eitaa logo
[سَبـْـز]
100 دنبال‌کننده
276 عکس
193 ویدیو
0 فایل
صدا کن مرا صدای تو خوب است، صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید:)🌱 استفاده از متن ها و صداها فقط با ذکر منبع:)💚 "اولین روز از آذرماه یک هزار و چهارصد و یک:)"💚🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
شبتون آروم💙
هوالرفیق💛
MohammadReza Shajarian mohammadreza_shajarian_sine_malamalan dard ast 128.mp3
زمان: حجم: 11.1M
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی❤️🍃 نوش جان گوش هاتون...♡ @radam_1
قسمتی از کتاب خال سیاه عربی📗☕️ @radam_1
سلام همراه جان خستگی از روندی تکراری با پایانی نامعلوم روزمرگی همه ی ماست چیزی که همه با آن دست و پنجه نرم میکنیم همه چیزهایی که گفته ای را با جانم میفهمم در این مسیر سخت دوست داریم لااقل کسانی باشند که اگر امیدی به ما نمی دهند ناامیدمان هم نکنند همانجا که حضرت سعدی گفت ما را به خیر تو امیدی نیست شر مرسان بیا به آن لحظه ای فکر کنیم که نتایج امتحاناتت آمده و به آنچه که خواسته ای رسیده ای آن لحظه زمانی دلچسب است که تو همه اینها را پشت سر گذاری اما از من کوچک به تو یادگار که اگر خدا را فراموش کردی باختی هروقت خسته شدی چند روزی را استراحت کن بخدا هیچ اتفاقی نمی افتد هروقت خواستی اشک بریزی بریز اما بعد از آن برای همان موضوع حق نداری اشک بریزی همه چیز خوب می شود وعده گاه ما صدای جناب کافی نتی سرکوچه؛ که دلمان را بند کرده ایم که بگوید پذیرفته شده ایم....
بیا تا که باهم مدارا کنیم شبی زیر یک خیمه مأوا کنیم شب آسمانها پر از دیدنی است بیا آسمان را تماشا کنیم ره عشق دورُ؛ بیا خویش را برای رسیدن مهیا کنیم صدای مناجات پروانه را از آن سوی گل ها تماشا کنیم درختان این باغ زخمی شدند مگر باغ را ما مداوا کنیم اگر یادمان بود و باران گرفت نگاهی به احساس گل ها کنیم اگر کینه آمد به سر وقتمان سرکوچه او را ز سر وا کنیم اگر گفت من باشما دوستم برانیمش از خویش و حاشا کنیم @radam_1
شبتون آروم💙
هوالرفیق💛
Shadmehr Aghili shadmehr_aghili_yakh_zadam 128.mp3
زمان: حجم: 8.4M
گیرکردم تو شبی که گفتی باید جداشیم🍃♥️ نوش جان گوش هاتون...♡ @radam_1
مامان زنگ زد گفت:«خوبی؟» گفتم:«نه راستش، یکم صبوریم کمه یکمم بی‌قراریم زیاده» گفت:«قرارت باز قهر کرده رفته خونه باباش؟» گفتم:«کارشو بلده دیگه، ترشرویی می‌کنه بعضی‌وقتا، قاطی فالوده گاهی لیمو لازم است بهرحال» گفت:«واسه شب قرمه سبزی گذاشتم، پاشو برو دنبالش ورش دار بیاید اینجا» گفتم:«اون نمی‌آد» گفت:«پس خودتم نیا» و قطع کرد. بعضی‌وقتا واقعا شک می‌کنم مامان منه یا مامان نسرین. برای خودم یه لیوان چایی ریختم و نشستم روی مبل. توی این چندروز بارها رفتم توی صفحه‌ی چت نسرین، یه سری جمله نوشتم، باز پاکشون کردم و گوشی رو انداختم کنار. اینبار ولی براش نوشتم:«خانوم ببخشید، شما همونی هستی که دلم لک‌زده لبخندش را؟». سین کرد ولی جوابی نداد. بعد از زایمان طبیعی دردناکترین چیز توی دنیا نادیده گرفته شدنه. اینو بارها به خودشم گفتم، ولی گوش نمی‌ده. باز براش نوشتم:«طرف خونه بابات اینا هوا چطوره؟ اینجا سرد کرده عجیب، انگار که مثلا سیبری، هروقت یخ می‌زنه. تا شما بودی هوا خوب بود، همین‌که رفتی تو کوچه برف نشست». یکم مکث کرد و بعد نوشت:«نه اینجا هوا عالیه. شما هم لباس گرم تنت کن شال گردن بنداز، ایشالا که خیره». عصبانی شدم نوشتم: «می‌خواستم لباس گرم تنم کنم زن نمی‌گرفتم. بعدشم تو حرف شال گردن زدی باز؟ صدبار نگفتم جای این شال گردنا دستتو دور گردنم بنداز؟» جوابی نداد. بازم همون نقشه‌ی کثیف بی‌محلی کردن. باز براش نوشتم:«هر وقتم که شما می‌ری دیگه هیچی سر جاش نیست. لباسا دیگه تو کمد نیستن مدام گم می‌شن، چاییا تو کابینتا نیستن، منم سر جای خودم نیستم، شما هم نیستی. من و شما جامون تو بغل همه. مامانم واسه شب قرمه سبزی پخته منتظره. شما هم کم کم دیگه جمع کن بیا که باز دوباره وقتی می‌آی صدای پات از همه جاده‌ها بیاد». طول کشید یکم ولی بالاخره نوشت:«هشت و نیم بیا دنبالم» و من خوشحال‌ترین مرد یک ربع مونده به هشت و نیم شب بودم! @radam_1
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همیشه دروغ میگفتی واسه من میمیری... @radam_1