هیئت عاشقان حضرت مهدی عج اصفهان @rabteasheghi
▫️دعای ندبه صبح نیمه شعبان در نصف جهان 🔸گلستان شهدای اصفهان 📌سخنران: حضرت آیت الله مهدوی 🎤بانوای: حاج مرتضی انصاری 🔹حرم زینبیه 📌سخنران:حضرت حجت الاسلام احمد خطاط 🎤بانوای: حامد عطریان 🔸مصلی ملکشهر 📌سخنران:حضرت حجت الاسلام والمسلمین نیلی پور 🎤بانوای: برادر میرفهیمی 🔹مصلی رهنان 📌سخنران:حجت الاسلام و المسلمین عبدالرسول باقری 🎤بانوای: سید مهدی اعتصامی محمد جواد خاکساری 🔸خوراسگان 📌سخنران: حضرت حجت الاسلام و المسلمین موسوی 🎤بانوای:سید ناصر مرتضوی/برادر ولی الله براتی ⏱ساعت شروع:۶صبح شــورای هــماهنگی تــبلیــغات اســلامی           اســـتـــان اصــفهـــان 🌐 @eshahtad با ما همراه باشید @rabteasheghi
🌻جشن بزرگ مـوعـودِ هـنـر 🌻 | اجرای ویژه برنامه های هنری به مناسبت تولد حضرت حجت «عج» | 🔹اجرای تئاتر «سلام دلها» از گروه مهر تابان مهدوی 🔸 رونمایی جدید ترین سُرود موسسه پیغام هدهد صبا 🔹همراه با نمایشگاه آثار نقاشی و خطاطی از اساتید مطرح کشوری و رونمایی از جدیدترین آثار 🔸همراه با اجرای خواننده مطرح اصفهان آقای محمود کیانی 🔹همراه با دکلمه خوانی و مولودی خوانی مادحین اهل بیت و سخنرانی کارشناسان ◽️در این مراسم پذیرای عموم افراد خواهیم بود 🌱 ⏰پنجشنبه ساعت ١٨:٣۰ / خیابان شهید ضابط زاده، رو به روی مسجد حضرت مسلم ،خانه ی هدهد @hodhodsaba_ir 🌱 @rabteasheghi
🪴دوره مجازی سفیر مادری🪴 اولین دوره آموزشی تسهیل‌گری هسته‌های مادر و کودک 💥ویژه فعالان مادر و کودک، خانواده و کنش‌گری در محلات 🔰سرفصل ها: ✔️مبانی تقویت مواسات بین خانواده‌ها در جامعه مهدوی ✔️ابزارهای فناوری اجتماعی نقش آفرینی مردمی ✔️اصول ایده‌پردازی و برنامه ریزی برای مادران ✔️معرفی چارچوب و مولفه‌های مجموعه‌‌های برتر زیست‌بوم مادر و کودک ✔️چگونگی مجموعه‌سازی و مهارت عملی تسهیل گری ✔️اصول و تکنیک‌های برنامه‌سازی برای کودکان ⏱️ زمان برگزاری: 2 الی 5 اسفند 🔰مزایا : 🔸امکان استفاده از وبینار رایگان تکنیک‌های ارتباط مؤثر، حل مسئله و اقناع‌سازی 🔸امکان شرکت در دوره ملی پیشرفته برای برگزیدگان 🔸معرفی برگزیدگان جهت تسهیل‌گری 🔸دریافت کتاب آموزشی و تجربه‌نگاری 🔸گواهی تسهیل‌گری مادر و کودک توسط مجموعه هوای مادری ▫️مهلت ثبت نام : 26 بهمن 1403 🏵️ظرفیت محدود 🔰ثبت نام و اطلاعات بیشتر: @Ahlevela_admin 🪴به کانال بپیوندید @havayemadari @rabteasheghi