[سَبـْـز]
ولی من معتقدم بغل بر هر درد بی درمان دواست:) #زهرا_نویس #بغل #دلنوشته @radam_1
[سَبـْـز]
- اما گاهی "خوبم" برخلاف حقیقت و خواست دل به زبان می آید تا فکر همدردان را مشوش نکنی . گاهی دلت نمی
آری نوژانم
گاهی خوبم نشأت گرفته از آشناییست
ولی آنگاه که بغض امانت را برید
آنگاه که از نگاه به ماه حالت خوب نشد
آنگاه که مجبور شدی در گوشه ی سکوت خود اشک بریزی
آنگاه که به کتاب و قهوه و موسیقی پناه بردی و باز دلارام نشدی
جان من به فکر دل لاکردارم نباش
دلمان را بند کردیم به گاه گاهی شنیدن صدایت از پشت تلفن
به گاه گاهی آرام شدن برای دل ناآرامت
به گاه گاهی شعر خواندن و مرحم شدن
به جان همان دخترک شاعر در گوشیت وقتی حالت را پرسیدم فقط گریه کن:)
[سَبـْـز]
«باران خیابانها را میشوید شعر خواندنِ تو، غمِ مرا🌱...» پ.ن: حقیقتا بعضی وقتا فکر میکنم خدا میز
همیشه سعیم بوده برای آدمها به هرگونه ای پناه باشم
نگذارم آدمها تنهابار غصه هایشان را در دل تاریکی محض به دوش بکشند
برای یکی شعر خواندم
یکی راخنداندم
برای فردی دیگر گوش هایی شنوا شدم
و برای دیگری شانه ای برای باریدن
اما جان من فرق تو با آنها این است که میدانی این چیزی که درون سینه من به ظاهرهمدم میتپد دل است
میدانی گاهی منم نیاز به پناه دارم
ولی بعد از خدا باید یک آدم این دنیایی باشد برای پناه بودن کسانی که خود پناه دیگرانند و این مقدس است
نوژانم تو اولین پناه من پناهگاه هستی
پس من هم مانند خواهرت برایت آرزوی شفا میکنم
نه شفای برطرف شدن مریضی
شفای برطرف شدن غصه هایت
شبت بخیر و غمت نیز:))
میدونی حقیقتا دلم میخواد صدای کیو بشنوم و بهم چی بگه؟
صدای آقای کافی نتی سرکوچمون که بهم بگه دانشگاه یزد قبول شدی:)))))
هدایت شده از مسحور🇵🇸
گاهی علایقُ مَطلوباتم با هم سِن و سالها نمیخوانَد .
فکر میکنم کاش میشد درجه زمان را گرفت و بُرد به گذشته ای که در کتابهایمان میگویَند امکانات نبوده .
کاش میشد دیدارت همان سالی یکی، دوبار در حَیاط خانه بی بی بود . همانجایی که تو با دیدنم سُرخ و سِفید میشدی و لبخندت را پَشت چادر و چارقدَت قایِم میکردی .
کاش میشد دوست دارم هایم را روی تِکه کاغذی مینوشتم و از ترسِ آقاجانت به هزار مَشِقَت یَواشکی به دستت میرساندم .
میدانی ، آسان هم نیست گذراندن این همه ماه و روز برای چند دقیقه تماشای چشمِ دِلبَر ؛
اما دیگر تصویر خنده هایت را آشنا و غَریبه رَد نمیکردند و هی برایت قِلب سرخ نمیفرستادند .
دیگر نمیگفتند چقدر جذاب هستید!
تو هم جوابشان را با مِسی کِشداری نمیدادی .
دیگر غیر هرلحظه و هرجا اراده به دیدنت نمیکردَند و از پشت این ماسماسَک جَذب نگاهت نمیشدند .
اصلا تو فکر کن از عَهدِ بوقَم من ،
ولی باور کن تحمل ندارم این تِکنولوژیِ کُشَنده را !
-نوژآ
۰۱/۰۹/۰۷